حق شهروندی در رهن ارتباطات

اوت 10, 2017

 

نوشته : محمد داودسیاووش

اگر در دهه 40 خورشیدی در باره شخصیت افراد از روی حوزه و جلسه و جرو بحث های سیاسی شبانه لیلیه ها و دانشگاه ها و مستندات و نقل قول ها از کتاب ها و مکاتب سیاسی قضاوت می شد و بر مبنای آن چهره ها در صحنه های سیاسی و اجتماعی تبارز می یافت ودر پیشانی ها تاپه میخورد. درقرن 21 و پس از 40 سال جنگ و در گیری و کشمکش های مسلحانه و ویرانی و دربدری های مردم، اینک فرمول های جدیدی در افغانستان از برکت معامله گری لابی ها بروز نموده است.

در این فرمول به حق شهروندی که  در قانون اساسی افغانستان مسجل شده از زاویه دیگری نگاه می شود . در تعریف شهروندی( که متاسفانه مفهوم آن را حتی بعضی رهبران دوره کنونی نمی دانند)، حقوق مردم طوری تعریف شده که در آن تعلقات زبانی، منطقوی، اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و … با نام شهروند هیچیک از این ابعاد بر دیگری برجسته گی حاصل نمی کند. اینجا دیگر در چوکات شهروند ، اتباع ، تبعه ، تابع، و جامعه که افراد گروه گروه نا آگاهانه به دنبال تابو ها در حرکت باشند وجود ندارد ، بلکه مطابق این تعریف دریک نظام مرد مسالار، افراد جامعه به صفت شهروند شناخته می شوند نه اتباع ، تبعه و تابع . از این زاویه بازهم فراز جدیدی به دست می آید که در تعریف آن ، اگر در یک نظام مرد مسالار شهروندان از حکومت بترسند استبداد و اگر حکومت از شهروندان بترسد دموکراسی خوانده می شود.

17 سال پس از تکرار این ترانه مرد مسالارانه از تربیون های ملی و بین المللی، اینک سیمای از نظام سیاسی  در افغانستان به نمایش گذاشته شده که از هیچ زاویه و استقامت به آن تعریف شهروندی و مرد مسالارانه  مسجل در قانون اساسی شباهت ندارد. از تمام احکام قانون اساسی فقط موادی در منصه اجرا گذاشته می شود که به نفع زمامداران باشد. از تمام چوکات های مبتنی بر مرد مسالاری فقط همان هایی در شکل کاریکارتور برجسته ساخته می شوند که به نفع ارباب قدرت باشد . از تفکیک واضح قوای ثلاثه پارلمان منتخب ،شناسنامه شهروندی و حقوق مسجل مردم در قانون اساسی اکنون اصلا خبری نیست و برعکس  چوکات قبول شده مرد مسالارانه این نظام، قواعد و اصول و سلیقه های مستبدانه  مرعی الاجرا می باشد که بر مبنای آن شخصیت افراد از شهروند به اتباع  افول نموده  در جامعه  معنا پیدا میکند.

برخی از این قواعد سلیقوی و من درآوردی قرار ذیل اند:

1-شما کی را می شناسید؟

این تاپه به حدی جلی و مشعشع و تابان است که د ر پیشانی هرکس بخورد بختش بیدار و هفت خوان نعمت نظام برایش تیار است.اینجا سواد، درجه تحصیل، تعلقات قومی و زبانی و… اصلا مطرح نیست و فقط یک بوت پاک عالی ضرورت است که شخصی از صبح تا شام بوت یک تابو را با آن پاک نموده ، مدح و ثنایش را بخواند تا به این وسیله دریای از نعمات مادی و مقامات عالی دولتی بسوی او در جریان وفوران  افتد که در این حال شخصیت انسان تا درجه ( نفر کی است؟) نزول و افول می نماید.

2- شما از کجا هستید؟

تحت این تاپه ارزان و آسان و تابان کسی که آن را در پیشانی دارند همه ضعف ها ، نقایص، کمبودات ، خیانت ها و جنایت های شان پنهان می شود. از شیطان فرشته و در جهت مخالف از فرشته شیطان ترسیم می شود، آنهم در چوکات خاص و ویژه حلقات وابستگی نه همه شهروندان.

3- شما به کدام زبان حرف می زنید؟

تحت این فرمول کسانی که حتی قواعدو اصول گرامری زبان خود را به درستی نمی دانند، برای زبان های دیگران خط و نشان و قواعد و اصول گرامری و ریشه های فیلولوژی تعیین نموده، شهروندان کشور را به سطح افراد به اصطلاح میزبان و مهمان در جامعه تنزیل بخشیده، کسی مدعی سخن گفتن آدم با حوا، موسی با خدا و یوسف با زلیخا به زبان خودش می شود و کسی زبانش را فراتر از ریشه زبان های هند – اروپایی قلمداد نموده به این وسیله صدای هیتلر و موسولینی و راهیان فاشیزم و صهیونیزم و آپارتاید و راسیزم را از حنجره ها می شنوید که باز هم ، این خط کشی ها برای عده محدودی بوده اکثریت مردم  آن زبانها در هیچ محاسبه از نعمات آن برخوردار نشده، برعکس در پکه نمودن آتش این تعصبات تنها همان شهروندان خاموش به نام زبان طعمه حریق جنگ ها می شوند.

4- شما دیروز کی بودید؟

این یک فرمول آسان دیگری می باشد برای تفریق اجتماع ، مطابق این خط کشی درجه تحصیل، سطح سواد، کارشناسی و داشتن درجات بکلوریا، لیسانس ، ماستر، داکتر و داشتن ( پی- اچ -دی) اصلا مطرح نیست. با این تاپه پیشانی بهترین کدر یک عرصه کنار گذاشته می شود و حق استفاده از حقوق شهروندی را ندارد. تحت همین شعار بهترین نظامیان در شرایطی که کشوردچار یک غایله وشورش است از سوق و اداره جبهات جنگ کنار کشیده میشوند، بهترین کارشناسان اموراقتصاد در شرایطی که ستون فقرات کشور شکسته و افغانستان به مارکیت اموال استهلاکی کشور های همسایه مبدل شده از صحنه کنار کشیده می شوند و با این حال کسانی کرسی های دولتی را به مثابه ارث بلامنازع جد پدری شان به چنگ می گیرند که اصلا تخصص در رشته ومسلک  ندارند اما درعین حال  از امور آشپز خانه تا فلسفه ،از اقتصاد تا سیاست، از الهیات و شرعیات تا حقوق مدنی، در کلیه عرصه ها خود ها را جامع الکمالات دانسته از وزارت تا ولایت، تا سفارت، تا صدارت ،تا قوماندانیت و… را فقط  به صفت میراث شخصی خود دانسته تعهد و تخصص را در انحصار خویش می دانند که با این حال اهل تخصص و مسلک فقط به شرط شهروند درجه دوم بودن می توانند به آنان خدمت کنند.

حق شهروندی باز هم تا درجه تابعیت و تابع  وتبعه طوری نزول می کند که این تبعه باید قبول کند که اگر متعلم مکتب است با وجود لیاقت کافی حق اولنمره شدن در صنف را ندارد، اگر فارغ درجه بکلوریا است حق شمولیت در فاکولته های طب و انجنیری و اقتصاد و حقوق و… را ندارد، اگر واجد شرایط تحصیلات عالی درخارج کشور است حق استفاده از بورس و کورس و فیلوشیپ و اسکالرشیپ و سیر علمی و… را به خارج از کشور ندارد، اگر کارمند دولت است حق ارتقا به درجه مدیر عمومی،رییس ، معین ، وزیر ، سفیر ، والی، قوماندان و شمولیت در وزارت خارجه را ندارد. این شهروند در چوکات یک تبعه مطیع وفرمانبردار فقط حق دارد در شرایط بخور نمیر،در اپرات پایین دولت جان بکند، از یک دست دریشی چندین سال استفاده کند ، یک جوره لباس در سال خودش و خانواده اش داشته از مهمانی تا عروسی و تا امور روزمره خودش و خانواده اش  آن را به تن داشته  و در شعبه و دفتر زیر بار مکاتب وارده و صادره و اوراق حساب و کتاب ادارات پنهان باشد.

5- شما در کدام تنظیم  بودید؟

با این تاپه یک بحران داخلی در کشور آغاز می شود . تنظیم های درجه اول، تنظیم های درجه دوم، تنظیم های تندرو،تنظیم های میانه رو، تنظیم های وابسته به پاکستان، تنظیم های وابسته به ایران، تنظیم های وابسته به کشور های عربی، تنظیم های نزدیک به القاعده، تنظیم های سراینده شعار خلافت و امارت، تنظیم های حاضر به کار در زیر سقف مرد مسالاری طوری به جان هم می افتند که افسانه آن شیر در جنگل در دستگاه دولت تحقق می یابد که در پایان برایش خواندند :

بهر شامت گاو حاضر گوسفندت در پسین

صبح اینک ماکیان والله خیر الرازقین

 

6- کدام کشور از شما پشتیبانی میکند؟

این یک تاپه جدا از وابسته گی تنظیمی می باشد که به دموکرات بودن ، تند رو بودن و میانه رو بودن فرد ارتباط ندارد. مطابق این فرمول و این تاپه در دستگاه دولت افغانستان هیچ کدر ولو از هر تنظیم و حزب و گروه چپ و راست تا وقتی به مقامی نمی رسد که ایما و افاده و اشاره مستقیم یا غیر مستقیم یکی از کشور های ذیدخل در افغانستان را با خود نداشته باشد. دراین سلسله از کشور های همسایه و منطقه تا قدرت های بزرگ همه شامل اند. هرکشور به اندازه پوتانسیل نظامی، سیاسی و اقتصادی خود در گماشتن کدر ها به مقامات سهیم اند و جالب آنست که با این همه وابسته گی، این کدر ها به اندازه قدرت حمایت کننده خارجی شان از ملی بودن خود جار می زنند و افتخار می کنند.

حالا باتوجه به این بحران فراگیر چگونه می توان موقف ، موقعیت و جایگاه تعریف شده شهروند در قانون اساسی را در کشور مشخص نمود و از مرد مسالاری و قانون و حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی شهروندان  سخن گفت.

اینجا مفهوم حزب، مرد مسالاری، جامعه مدنی  و اصطلاحاتی از این قبیل مسخ شده و در این بازار دل آزار مقام انسان از سطح شهروند و خلیفه خدا در زمین تا سطح افزار معامله و خرید و فروش و تجارت گروهی پایین افتاده ، به دست گروهی از معامله گران اسیر می باشد که در دکان های معامله و خرید و فروش از بام تا شام به این معامله ننگین مصروف اند و با این حال کسی از نام قوم، کسی از نام تنظیم، کسی از نام حزب، کسی از نام شرق، کسی از نام غرب، کسی از نام زبان، کسی از نام چپ ، کسی از نام راست، کسی از نام تندرو، کسی از نام میانه رو، کسی از نام دموکراسی، کسی از نام بنیاد گرایی برای مطلب خود در صحنه سیاست از میان این مردم فقیر، آواره، بیچاره، در به در و خاک به سر، سرباز گیری می کنند و یدک می کشند.

روح سعدی بزرگ شاد باد که حتی قبل از تولد  این اصطلاحات بازار تجارت سیاسی از رسیدن به مقام و چوکی این چنینی هشدار می داد که :

طلب منصب عالی نکند صاحب عقل

عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند

وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را

آن به در می رود از باغ به دلتنگی و داغ

وین به بازوی فرح می شکند زندان را

 

و یاد حافظ شیرازی گرامی و روحش شاد باد که به این واعظان بی عمل حتی قبل از تولد بنیاد گذاران مکتب های شان می گفت:

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

 

 

 

پناهجویان افغانی که در اروپا چوپانی میکنند

اوت 3, 2017

چوپانی؛ سرگرمی و کار پناهجویان افغان در سویدن

حنیف محمدی می گوید که تا وقتی که طالبان پدر و مادر او را نکشته بودند، در مزرعه خانوادگی شان بز و گوسفند پرورش می دادند. به گفته او، پس از قتل پدرش، مجبور شد تا افغانستان را ترک کند.

Lithauen Ziegen Contest Schönheitswettbewerb (picture-alliance/dpa/V.Kalnina)

عکس: آرشیف

حالا این پسر ۱۷ ساله به عنوان پناهجو در استوکهلم سوئدن زندگی می کند و به کار مورد علاقه را انجام می دهد: پرورش بز.

محمدی شلوار کاوبای و کفش های ورزشی به تن دارد و موهای خود را از پشت بسته است. او مانند هر نوجوان دیگر تلفون هوشمند خود را می بیند و یک گله بز را در جزیره «لیدینگو»، نزدیک استکهلم پایتخت سویدن همراهی می کند.

حنیف می گوید: «در افغانستان ما بسیار بز و گوسفند داشتیم؛ بنابراین وقتی من به لیدینگو آمدم… خواستم تا به دیگران کمک کنم و کمی هم سویدنی یاد بگیرم».

او حدود یک و نیم سال است که در سویدن زندگی می کند و با اضطراب منتظر نتیجه درخواست پناهندگی خود است.

محمدی که از ولایت هلمند افغانستان است، می گوید که شورشیان طالبان پدرش را به خاطر این که به آنها ملحق نشده بود، کشتند. کاکای حنیف او را کمک کرد تا از افغانستان بگریزد و سرانجام به سویدن برسد. او قصه می کند: «در افغانستان، زندگی من بسیار دشوار بود چون پدر و مادر خود را از دست دادم».

محمدی در حالی که جلو اشکش را می گیرد، می گوید: «من سال گذشته تلفونی دریافت کردم که گفتند طالبان کاکایم را هم کشتند».

حالا محمدی بین یک گله بز، زیر آسمان آبی در جزیره «لیدینگو»، بسیار دور از خشونت و جنگ در کشورش است؛ حالا او در خانه ای است که بسیار از خانه اصلی او فاصله دارد.

هر وقت حنیف از مکتب رخصت می شود، پیش این حیوانات می آید. او یک شاخه درخت را به دست می گیرد تا بزها برگش را بجوند؛ یکی از بزها روی دو پای خود می ایستد و این کار سبب خنده حنیف می شود.

Afghanistan Starke Schneefälle (Getty Images/AFP/N. Shirzada)

عکس: آرشیف

هنریک پونتن، رئیس انجمنی با نام «گت تو گدر» است که به طور طنزآلودی از کلمه «گت» به معنای بز در زبانی سویدنی گرفته شده است.

این انجمن به کمک داوطلبان و پناهجویان کوشش می کند تا توجه مردم را به گونه های بز سویدنی جلب کند که از شیر آنها برای تهیه پنیر در جزیره «لیدینگو» استفاده می شود.

آقای پونتن به خبرگزاری فرانسه گفته است: «پسرهای جوان به جامعه وارد می شوند و ارتباطات جدید در سویدن برای خود می سازند». او توضیح می دهد: «آنها در چوپانی بسیار لایق هستند چون قبلا این کار را کرده اند». پونتن در ادامه می افزاید: «مهم تر این که آنها همکاری می کنند تا سویدن را همچنان زیبا نگهدارند».

افغان ها تاکنون بالاترین شمار پناهجویان زیرسن بی سرپرست را در سویدن دارند. «آژانس مهاجرت سویدن» می گوید که بررسی درخواست های پناهندگی غالبا بیش از یک سال طول می کشد، اما شمار زیادی از این افغان های زیرسن در سال گذشته قبولی دریافت کردند. به گفته این نهاد دولتی، حدود ۱۶۰۰ درخواست پناهجویان زیر سن تا پایان ماه نوامبر سال ۲۰۱۶ پذیرفته شد و حدود ۵۰۰ دوسیه ناکام ماند.

در یک ارزیابی امنیتی که اوایل ماه روان میلادی منتشر شد، این آژانس برخی از مناطق افغانستان از جمله پنجشیر، بامیان و دایکندی را به عنوان مناطق «کمتر خطرناک» درج کرده است هرچند که «خشونت در این کشور به طور کل در حال افزایش است».

«آژانس مهاجرت» سویدن گفته است که هر کس که از افغانستان باشد «به طور اتومات در سویدن قبولی به دست نمی آورد هرچند که امنیت به تدریج در حال بدتر شدن است».

محمد علی محمدی، یک نوجوان ۱۵ ساله از ولایت میدان-وردک، جایی که شورشیان طالبان حضور دارند، به سویدن فرار کرده است.

او به خبرگزاری فرانسه گفت: «آنجا جنگ زیاد است. به این دلیل من فرار کردم». او در ادامه می گوید: «شما کشته می شوید اگر آنجا بروید».

او ۱۸ ماه است که در سویدن به سر می برد و منتظر نتیجه درخواست پناهندگی خود است تا زندگی جدید خود را شروع کند، تا آن وقت چوپانی فرصتی است که می تواند از آن استفاده کند. او در حالی که با یکی از حیوانات بازی می کند، می گوید: «من یاد دارم که چطور از بزها مراقبت کنم چون قبلا دور و بر آنها بوده ام».

سویدن که در سال ۲۰۱۵ بیشترین شمار پناهجویان را با توجه به نفوسش در اروپا داشت، مقصد جذابی برای پناهجویان جوان است چون تحصیل و خدمات صحی در این کشور رایگان است.

حنیف محمدی که هیچ وقت در افغانستان به مکتب نرفته بود، می گوید که او می خواهد تحصیلش را در سویدن ادامه دهد. محمد علی هم که در سویدن به مکتب می رود، می گوید که آرزو دارد پیلوت شود.

خبرگزاری فرانسه / ع.ح.

dw

 

زخم خونچکان زمامداری درافغانستان

ژوئیه 16, 2017

به بهانه سالروز کودتای 26 سرطان

نوشته: داودسیاووش

در شرایط پیچیده و مغلقی که رییس جمهور غنی و حلقه اطرافیانش در ارگ، در یک حرکت غیر قابل درک، با غرور و تبختر سناریوی به زور جنگی را با معاون اول ریاست جمهوری، وزیر خارجه، معاون ریاست اجرائیه، حزب جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی، جنبش تبسم، جمعیت اسلامی، جنبش رستاخیز و حزب وحدت بدون هیچگونه انعطاف آغاز نموده، از یکطرف خلیج اختلافات قوم شریف پشتون را بنابر وابستگی به آن قوم با اقوام ازبیک، تاجک و هزاره هر روز بزرگتر می سازد و از طرفی فاصله و اختلاف میان اقوام درانی و پوپلزایی را با قوم غلجایی که خود وابسته با آن است دامن میزند و از میان پرونده های انفجار و انتحار دهمزنگ، چارراهی زنبق، انفجار و انتحار هنگام بخاک سپاری سالم ایزدیار، سقوط کندز، کشته شدن چند صد نفر در داخل قول اردوی شاهین، استفاده جعلی هیئت از نام شورای امنیت، حادثه چارصد بستر، مکاتب خیالی، سربازان خیالی، کلینیک های خیالی، کابلبانک، شهرک هوشمند، تقلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری، اعتراف مقام پاکستانی به استعمال سه میلیون رأی جعلی در انتخابات دوره کرزی، انفجار در منزل والی کندهار و… به طور گزینشی شکایت ایشچی را در صدر اولویت های کاری مملکت قرار داده و به این ترتیب کشور را به طرف یک بحران فراگیر سوق می دهد.

برای مردم افغانستان قابل درک نیست که به چه دلیل رسیدگی به پرونده ایشچی به جای رسیدگی به شکایت خانواده های شهدا، مجروحین و معلولین، فیر نیروهای امنیتی بر تظاهرات چارراهی زنبق و کشته شدن چندصد نفر در چارراهی دهمزنگ در اولویت قرار میگیرد؟ و باز هم برای مردم قابل درک نیست که تجاوز افسر نظامی پاکستان در پایگاه هوایی اسلام آباد بر یک خانم افغان از نظر رییس جمهور غنی دفاع از ننگ و ناموس درک می شود یا پرداختن به شکایت ایشچی؟

در چنین وضعیت پیچیده و دشوار، حکومتی که از اجرای وظایف اش طی سه سال از صفر قرض دار بوده هنوز الفبای تعهدات روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی را به منصه اجرا نگذاشته، علاوه بر تحمل فشار افکار مردم و جهان در رابطه به ناکامی و پسمانی از تعهدات روز اول، اینک خود را در منجلابی از بحران های گوناگون خود ساخته و خود خواسته مبتلا ساخته و کشتی حکومتداری را در معرض سقوط و سرنگونی قرار داده است.

در چهل و چهارمین سال کودتای بیست و شش سرطان نگاهی می نماییم به پیشینه دیرینه و تاریخی توطئه ها و دسیسه هایی که در افغانستان با شعار مرگ یا ارگ از کور کردن شاه زمان تا یافت شدن جسد بی جان شاه محمود در حمام و کور کردن وزیر فتح خان تا امروز به اشکال مختلف ادامه دارد. درامه خونبار سناریوی رسیدن به دربار و زدن و از قدرت راندن حریفان از ارگ را از دوره امیر عبدالرحمان خان تا سالهای اخیر در این مختصر از نظر می گذرانیم تا درس عبرتی باشد برای آینده گان که بدانند:

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

لطفاً برای ادامۀ خوانش این مطلب به لینک زیر کلیک نمایید:

زخم خونچکان زمامداری در افغانستان

پاسخ ملا نصرالدین به پروژه تاپی

ژوئیه 6, 2017

 

 

آورده اند، اندر روزگاری که هرکجا از چور نعره اشپلاق بودندی و ارباب صداقت ولیاقت وکفایت در هر گوشه وکنار از بی توجه یی حکومت بیکار وبیمار  افتاده چارپلاق بودندی وتحلیلگران شهرت طلب از بام تا شام در ملامت این وسلامت آن در رسانه های تصویری وصوتی و چاپی  مست گلوپاره کردن ومشتاق  در آرزوی دریافت چارقران وچارتاق بودندی.

بوی گند افسانه های بدآهنگ این حکومت در بازارقصه خوانی کتابهای ملا نصرالدین ودر پستوی خلوت فکاهیات اهل یقین چنین در اشمٌزاز بودی:

قضارا شخصی که در راهی به سوی کاروانسرایی روان بودندی از ملا نصرالدین درراه پرسیدندی که : یا ملا تا فلان شهر در چند ساعت خواهم رسیدمی؟

ملا نگاهی ژرف به طرف مرد انداختندی  وگفتندی: راه برو!

آن شخص بار دگر سوالش را تکرار کردندی اما ملا اینبار با عصبانیت پاسخ دادندی که: راه برو!

شخص پرسنده با مایوسیت از عدم دریافت پاسخ سوالش سرش را پایین انداختندی وبه راه روان شدندی. اما هنوز چندگامی به پیش نیانداخته  بودندی که ملا خطاب به وی گفتندی: یک ساعت!

شخص با تعجب از ملا پرسیدندی : چرا اول جواب ندادندی؟

ملا در پاسخ گفتندی: از اینکه راه رفتنت را ندیده بودمی

القصه برمبنای همین فکاهه  صاحبنظران و پژوهشگران  ومحققان و سیاستمداران میتوانندی  سرعت انجام  وحسن ختام پروژه های توتاپ وتاپی وکاسا وراه ابریشم( وپلان امنیتی  که در پایتخت خلاصه شدندی) و… را در شرایط بی اتفاقی  واوقات تلخی سردسترخوان حلقه رهبری وهسته مرکزی نظام  پیشبینی نمایندی

به این تمکین که ساقی باده در پیمانه میریزد

رسد تا دور ما دیوار این (پیمانه) میریزد

خاطرات روزنامه نگار واشنگتن پست از افتضاح واترگیت

ژوئیه 4, 2017

 

سرطان ۱۲, ۱۳۹۶

 

از افتضاح مشهور واترگیت که استعفای رئیس جمهور نیکسن، رهبر سابق ایالات متحدۀ امریکا در سال ۱۹۷۲ را در پی داشت، چهل و پنج سال میگذرد. افتضاح واترگیت که همانا رخنۀ افراد نزدیک به رئیس جمهور نیکسن به مقر دیموکرات ها در داخل هوتل واترگیت بود، در نخست، تلاش به خاطر سرقت مشخص شده بود؛ اما بعدأ خبرنگاران روزنامۀ واشنگتن پست در آن زمان افشا کردند که شخصیت های برجستۀ قصر سفید، در آن رویداد دست داشته و افشاگری در نهایت با عث کناره گیری رهبر کشور در آن زمان شد.

 

مسیر استعفای رئیس جمهور ریچارد نیکسن در هفدهم جون سال ۱۹٧٢ آغاز شد و آن روزی بود که افراد که از سوی ماموران نیکسن استخدام شده بودند، داخل مجتمع واترگیت مقر حزب دیموکرات میشوند و دستگاه های ضبط الصوت را بگونۀ غیرقانونی نصب میکنند.

 

یک روز پس از آنکه پنج مرد در مقر کمیته ملی دموکرات ها دستگیر شدند، ران زیگلر ، سخنگوی قصر سفید، به لحن درشت از داخل شدن به واترگیت به عنوان سرقت درجه سوم نام برد. اما خبرنگاران واشنگتن پست، به شدت در اتاق خبرشان و خارج از آن در زمینه کار میکردند و خیلی ها در مورد مطمین نبودند.

 

مارتین ویل، گزارشگر اخبار جنایی واشنگتن پست، که سهمی را در پرده برداری از افتضاح واترگیت داشت، میگوید به نظر او، «برخی از افراد در اتاق خبر در آن زمان می دانستند کار به کجا میکشد».

 

مارتین ویل، که هنوز هم در روزنامۀ واشنگتن پُست کار میکند، در آن شب مسؤول بخش خبر بود. او چیزی را از طریق رادیوی پولیس شنید که توجه اش را جلب نمود. وی می افزاید که کار او، تیلفون کردن به شخصیت های مختلف وابسته به حزب جمهوریخواه بود.

 

این روزنامه نگار، با گذشت ده ها سال از آن افتضاح، میگوید «هیچکس نمی گفت که رخنه به واترگیت را جمهوری خواهان مطرح باعث شده اند، اما تصور میشد که این کار رقبا بوده است».

 

اگرچه ویل خبرنگار اصلی پوشش واترگیت نبود، اما او به یاد میآورد که کارل برنشتاین و باب وودوارد، خبرنگاران اصلی تحقیقات واشنگتن پست، روز و شب روی این گزارش کار می کردند.

 

ویل شباهت هایی را با تحقیقات کنونی پیرامون دخالت روسیه پس از داخل شدن از طریق حملات سایبری داخلی به کمیته ملی جمهوریخواهان می بیند – که واکنشی را از سوی دونالد ترمپ در برابر رسانه ها ایجاد میکند.

 

ویل می گوید که او و همکارانش وظیفه و «مسئولیت خبرنگاری» خود را با پوشش دادن رسوایی واترگیت، انجام دادند.

voa

جالب آنست:

درحالیکه در مورد انتخابات خود چنان با دقت و شفاف برخورد میکنند. در افغانستان غرب صدای چاق شدن گوسفندان انتخابات افغانستان را ته تنها نشنید بلکه ارتقأ کمیسون متقلب در مقام مشاورین و رییس کمسیون متقلب  به مقام سفارت را اصلاٌ نادیده گرفت!

حکومت زورگو وغیر پاسخگو

ژوئیه 1, 2017

 

 

نوشته:داودسیاووش

وقتی کانال یک تلویزیون آلمان نتیجه تحقیقاتش رااز انفجار درسفارت آلمان در کابل ( 30 جون) منتشر میکند ودر آن به نوشته سیامک هروی ادعا میشود که :

1-پنج ونیم ماه قبل اطلاع وجود داشت که یک موتر لاری از نوع تانکر با ده هزار کیلو مواد انفجاری در منطقه دیپلوماتیک کابل انفجار داده میشود!

2-این اطلاع از طریق دستگاه های جاسوسی سه کشور تایید وبه اطلاع حکومت افغانستان رسانیده شده بود!

3-آلمان اطلاع حاصل نموده بود که قصد انفجار سفارت آلمان در کابل است و این موضوع را به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده بود!

4-آلمان بعد از آنکه اطمینان حاصل کرد که حکومت افغانستان تدابیری در جهت جلوگیری از حادثه اتخاذ نمیکند سفارت خود را تخلیه نمود!

5-شش روز قبل از انفجاردوباره به اطلاع حکومت رسانیده شد که انفجار توسط تانکر آب صورت میگیرد!

6-دولت آلمان آخرین آلمانی را از سفارت بیرون میکند!

7-ارگانهای کشفی دو کشوراین مساله را دو روز قبل مکرراٌ به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده بود!

جواب حکومت وحدت ملی به این ادعا های گیچ کننده چیست؟

به نطر میرسد هست وبود وحال وآینده حکومت افغانستان در کار با جهان وحمایت بعدی جامعه جهانی در جواب این سوالات نهفته میباشد واین مساله از حادثات انفجارات شاه شهید،گارد رجال برجسته، مرکز تعلیمی پولیس میدان وردک،قول اردوی شاهین چهارصدبستر و…نیست که به تاق نسیان گذاشته شود ویا با تق تق کمسیون ها صدای آن خاموش شود.

جالب آنست که حکومت صدای کسانی را که از این حادثه انتقاد کردند وتظاهرات راه انداختند با شلیک مرمی خموش ساخت وچندین تن را در تظاهرات مدنی وقانونی به خاک وخون کشیده شهید وزخمی نمود.

حالا شهروندان دو سوال از حکومت دارند:

1-آیا جکومت نمیتواند امنیت شهروندان را مطابق قانون اساسی تأمین کند یا نمیخواهد؟

2-جواب حکومت به بازماندگان شهدا ومجروحان این حادثه  ومعترضان تظاهرات  وخیمه  تحصن چیست؟

درصورتیکه جوابات حکومت به نتیجه گیری سفارت جرمنی قانع کننده نباشد جامعه جهانی به کدام اساس از این حکومت حمایت میکند؟

سينماي افغانستان در مسير زمان

ژوئن 29, 2017

 

این نوشته درشماره13/14 مورخ 30نوامبر2008 ارمغان ملی به چاپ رسیده

نگارش : محمدداودسیاووش

صاحبنظران هنر اولين جوانه هاي هنر تئاتر و نمايش سينما را به شكل اكادميك از بركت تهداب گذاري تئاتر باغ عمومي پغمان مي دانند كه به دستان هنر پرور شاه امان الله غازي وبه تقليد از تئاتر نياي يونان باستان در پاي يك تپه دوراني در جشن استقلال افتتاح گرديد. گفته ميشود كه در اين جايگاه هنري نمايشنامه فتح اندلس براي اولين بار در پاي تپه به نمايش  گذاشته شد و فلم هاي محصول سفر شاه از اروپا را نيز با بروجكتور  هم زمان مردم تماشا نمودند   .  پژوهش ها نشان ميدهد كه تئاتر و سينما در كنار هم در سيماي هنرمندان افغان همزمان درخشيده است به نوشته پژهشگران ، روزي كه در اواخر برج دلو 1324خورشيدي دروازه پوهتي ننداري بسته شد دروازه ديگري از سينما با كار و تلاش استاد عبدالرشيد لطيفي به روي هنرمندان گشوده شد.

مفكوره   نمایش اولين فلم درافغانستان

موسي رادمنش مينويسد ه در 1325خورشيدي به حمايت مالي دوست محمد  و عبدالجبار خان معين اسباب ووسايل سفر استاد عبد الرشيد لطيفي و همكارانش نشاط ملك خيل ، عبد الرحمن بينا ،احمد ضيا و ابراهيم نسيم مهيا شد تا غرض تهيه فلمي تحت عنوان عشق و دوستي  راهي سرزمين هندوستان شده و در كمپني شور لاهور آن فلم را تهيه نمايند. اين فلم يك و نيم ساعته به عنوان اولين فلم افغاني در سالون سينماي كابل كه در كنار مكتب استقلال موقعيت داشت روي پرده به نمايش گذاشته شد. گفته ميشود كه قبل برآن فلم هاي هندي بیشتر در سينما نمايش داده ميشد كه در اين حال موسيقي هند را نيز از شبه قاره وارد شهر كابل نمود، كه بعدا در كاپي نمودن آهنگ هاي هندي توسط آواز خوانان افغاني به وضاحت احساس ميشد وهمزمان با آن صحنه هاي اغراق آميز جنگ هاي فلمي تاحدودي بر روحيات جوانان اثر گذاشته بود .

فلم مانند عقاب دومين محصول افغاني

به نوشته موسي رادمنش هنگاميكه فيض محمد خير زاده پس از ختم تحصيل در سال 1342 خورشيدي به وطن برگشت از دولت اجازه تأسيس موسسه هنر هاي زيبا را گرفته، در كنار ساير عرصه هاي هنر، به فكر نوشتن سناريوي فلم مستندي به نام (مانند عقاب) شد كه در ان ستار جفايي به صفت معاون و ظاهر هويدا و زرغونه آرام به صفت بازيگران اصلي ، خان آقا سرور، مزيده سرور و شور انگيز در نقش آفريني صحنه هاسهم داشتند اين فلم نيمه هنري نيمه مستند داكو منتري كه در نوار 16مليمتري امور پروسس آن درايالات متحده به پايه اكمال رسيد اولين بار در سينما هاي پامير، بهزاد و سينما كابل به معرض نمايش گذاشته شد.

يونت پيتر بورگ

به نوشته محققان در سال 1349خورشيدي يونت فلمسازي از كشور انگلستان تحت سر پرستي پيتربورگ وارد كشور گرديده تهيه فلمي تحت عنوان ملاقات با مردان برجسته اثر گوجيف را كه شيوه كلاسيك داشت رويدست گرفتند در تهيه اين فلم توريالي شفق با آن يونت همكاري داشت و اكرم خرمي قادر فرخ وفتح الله پرند در صحنه هايی از آن فلم ظاهر گشتند.

يونت فلمسازان امريكايي

در سال 1350خورشيد گروپي از فلمسازان جوان امريكايي به منظور تهيه فلمي در زمينه انسان شناسي وارد كشور گرديده به همكاري توريالي شفق به صفت نماينده افغانفلم در مناطق آقكپرك و شولگر فلمبرداري كردند.

كمپني ميترو گولدن ماير

كمپني ميترو گولدن ماير در سا ل 1350خورشيدي وارد افغانستان شده به تهيه فلمي با استفاده از سپورت ملي بزكشي پر داخت كه در تهيه اين فلم صمدآصفي ، توريالي شفق ، ستازاده ، حكيم خليق، قادر فرخ و ديگران با آن يونت همكاري داشتند كه قادر فرخ منحيت دو بليكيت عمر شريف بايگر معروف سينماي اروپا به صفت سوار كار در فلم ظاهر ميشد.

فلم هندي پرهيزگار

در سال 1352 خورشيدي يونت فلمسازي هندي با شركت هماماليني و فيروز خان وارد كشور گرديد تا فلم پرهيزكار يا دهر ماتما را تهيه نمايد در اين فلم كه در شهر كابل وولايت باميان فلمبرداري شد توريالي شفق به صفت دايركتر كمكي با يونت هندی همكاري داشت .

فلم روزگاران

به ابتكار سنديوي افغانفلم نخستين محصول افغاني رياست افغانفلم به نام روزگاران فلمي در سه بخش رويدست گرفته شد كه در آن كار گردانان قسمت اول طلبكاران را خالق عليل كارگرداني ، قسمت دوم شب جمعه را انجنير علي رونق کارگردانی نموده و كارگرداني قسمت آخرين قاچاقبران را سلطان هاشم و ستار به عهده داشت و در نقش ها محبوبه جباري، ميمونه غزال استاد رفيق صادق،  خان آقا سرور، مشعل هنريار ،حريف اختر پيكر، پروين صنعتگر، وهاب صنعتگر ، استاد بيسد و ديگران سهم و در خشش داشتند

فلم اندرز مادر

پس از فلم روزگاران افغانفلم تهيه فلم اندرز مادر را رويدست گرفت. سناريوي اين فلم را خالق عليل نوشت ونقش هاي مركزي را محبوبه جباري ومحمد نذير ايفا نمودند و ميمونه غزال، اسد الله آرام ،زرغونه آرام ،استاد رفيق صادق، هارون ،سايره اعظم، ف عبادي  و ديگران در آن درخشيدند

فلم حاكم

در سال 1352رفيق يحيايي بر اساس داستاني از شفيع رهگذر سناريوي فلمي را تحت عنوان حاكم نوشت كه امور فلمبرداري آنرا سونه رام تلوار و محمود نوري به عهده گرفتند و كار گرداني اين فلم توسط ولي لطيفي و رفيق يحيايي صورت گرفت .

در اجراي كركتر هاي مركزي فلم ولي لطيفي ،رفق يحيايي، آصف وردك ،حاجي محمد كامران ،مينا ،فتح الله پرند، قادر فرخ ،انور رضا زاده ،حنان زمريال ،عبدالباري جواد و ديگران نقش داشتند .اين فلم با تحولات سياسي تغيير نام يافت و به نام روز هاي دشوار با افزودن حاكم دوم در كنار حاكم اول تهيه شد.همزمان با توليد فلم گام بعدي در زمينه فعاليت پرودكشن هاي شخصي برداشته شد كه در آن ها دست اندركاران هنرمندان هنر هفتم دور هم جمع شده و ابتكارات با ارزشي را در عرصه سينما انجام دادند پرودكشن هاي مذكور از طرف اشخاص ديل ايجاد گرديد

به نوشته موسی رادمنش این پرودکشن ها قرار ذیل بودند:

1 – نذير فلم

اين پرودكشن شخصي به ابتكار محمد نذير وبه همكاري عبدالله شادان، داود فاراني ،توريالي شفق و عده ديگر دوستداران سينما در سال 1353خورشيدي بنياد نهاده شد. نذير فلم موفق شد فلم رابعه بلخي را كه سناريوي آنرا عبدالله شادان و داود فاراني نوشته و در نقش هاي عبدالله شادان ،سيما شادان، محمد نذير فتح الله پرند ،داود فاراني، باقي حاحي، سلام سنگي و ديگران نقش داشتند. در كرگرداني اين فلم كارگرداناني چون خالق عليل، جلال پيروز، عباس شبان و توريالي شفق سهم داشتند.

 

2 آريانا فلم

در بهار سال 1354 خورشيدي انجنير لطيف امتياز موسسه فلمسازي آريانا فلم را از دولت گرفت وبه همكاري توريالي شفق سناريست و كارگردان عباس شبان به فعاليت آغاز نمود. به نوشته رادمنش اولين محصول اين موسسه هنري فلم مجسمه ها مي خندد بود كه در آن ذكيه كهزاد ،عبدالله خاموش ،محمد جان گورن، فتح الله پرند ،عبدالله وطندوست و ديگران نقش داشتند

دومين فلم موسسه آريانا فلم با سناريوي داود فاراني و كارگرداني توريالي شفق به نام (غلام عشق )روي پرده افتاد كه در آ ن شاه جهان ،مينا شفق، اكرم خرمي، فتح الله پرند ،محمد جان گورن، قادر فرخ  سيد علي عالمي ،سلام سنگي ، مجيد غياثي ،عبدالله وطندوست ، خورشيد مندوزي ، بصيره خاطره ،عارف الدين و موسي رادمنش نقش داشتند .

سومين محصول اين موسسه فلم (سياه موي جلالي )بود كه به كارگرداني عباس شبان و فلمبرداري انجنير لطيف و همكاري قادر طاهري به شكل رنگه روي پرده سينما افتاد ودر آن فقير نبي ،ستوري منگل ،عبدالشكور حكم ،و فتح الله پرند در خشيدند.

چهارمين دستاورد آريانا فلم مزرعه سبز بود. اين فلم كه به مناسبت روز جهاني غذا تهيه شد سناريوي فلم توسط بورد مشترك انجنير لطيف ،حنان زمريال، عبدالسلام سعيدي وو هاب آصفي نوشته شده ،كارگرداني و فلمبرداري آنرا انجنير لطيف به عهده داشت .در اين فلم زمريال، بصيره خاطره ،انور رضا زاده ،عارف الدين و سرور سرمد نقش داشتند

پنجمين فلم موسسه آريانا (دام مرگ )نام داشت كه فلم نيمه هنري و نيمه مستند داكومنتري بوده به فرمايش وزارت صحت عامه در رابطه به بيماري توبركلوز تهيه شد. فلمنامه نويس، لطيف ناظمي، دايركتر انجنير لطيف ورووف راصع و معاون پرودكشن كمال الدين مستان بود در اين فلم محمد جان گورن ،فتح الله پرند، ابراهيم طغيان ،بصيره خاطره، ناصر عزيز ،عارف الدين و ديگران نقش داشتند.

در ششمين اقدام هنري آريانا فلم كار تهيه فلم هنري( گناه) را رويدست گرفت كه كار نوشتن فلمنامه و كارگرداني آنرا انجنير لطيف به دوش داشت ولي به قول موسي رادمنش به خاطر ضعف اقتصادي كار شوتينگ فلم به مشكلات مواجه شد و آنرا به افغانفلم  داد .به قول موسي رادمنش انجنير لطيف به اين فكر شد كه موسسه آريانا فلم را با افغانفلم مدغم سازد و به اين ترتيب آريانا فلم از فعاليت بازماند

3 -شفق فلم

توريالي شفق در سال 1358 خورشيدي امتياز شفق فلم رااز دولت گرفت اولين محصول شفق فلم با سناريوي توريالي شفق به نام (جنايتكاران) روي پرده آمد كه كارگرداني آنرا توريالي شفق و فلمبرداري آنرا انجنير لطيف با دستياري ناصر عزيز به عهده داشتند در نقش هاي اين فلم ابراهيم طغيان ،محمد جان گورن، سلام سنگي، احمد سير رحيل، ايوب معصومي ،موسي رادمنش، فتح الله پرند، ناهيد سرمد ،نوريه ،حميده ،تورپيكي، خورشيد مندوزي و ديگران درخشيدند.

دومين محصول اين موسسه فلم (عشق من ميهن من) بود كه سناريست كارگردان و پروديوسر فلم توريالي شفق بود. امور كارگرداني آن به دستياري موسي رادمنش صورت گرفته در آن ذكيه داماج ،عارف الدين، عبيدالله وطندوست، ت، صفور آهنخيل ،عنايت  الله محب زاده ،رحيم الله و ديگران زمينه تبارز فعال داشتند

سومين محصول شفق فلم (گام هاي استوار) بود كه امور تهيه و پروديوس آنرا وزارت داخله به دوش داشت .سناريست و كارگردان فلم توريالي شفق ،معاون كارگردان موسي رادمنش ،فلمبردار محمود نوري و اسيستانت محمد هاشم بودند.

در فلم (گام هاي استوار) ابراهيم طغيان ،عاقله ،عادله اديم ،اكرم خرمي ،عبيدالله و طندوست ،فتح الله پرند، حبيب زلگي، تيمور حكيميار، ياسين خموش ، شاه محمود شارق، غوث ،رحيم الله ،عنايت محب زاده و موسي رادمنش نقش آفريني نمودند . شفق فلم به كارگرداني توريالي شفق ميخواست دو فلم تلويزيوني تحت عنوان (جاويد من) و (فرشته )را تهيه كند كه با مرگ نا به هنگام توريالي شفق آن كار ناتمام ماند

4 اپارسين فلم

اين موسسه توسط شخصی با شهرت آغا صاحب بنياد گذاشته شد. با آنكه اين موسسه  امتياز پرودكشن را از دولت گرفت اما به نوشته موسي رادمنش در اثناي تهيه نخستين محصول فلم خود به نام (غارتگران) بنابر مشكلات اقتصادي ومعاذير ديگر نتوانست فلم (غارتگران )را به پايه اكمال برساند و به ركود مواجه شد فلم غارتگران به كارگرداني عباس شبان و نقش آفريني وكيل نيكبين، اكرم خرمي ،عزيز فروغ و ديگران قرار بود تهيه شود كه با ركود اپارسين فلم ناتمام ماند.

5 قيس فلم

قيس فلم به ابتكار سليمان علم پس از سال 1365 خورشيدي ايجاد شد. اين موسسه ميخواست در ابتدا سه فلمنامه كه يكي بر اساس داستان (هجرت سليمان )اثر محمود دولت آبادي ، دومي بر اساس داستان (وقتي كه ني ها گل مي كنند) از داكتر اكرم عثمان وسومي به نام (خشم امير) تهيه نمايد اما بالاخره سليمان علم به همكاري روف راصع ووكيل نيكبين خواست فلمي تحت عنوان( تلاش )تهيه كند اما متاسفانه فلم در مرحله پروسس با قيچي سانسور قطع شد و امكان نيافت روي پرده به نمايش گذاشته شود. فلم (تلاش )به كار گرداني عباس شيان در نوار سياه و سپيد به گونه 35مليمتري فلمبرداري گرديده در آن ابراهيم طغيان و ديگر جوانان قيس فلم سهم داشتند

6 گلستان فلم

اين پرودكشن توسط مهدي دعاگوي در نيمه دوم سال 1385 اساس گذاشته شد و كار تهيه فلم (خانه 555)را با سناريوي مهدي دعاگوي و فلمبرداري انجنير لطيف رويدست گرفت .كارگردان فلم نيز مهدي دعاگوي بود اما پس از تهيه به قول موسي رادمنش بورد سانسور با افزودن صحنه هاي ناجور و قطع صحنه ها روال ارتباط فلم را صدمه زد وپس از نمايش نخستين فلم اين موسسه از فعاليت باز ماند.

اين ها گوشه ي از تلاش و شكست هاي موسسات خصوصي سينمايي در افغانستان ميباشد كه دولت ها ي وقت بنابر مخالفت با سياست بازار آزاد و تشبثات خصوصي سينمايي نگذاشتند سينماگران آزاد رشد نمايند در حاليكه شرايطموجود سياست دولت بر فعاليت آزاد سينما تاكيد مينمايد ،در طي سالهاي ا داره موقت انتقالي و انتخابي دركشور حتي به سطح تلاش هاي بسيار ابتدايي اما استوار آن هنرمندان امكانات به اختيار موسسات خصوصي در افغانفلم گذاشته نشده و در حاليكه كشور هاي مادرهاليوود و باليوود با همه امكانات شان در افغانسان حضور دارند ، دروازه افغانفلم را به دلايل نامعلوم ويران گذاشته اند و فلمي كه از موسسات خصوصي توليد و به ماركيت جهاني راه يابد تهيه نشده حكومت بايد با استفاده از تجارب گذشته سعي نمايد سينماي غير دولتي و خصوصي افغانسان به پا ايستاده شود وفلم افغاني در ماركيت هاي جهاني راه يابد.

 

آنانیکه به شغل پدر بعضی از زعمای پیشین افغانستان به دیده حقارت می بینند بخوانند

ژوئن 27, 2017

 

رهبران جهان قبلا چه کاره بودند؟

برای همگان آگاهی از زندگی خصوصی مسئولان عالی رتبه جهانی همیشه جالب توجه بوده است .

 

به گزارش اسپوتنیک به نقل از روزنامه ایران ، گزارشی تهیه شده است در خصوص اینکه مقامات عالی رتبه و روسای جمهور برخی کشورها قبلا چه کاره بوده اند.

به طور مثال ، دیمیتری مدودف ، نخست وزیر روسیه قبل از آنکه به دانشگاه حقوق وارد شود ، به عنوان رفتگر کار می کرده است. او در جمع دانش آموزان یک مدرسه به این موضوع اشاره کرد.

رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه در نوجوانی آب پرتقال و شیرینی می فروخت و بعد از آن در یک موسسه حمل و نقل کار می کرد.

مایکل دی هیگینز رئیس جمهور ایرلند قبلا شاعر بوده و قبل از ریاست جمهوری هم وزیر هنر بود.

تونی آبوت نخست وزیر سابق استرالیا در 20 سالگی علاقه داشت کشیش شود برای همین علوم دینی آموخت اما بعد از سه سال کلیسا را ترک کرد.

ادی راما ، نخست وزیر آلبانی قبلا نقاش بود و در در مدرسه هنرهای زیبای پاریس درس می خواند.

بویکو بوریسوف، نخست وزیر سابق بلغارستان پیش از این مقام مربی کاراته و آتش نشان بود و بعد از آن هم شغل محافظ شخصی شاه سابق بلغارستان را انتخاب کرد.

قربان قلی محمدوف رئیس جمهور ترکمنستان در سال 1979 از دانشکده دندان پزشکی فارغ التحصیل شد و در سال 1997 نیز وزیر بهداشت کشور شد.

باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا بعد از آنکه از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد مشاور مالی یک شرکت بود و مدتی هم به عنوان وکیل حقوقی مدنی فعالیت می کرد.

 

 

 

چه خواهد شد؟

ژوئن 21, 2017

 

 

نوشته: محمد داود سیاووش

در شرایطی که ولسوال درزاب خواهان کمک از دولت میشود و بخاطر نرسیدن کمک درزاب سقوط می کند،

در شرایطی که به فرماندهی زون سپین غر پکتیا دشمن حمله میکند و اولویت حکومت باید توجه به آن باشد،

در شرایطی که در مسجد الزهرا دشمن حمله میکند و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که در مسجد هرات دشمن حمله میکند و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که انفجار در سفارت جرمنی فاجعه به بار می آورد و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که روز بعد از انفجار سفارت جرمنی چندین جوان (معترض به بی امنیتی) در شهرکابل به ضرب گلوله نیروهای حکومتی شهید و زخمی می شوند و بررسی آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که وکیلی در تالار شورا به صدای بلند می گوید یک وکیل و یک سناتور میخواهند انتحاری را داخل پارلمان سازند که بررسی این موضوع باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از خموشی چند ساله از تسلط طالبان بر توره بوره با اشغال توره بوره توسط داعش از همکاری طالب با حکومت در عقب راندن داعش از توره بوره سخن گفته میشود که باید در  اولویت  بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که ادعای رییس امنیت ملی در مجلس سنا مبنی بر اینکه معترضان بر پولیس فیر نموده اند فی المجلس توسط جنرال سالم احساس رد می شود و این موضوع باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که یک متر مربع زمین در میدان هوایی کابل به قیمت  ( به گفته مردم کاه ماش!) به شرکت الکوزی محاسبه شده و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که 8 کارگر میدان هوایی بگرام در سرک میدان هوایی  بگرام مورد حمله قرار میگیرند و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که با حمله یک سرباز افغان بر امریکایی ها در قول اردوی شاهین چند امریکایی کشته میشوند و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از کشته  وزخمی شدن 200 نفر در داخل مسجد قول اردوی شاهین به قوماندان قول اردو فقط یک سال حبس تعلیقی داده میشود که این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از فاجعه در شفاخانه چهارصد بستر برای قوماندان شفاخانه فقط حبس تعلیقی داده میشود که این موضوع باید در اولویت  بررسی قرار گیرد.

در چنین شرایط هولناک و از میان این همه اولویت های عاجل :

رییس جمهور غنی به موضوع برچیدن چادر یا خیمه تحصن معترضین در جاده های شهر کابل بخاطر راه بندان و مزاحمت مردم تمرکز می نماید که اولاً به کمک های تلویزیون های ژوندون و شمشاد این موضوع در افکار عامه به حد کافی تحریک میشود و در ثانی با برچیدن چادر ها از سایر نقاط شهر وکلای طرفدار حکومت در پارلمان توظیف میشوند برای ابراز مخالفت با چادر های تحصن صدای واحد پارلمان و حکومت را در یک سناریو طرح ریزی کنند که بلافاصله پولیس، گارنیزیون و قطعه واکنش سریع امنیت ملی به خیمه چند جوان احساساتی با دست خالی حمله نموده دو تن شان را می کشند و چندین تن آنان را زخمی میسازند.

سوال اینست که این هاموی ها و این واکنش سریع و این گارنیزیون :

چرا به دفاع از قول اردویی که در دم دروازه آن دشمن حمله نمود فرستاده نمیشود؟

و یا چرا بخاطر تدابیر امنیتی مسجد الزهرا و مراسم بخاک سپاری سالم ایزدیار فرستاده نمیشوند؟ که به چند جوان با دست خالی با این بی رحمی حمله میکنند؟

چرا رییس جمهور غنی از میان اینهمه حوادث هولناک بر این جوانان خون گرم زور شست خود را نشان داد؟

آیا اینها با دست خالی حکومت اش را سقوط می دادند، سوالیست که هیچکس در حال حاضر جوابش را نمیداند؟

شعار های تند

اولین شعارهایی که تحصن کنندگان در روز پس از انفجار در سفارت جرمنی حمل کردند شعار (غنی-عبدالله استعفا استعفا) بود که رییس جمهور را با توجه به ناخن افگارش در انتخابات جداً از جا تکان داد. زمزمه های اینکه بهار عرب از اعتراض یک شخص در برابر قصر رییس جمهور بن علی در تونس آغاز شده و این چادر ها گویا سنگر مقاومت میباشند، برای رییس جمهور ناراحت کنند بود و با توجه به آبروریزی که برای حکومت این خیمه ها در روز کنفرانس پروسه کابل به وجود آوردند احتمالاً این حمله و سرکوب معترضین جوابی به همان ناکامی حکومت در کنفرانس پروسه کابل و سایر مسایل فوق باشد. اما واقعاً باید دید که در پشت این ماجرا چه سناریویی نهفته بود.

موقف جمعیت اسلامی

تقاضای واضح رییس جمعیت اسلامی مبنی بر کناره گیری حنیف اتمر مشاور شورای امنیت و موقف جدی مخالف ریاست جمهوری در برابر این تقاضا و سازماندهی تظاهرات به نفع اتمر در جلال آباد و برخی مناطق و تبلیغات تلویزیون های ژوندون و شمشاد در خط طرفداری از اتمر و اعتراض حکمتیار با کلمه چادر و مخالفت با چادر ها و خیمه های معترضین در حالیکه (چ )از حروف سچه دری میباشد و قبل از آن مخالفت حکمتیار با اصطلاح مدنی شهروند حاکیست که:

– جمعیت انفجارات مراسم به خاکسپاری سالم ایزدیار را به مفهوم توطئه برای نابودی رهبران این سازمان توسط رقبایش در درون دولت درک نمود و برای نزدیکی به جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی و حزب کنگره ملی در خط شهروند و چادرنشینی تمرکز کرد، اما حتا در همین حالتی که رهبران جمعیت خود را قربانی یک توطئه میدانستند تلویزیون های ظاهراً طرفدار جمعیت چون نورین، نور، خورشید و… در حالیکه جوانان جمعیت و شورای نظار به خاک و خون می غلتیدند برنامه های تفریحی و اعلانات تجارتی پخش میکردند و اصلاً از ان اتحاد و دسپلین افسانوی زمان احمدشاه مسعود و پروفیسور ربانی میان این سازمان خبری نبود.

– چادر نشینان با شعار هایی متفاوت گردهم جمع شده بودند. شعارها از( غنی عبدالله استعفا استعفا) به (غنی استعفا )و از (غنی)  به تنها (حنیف اتمر استعفا )و در فرجام بدون بردن نام به( وزرای سکتورهای امنیتی) و بالاخره  به شعار کلی (اصلاحات) تنزل یافت که حتا در همان لحظات اول  شکست این حرکت را  ناشی از این عدم  وحدت نظر در شعار مرکزی تظاهرات وتحصن  کارشناسان پیشبینی میکردند.

 

– بلند شدن صداهایی از درون جمعیت به عنوان شبکه انشعابی در مخالفت با شعار استعفای اتمر نیز یکی از موارد دیگری بود که از عقب جبهه خالی جمعیت حکایت میکرد.

بهر حال هرگاه جمعیت نتواند مانوری معادل مانور حزب اسلامی در کابل به نمایش بگذارد توازن را به نفع رقیب از دست خواهد داد.

:موقف مقابل این اعتراضات:

در برابر تظاهراتی که پس از انفجار سفارت جرمنی و در اعتراض به عدم توانایی حکومت در تأمین امنیت شهروندان به راه افتاد ارگ، شورای امنیت، حزب اسلامی و طرفداران تلویزیون های ژوندون و شمشاد موقف واحد گرفتند. حکومت با وکلای طرفدارش در پارلمان تماس بر قرار کرد و از زبان وکلای پارلمان مخالفت خود را با خیمه یا چادر ها ابراز داشته حتا صداهای توهین آمیزی چون (شغال )خواندن تحصن کنندگان به آدرس آنان از پارلمان بلند شد،در حالیکه وکلای جمعیت درمجلس خون سرد نشسته بودند.   در همین حال رسانه ها از ورود افراد مجهول الهویه از سمت جنوب به داخل پایتخت خبر دادند.

چه خواهد شد؟

با وضعیتی که انگشت افگار صلاح الدین ربانی را رییس جمهور غنی زیر سنگ عدم اعتماد پارلمان گذاشته و از ناخن افگار دکتر عبدالله مبنی بر عدم مشروعیت اش بنابر عدم تدویر لویه جرگه گرفته و احمدضیا مسعود را اولاً از حزب جمعیت دور نموده در یک پست اعزازی منزوی ساخت و در پایان پس از مخالفت وی با حکمتیار و تقاضای وی از حکمتیار مبنی بر معذرت خواهی از مردم از وظیفه عزل نمود و از جانب دیگر عطا محمد نور را با نزدیک ساختن به ارگ در مقابل دکتر عبدالله طوری قرار داد که اکنون به چشمان همدیگر نگاه کرده نمیتوانند و امرالله صالح را با آنهمه فهم استخباراتی پس از استفاده یکبار مصرف مجبور به کناره گیری از وظیفه نمود، با این حال میتوان نتیجه گرفت که جمعیت در بحرانی ترین وضعیت سیاسی – نظامی قرار دارد.

فیر بر خیمه معترضین که مورد حمایت جمعیت اسلامی بود از طرف وزارتی صورت میگیرد که در رأس آن یک جمعیتی قرار دارد و امنیت مراسم خاکسپاری سالم ایزدیار طوری به بحران کشیده میشود که دستپاک کشتن پنجشیری ها بازهم یک عضو جمعیت اسلامی از پنجشیر وانمود میشود.

در قطب مخالف

به نظر میرسد رییس جمهور غنی عزم جزم نموده که کدرهای سرکش جمعیت را از ساختار دولت کنار بگذارد و با کدرهای گوش به فرمان آن کار کند. غنی از روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی میگفت که به هیچکس هیچ چیز در حکومت وعده نداده و تنها احمدضیا مسعود را مشخص میساخت که از قبل به صفت نماینده خاص خود آنهم خارج تشکیل برگزیده است و با این حال جمعیت اسلامی را پس از دوسال و اندی اشرف غنی در وضعیتی قرار داد که حتا رهبری آن نیز اکنون نظر واحد ندارد.

تقابل جبهه ضد طالب و هواخواه طالب

معصوم ستانکزی با رد اینکه طرفداران طالبان را در حکومت ستون پنجم میخوانند گفت که موضوع ستون پنجم و ششم نیست بلکه موضوع ستون سیاسی است و با این حال در وضعیتی که رهبر حزب اسلامی به رقیبش جمعیت اسلامی در لفافه هشدار میدهد به کسی اجازه نخواهد داد نظام را سقوط بدهد و از جانبی اخبار و گزارشات حاکی از همکاری حکومت با ملا  رسول    در مخالفت با گروه ملا هبت الله      خبر میدهد و از شایعات همکاری طالبان با حکومت در توره بوره شایعاتی بر سر زبانهاست و آنطرف مسأله کوچی ها بار دیگر در هزاره جات اوج گرفته، تقابل جبهه ضد طالب و هواخواه طالب در پایتخت یک امر حتمی به نظر میرسد.

چالش های جبهه ضد طالب

هرگاه جمعیت نتواند مانند پروفیسور ربانی و احمدشاه مسعود رهبری پیدا کند که به دورش همه جمعیتی ها و شورای نظاری های دیروز جمع شود، تمام ساختار این سازمان در معرض زوال قرار دارد. مردم از تقابل جمعیت و شورای نظار با حزب اسلامی در پایتخت خاطرات تلخی دارند که اگر اینبار طالب و حزب اسلامی و پیروان خط زبانی درون دولت آنان با جمعیت درگیر شوند تراژیدی بزرگی در کابل روی خواهد داد.

در دهه 90 میلادی  برای غلبه بر اتحاد جناح خلق با حزب اسلامی  در آستانه سقوط نجیب ،احمدشاه مسعود در محور اتحادی قرار گرفت که حزب وحدت، شورای نظار، جمعیت و جنبش در آن عضویت داشتند اما اینکه اکنون رهبر کاریزماتیک جنبش با ترفند ایشچی از صحنه کشیده شده و کریم خلیلی در رأس شورای صلح با کسانی گماشته شده که در آستانه احراز کرسی شورای صلح با حمله بر مسجد الزهرا از وی استقبال مینمایند ، تشکیل این محور به شکل آنچنانی بعید به نظر میرسد. اما :

آنچه قابل بحث میباشد موقف همسایه های افغانستان است

ایران و روسیه در خط مخالفت با داعش در سوریه به حدی با امریکا درگیر اند که جت سوریه را در رقه هواپیمای امریکایی سرنگون میکند و ایران به جواب حمله داعش بر پارلمان و آرامگاه امام خمینی مستقیماً موشک های دوربرد از ایران به قرارگاه های داعش در سوریه شلیک میکند  خطر عبور داعش از افغانستان به آسیای میانه  وداخل شدن داعش به ایران میتواند ایعاد جدیدی به جنگ افغانستان ببخشد و با اینحال از یکطرف چین با پاکستان در تمدید راه ابریشم نزدیک میشود و از جانبی پاکستان کار دیوار در نوار مرز با افغانستان را در حالی رویدست میگیرد که صداهایی مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند از داخل دولت افغانستان بلند میشود وسفیر پاکستان به سفیر افغانستان در واشنگتن طعنه میزند که  افغانستان باید متوجه مشکلات داخلی خود باشد.

در همین حال اتحاد ضد ترور به رهبری عربستان سعودی به تشویق دونالد ترامپ در حالی شکل میگیرد که رهبری آن را جنرال راحیل شریف پاکستانی به عهده دارد و امریکا به ارزش صد میلیارد دالر سلاح به عربستان سعودی به فروش میرساند. آنچه موضوع را قبل از همه مغلق میسازد اینست:

در حالیکه دونالد ترامپ اظهار میدارد که تصمیم  تعذیرات اقتصادی بر قطر توسط کشور های عربی در کنفرانس عربستان سعودی اتخاذ شده  ، در همین حال امریکا معادل هفت میلیارد دالر سلاح به قطر می فروشد و دفتر طالبان و جلسات بکواش در قطر برگزار میشود و برای هواخواهان این سلسله در کابل نیز زمینه فعالیت مساعد میگردد؛ اما در همین حال جنرال پتریوس میگوید افغانستان یک تپه نبود که امریکا آنرا فتح نموده باشد، در کوریا ما رفتیم اما شصت سال در آنجا ماندیم و در افغانستان نیز این کار یک نسل است.

از همینجاست که رنگ قلم از نگارش بقیه این ماجرا خشک میشود و آنرا میتوان معمای قرن نامید که بازهم در رول های اساسی آن در افغانستان کسانی بازی خواهند کرد.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

اکنون هیچکس  در دولت افغانستان آن ماده قانون اساسی را که تظاهرات مسالمت آمیز را حق شهروندان میداند به یاد نمی آورد!

 

سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی به خوانندگان، علاقمندان و همکاران مبارکباد!

ژوئن 17, 2017

به بهانه سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی

28 جوزا

جرسی که از شمس النهار تا ارمغان ملی بر جریده عالم در نواست

تتبع ونگارش : داودسیاووش

در سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی) (28 جوزاکه متاسفانه  چاپ آن متوقف است و کار روزنامه نگاری در حکومت وحدت ملی بی رنگ و رونق ، و از پا افتاده و بی رمق است . در تجلیل از این روز، یادی از برخی رسانه های چاپی از یاد رفته و فراموش،  و یا زنده و العطش گویان و خموش میکنیم که یا به دیار خموشان پیوسته اند و یا العطش گویان  از مفلسی ونبود هزینه چاپ در جاده  خالی مطبوعات چاپی واویلان و سرگردان اند.

وقتی از رصد خانه تاریخ به آسمان کم ستاره اعصار و قرون مطبوعات گذشته افغانستان نگاه کنید از میان آنهمه حشم و خدم و حاجب و دربان و پیزار بردار و موزه پاک و چلوس و پلوس وملوس نشسته بر کاخ های مرمرین و قصر های زمردین ، سیمای تکیدۀ مردی  از دور به چشم میخورد که نه صاحب قصر و مأوا بوده و نه مالک  ملک وجاه.

اماهمین مرد  ظاهرأ محقر روزگار را می بینید که با پای پیاده و لباس ژنده  سرخط آغازین  تاریخ روزنامه نگاری  افغانستان را  به عنوان مواد   نخستین شماره شمس النهار زیر بغل دارد وبا گام های شمرده وبا وقار به سوی به چاپخانه مرتضوی واقع در سرای شیرعلی خان در چوک کابل درحرکت است ، صفحاتی که اکنون مبدأ تاریخ روزنامه نگاری افغانستان  در سطح جهان به شمار میرود.

همانطوریکه اکنون هیچکس به  یاد نمی آورد که  هانری چهارم  حاکم مستبد فرانسه کی بود  وبا چه دبدبه وکوکبه در اشرافیت  افسانوی عروس شهر ها میزیست اما  هر پژوهشگر میداند که یوهان کارلوس نخستین   نشریه چاپی  جهان را  در استراسبورگ فرانسه  تحت عنوان  (مجموعه از اخبار قابل توجه وبه یادماندنی)   منتشر کرده وبا انتشار این نشریه که بعدآ به  relation مسما گردید لقب پدر روزنامه نگاری جهان را به خود وفرانسه به ارمغان آورده واز برکت  ابتکار کارلوس نام هانری چهارم بطور ضمنی برده میشود ، در کابل نیز کسی اکنون به یاد نمی آورد که در باغ نواب و باغ بالا و باغ لطیف و  قصرملکه باغ بابر و  بوستان سرای وحرم سرای  وقصر های گلخانه وسلامخانه و… آن دوران ، فلان امیر مستمری خور کمپنی هند شرقی در کابل  چه میکرد ، بلکه تنها  وثیقه پرافتخاری  را که پژوهشگران  افغانستان وجهان  از آن دوران جستجو میکنند  اوراق فرسوده شمس النهار میباشد که به زیر انباری از خاک بدستان اکنون افتاده وروزگاری  بقلم توانای   نویسنده  شمس النهار میرزا عبدالعلی رقم خورده است.

در سیزدهمین سالگرد ارمغان ملی نگاهی می کنیم به سیر پر از فراز و نشیب و مطاوی پر از چالش و بندش روزنامه نگاری افغانستان که از نخستین شماره شمس النهار آغاز و تا آخرین شماره  چاپی ارمغان  و جراید وروزنامه های این زمان و…  با آن دست وگریبان  بوده و از سدها و  حصار ها  و صخره ها ودیوار های ممانعت ومزاحمت  مخوف ارباب قدرت گذر کرده و طی آن بادیه را با سینه و سر کرده اند.

برای ادامه مطلب لطفاً به روی لینک زیر کلیک کنید:

جرسی که از شمس النهار تا ارمغان ملی بر جریده عالم در نواست