زخم خونچکان زمامداری درافغانستان

ژوئیه 16, 2017

به بهانه سالروز کودتای 26 سرطان

نوشته: داودسیاووش

در شرایط پیچیده و مغلقی که رییس جمهور غنی و حلقه اطرافیانش در ارگ، در یک حرکت غیر قابل درک، با غرور و تبختر سناریوی به زور جنگی را با معاون اول ریاست جمهوری، وزیر خارجه، معاون ریاست اجرائیه، حزب جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی، جنبش تبسم، جمعیت اسلامی، جنبش رستاخیز و حزب وحدت بدون هیچگونه انعطاف آغاز نموده، از یکطرف خلیج اختلافات قوم شریف پشتون را بنابر وابستگی به آن قوم با اقوام ازبیک، تاجک و هزاره هر روز بزرگتر می سازد و از طرفی فاصله و اختلاف میان اقوام درانی و پوپلزایی را با قوم غلجایی که خود وابسته با آن است دامن میزند و از میان پرونده های انفجار و انتحار دهمزنگ، چارراهی زنبق، انفجار و انتحار هنگام بخاک سپاری سالم ایزدیار، سقوط کندز، کشته شدن چند صد نفر در داخل قول اردوی شاهین، استفاده جعلی هیئت از نام شورای امنیت، حادثه چارصد بستر، مکاتب خیالی، سربازان خیالی، کلینیک های خیالی، کابلبانک، شهرک هوشمند، تقلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری، اعتراف مقام پاکستانی به استعمال سه میلیون رأی جعلی در انتخابات دوره کرزی، انفجار در منزل والی کندهار و… به طور گزینشی شکایت ایشچی را در صدر اولویت های کاری مملکت قرار داده و به این ترتیب کشور را به طرف یک بحران فراگیر سوق می دهد.

برای مردم افغانستان قابل درک نیست که به چه دلیل رسیدگی به پرونده ایشچی به جای رسیدگی به شکایت خانواده های شهدا، مجروحین و معلولین، فیر نیروهای امنیتی بر تظاهرات چارراهی زنبق و کشته شدن چندصد نفر در چارراهی دهمزنگ در اولویت قرار میگیرد؟ و باز هم برای مردم قابل درک نیست که تجاوز افسر نظامی پاکستان در پایگاه هوایی اسلام آباد بر یک خانم افغان از نظر رییس جمهور غنی دفاع از ننگ و ناموس درک می شود یا پرداختن به شکایت ایشچی؟

در چنین وضعیت پیچیده و دشوار، حکومتی که از اجرای وظایف اش طی سه سال از صفر قرض دار بوده هنوز الفبای تعهدات روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی را به منصه اجرا نگذاشته، علاوه بر تحمل فشار افکار مردم و جهان در رابطه به ناکامی و پسمانی از تعهدات روز اول، اینک خود را در منجلابی از بحران های گوناگون خود ساخته و خود خواسته مبتلا ساخته و کشتی حکومتداری را در معرض سقوط و سرنگونی قرار داده است.

در چهل و چهارمین سال کودتای بیست و شش سرطان نگاهی می نماییم به پیشینه دیرینه و تاریخی توطئه ها و دسیسه هایی که در افغانستان با شعار مرگ یا ارگ از کور کردن شاه زمان تا یافت شدن جسد بی جان شاه محمود در حمام و کور کردن وزیر فتح خان تا امروز به اشکال مختلف ادامه دارد. درامه خونبار سناریوی رسیدن به دربار و زدن و از قدرت راندن حریفان از ارگ را از دوره امیر عبدالرحمان خان تا سالهای اخیر در این مختصر از نظر می گذرانیم تا درس عبرتی باشد برای آینده گان که بدانند:

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

لطفاً برای ادامۀ خوانش این مطلب به لینک زیر کلیک نمایید:

زخم خونچکان زمامداری در افغانستان

پاسخ ملا نصرالدین به پروژه تاپی

ژوئیه 6, 2017

 

 

آورده اند، اندر روزگاری که هرکجا از چور نعره اشپلاق بودندی و ارباب صداقت ولیاقت وکفایت در هر گوشه وکنار از بی توجه یی حکومت بیکار وبیمار  افتاده چارپلاق بودندی وتحلیلگران شهرت طلب از بام تا شام در ملامت این وسلامت آن در رسانه های تصویری وصوتی و چاپی  مست گلوپاره کردن ومشتاق  در آرزوی دریافت چارقران وچارتاق بودندی.

بوی گند افسانه های بدآهنگ این حکومت در بازارقصه خوانی کتابهای ملا نصرالدین ودر پستوی خلوت فکاهیات اهل یقین چنین در اشمٌزاز بودی:

قضارا شخصی که در راهی به سوی کاروانسرایی روان بودندی از ملا نصرالدین درراه پرسیدندی که : یا ملا تا فلان شهر در چند ساعت خواهم رسیدمی؟

ملا نگاهی ژرف به طرف مرد انداختندی  وگفتندی: راه برو!

آن شخص بار دگر سوالش را تکرار کردندی اما ملا اینبار با عصبانیت پاسخ دادندی که: راه برو!

شخص پرسنده با مایوسیت از عدم دریافت پاسخ سوالش سرش را پایین انداختندی وبه راه روان شدندی. اما هنوز چندگامی به پیش نیانداخته  بودندی که ملا خطاب به وی گفتندی: یک ساعت!

شخص با تعجب از ملا پرسیدندی : چرا اول جواب ندادندی؟

ملا در پاسخ گفتندی: از اینکه راه رفتنت را ندیده بودمی

القصه برمبنای همین فکاهه  صاحبنظران و پژوهشگران  ومحققان و سیاستمداران میتوانندی  سرعت انجام  وحسن ختام پروژه های توتاپ وتاپی وکاسا وراه ابریشم( وپلان امنیتی  که در پایتخت خلاصه شدندی) و… را در شرایط بی اتفاقی  واوقات تلخی سردسترخوان حلقه رهبری وهسته مرکزی نظام  پیشبینی نمایندی

به این تمکین که ساقی باده در پیمانه میریزد

رسد تا دور ما دیوار این (پیمانه) میریزد

خاطرات روزنامه نگار واشنگتن پست از افتضاح واترگیت

ژوئیه 4, 2017

 

سرطان ۱۲, ۱۳۹۶

 

از افتضاح مشهور واترگیت که استعفای رئیس جمهور نیکسن، رهبر سابق ایالات متحدۀ امریکا در سال ۱۹۷۲ را در پی داشت، چهل و پنج سال میگذرد. افتضاح واترگیت که همانا رخنۀ افراد نزدیک به رئیس جمهور نیکسن به مقر دیموکرات ها در داخل هوتل واترگیت بود، در نخست، تلاش به خاطر سرقت مشخص شده بود؛ اما بعدأ خبرنگاران روزنامۀ واشنگتن پست در آن زمان افشا کردند که شخصیت های برجستۀ قصر سفید، در آن رویداد دست داشته و افشاگری در نهایت با عث کناره گیری رهبر کشور در آن زمان شد.

 

مسیر استعفای رئیس جمهور ریچارد نیکسن در هفدهم جون سال ۱۹٧٢ آغاز شد و آن روزی بود که افراد که از سوی ماموران نیکسن استخدام شده بودند، داخل مجتمع واترگیت مقر حزب دیموکرات میشوند و دستگاه های ضبط الصوت را بگونۀ غیرقانونی نصب میکنند.

 

یک روز پس از آنکه پنج مرد در مقر کمیته ملی دموکرات ها دستگیر شدند، ران زیگلر ، سخنگوی قصر سفید، به لحن درشت از داخل شدن به واترگیت به عنوان سرقت درجه سوم نام برد. اما خبرنگاران واشنگتن پست، به شدت در اتاق خبرشان و خارج از آن در زمینه کار میکردند و خیلی ها در مورد مطمین نبودند.

 

مارتین ویل، گزارشگر اخبار جنایی واشنگتن پست، که سهمی را در پرده برداری از افتضاح واترگیت داشت، میگوید به نظر او، «برخی از افراد در اتاق خبر در آن زمان می دانستند کار به کجا میکشد».

 

مارتین ویل، که هنوز هم در روزنامۀ واشنگتن پُست کار میکند، در آن شب مسؤول بخش خبر بود. او چیزی را از طریق رادیوی پولیس شنید که توجه اش را جلب نمود. وی می افزاید که کار او، تیلفون کردن به شخصیت های مختلف وابسته به حزب جمهوریخواه بود.

 

این روزنامه نگار، با گذشت ده ها سال از آن افتضاح، میگوید «هیچکس نمی گفت که رخنه به واترگیت را جمهوری خواهان مطرح باعث شده اند، اما تصور میشد که این کار رقبا بوده است».

 

اگرچه ویل خبرنگار اصلی پوشش واترگیت نبود، اما او به یاد میآورد که کارل برنشتاین و باب وودوارد، خبرنگاران اصلی تحقیقات واشنگتن پست، روز و شب روی این گزارش کار می کردند.

 

ویل شباهت هایی را با تحقیقات کنونی پیرامون دخالت روسیه پس از داخل شدن از طریق حملات سایبری داخلی به کمیته ملی جمهوریخواهان می بیند – که واکنشی را از سوی دونالد ترمپ در برابر رسانه ها ایجاد میکند.

 

ویل می گوید که او و همکارانش وظیفه و «مسئولیت خبرنگاری» خود را با پوشش دادن رسوایی واترگیت، انجام دادند.

voa

جالب آنست:

درحالیکه در مورد انتخابات خود چنان با دقت و شفاف برخورد میکنند. در افغانستان غرب صدای چاق شدن گوسفندان انتخابات افغانستان را ته تنها نشنید بلکه ارتقأ کمیسون متقلب در مقام مشاورین و رییس کمسیون متقلب  به مقام سفارت را اصلاٌ نادیده گرفت!

حکومت زورگو وغیر پاسخگو

ژوئیه 1, 2017

 

 

نوشته:داودسیاووش

وقتی کانال یک تلویزیون آلمان نتیجه تحقیقاتش رااز انفجار درسفارت آلمان در کابل ( 30 جون) منتشر میکند ودر آن به نوشته سیامک هروی ادعا میشود که :

1-پنج ونیم ماه قبل اطلاع وجود داشت که یک موتر لاری از نوع تانکر با ده هزار کیلو مواد انفجاری در منطقه دیپلوماتیک کابل انفجار داده میشود!

2-این اطلاع از طریق دستگاه های جاسوسی سه کشور تایید وبه اطلاع حکومت افغانستان رسانیده شده بود!

3-آلمان اطلاع حاصل نموده بود که قصد انفجار سفارت آلمان در کابل است و این موضوع را به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده بود!

4-آلمان بعد از آنکه اطمینان حاصل کرد که حکومت افغانستان تدابیری در جهت جلوگیری از حادثه اتخاذ نمیکند سفارت خود را تخلیه نمود!

5-شش روز قبل از انفجاردوباره به اطلاع حکومت رسانیده شد که انفجار توسط تانکر آب صورت میگیرد!

6-دولت آلمان آخرین آلمانی را از سفارت بیرون میکند!

7-ارگانهای کشفی دو کشوراین مساله را دو روز قبل مکرراٌ به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده بود!

جواب حکومت وحدت ملی به این ادعا های گیچ کننده چیست؟

به نطر میرسد هست وبود وحال وآینده حکومت افغانستان در کار با جهان وحمایت بعدی جامعه جهانی در جواب این سوالات نهفته میباشد واین مساله از حادثات انفجارات شاه شهید،گارد رجال برجسته، مرکز تعلیمی پولیس میدان وردک،قول اردوی شاهین چهارصدبستر و…نیست که به تاق نسیان گذاشته شود ویا با تق تق کمسیون ها صدای آن خاموش شود.

جالب آنست که حکومت صدای کسانی را که از این حادثه انتقاد کردند وتظاهرات راه انداختند با شلیک مرمی خموش ساخت وچندین تن را در تظاهرات مدنی وقانونی به خاک وخون کشیده شهید وزخمی نمود.

حالا شهروندان دو سوال از حکومت دارند:

1-آیا جکومت نمیتواند امنیت شهروندان را مطابق قانون اساسی تأمین کند یا نمیخواهد؟

2-جواب حکومت به بازماندگان شهدا ومجروحان این حادثه  ومعترضان تظاهرات  وخیمه  تحصن چیست؟

درصورتیکه جوابات حکومت به نتیجه گیری سفارت جرمنی قانع کننده نباشد جامعه جهانی به کدام اساس از این حکومت حمایت میکند؟

سينماي افغانستان در مسير زمان

ژوئن 29, 2017

 

این نوشته درشماره13/14 مورخ 30نوامبر2008 ارمغان ملی به چاپ رسیده

نگارش : محمدداودسیاووش

صاحبنظران هنر اولين جوانه هاي هنر تئاتر و نمايش سينما را به شكل اكادميك از بركت تهداب گذاري تئاتر باغ عمومي پغمان مي دانند كه به دستان هنر پرور شاه امان الله غازي وبه تقليد از تئاتر نياي يونان باستان در پاي يك تپه دوراني در جشن استقلال افتتاح گرديد. گفته ميشود كه در اين جايگاه هنري نمايشنامه فتح اندلس براي اولين بار در پاي تپه به نمايش  گذاشته شد و فلم هاي محصول سفر شاه از اروپا را نيز با بروجكتور  هم زمان مردم تماشا نمودند   .  پژوهش ها نشان ميدهد كه تئاتر و سينما در كنار هم در سيماي هنرمندان افغان همزمان درخشيده است به نوشته پژهشگران ، روزي كه در اواخر برج دلو 1324خورشيدي دروازه پوهتي ننداري بسته شد دروازه ديگري از سينما با كار و تلاش استاد عبدالرشيد لطيفي به روي هنرمندان گشوده شد.

مفكوره   نمایش اولين فلم درافغانستان

موسي رادمنش مينويسد ه در 1325خورشيدي به حمايت مالي دوست محمد  و عبدالجبار خان معين اسباب ووسايل سفر استاد عبد الرشيد لطيفي و همكارانش نشاط ملك خيل ، عبد الرحمن بينا ،احمد ضيا و ابراهيم نسيم مهيا شد تا غرض تهيه فلمي تحت عنوان عشق و دوستي  راهي سرزمين هندوستان شده و در كمپني شور لاهور آن فلم را تهيه نمايند. اين فلم يك و نيم ساعته به عنوان اولين فلم افغاني در سالون سينماي كابل كه در كنار مكتب استقلال موقعيت داشت روي پرده به نمايش گذاشته شد. گفته ميشود كه قبل برآن فلم هاي هندي بیشتر در سينما نمايش داده ميشد كه در اين حال موسيقي هند را نيز از شبه قاره وارد شهر كابل نمود، كه بعدا در كاپي نمودن آهنگ هاي هندي توسط آواز خوانان افغاني به وضاحت احساس ميشد وهمزمان با آن صحنه هاي اغراق آميز جنگ هاي فلمي تاحدودي بر روحيات جوانان اثر گذاشته بود .

فلم مانند عقاب دومين محصول افغاني

به نوشته موسي رادمنش هنگاميكه فيض محمد خير زاده پس از ختم تحصيل در سال 1342 خورشيدي به وطن برگشت از دولت اجازه تأسيس موسسه هنر هاي زيبا را گرفته، در كنار ساير عرصه هاي هنر، به فكر نوشتن سناريوي فلم مستندي به نام (مانند عقاب) شد كه در ان ستار جفايي به صفت معاون و ظاهر هويدا و زرغونه آرام به صفت بازيگران اصلي ، خان آقا سرور، مزيده سرور و شور انگيز در نقش آفريني صحنه هاسهم داشتند اين فلم نيمه هنري نيمه مستند داكو منتري كه در نوار 16مليمتري امور پروسس آن درايالات متحده به پايه اكمال رسيد اولين بار در سينما هاي پامير، بهزاد و سينما كابل به معرض نمايش گذاشته شد.

يونت پيتر بورگ

به نوشته محققان در سال 1349خورشيدي يونت فلمسازي از كشور انگلستان تحت سر پرستي پيتربورگ وارد كشور گرديده تهيه فلمي تحت عنوان ملاقات با مردان برجسته اثر گوجيف را كه شيوه كلاسيك داشت رويدست گرفتند در تهيه اين فلم توريالي شفق با آن يونت همكاري داشت و اكرم خرمي قادر فرخ وفتح الله پرند در صحنه هايی از آن فلم ظاهر گشتند.

يونت فلمسازان امريكايي

در سال 1350خورشيد گروپي از فلمسازان جوان امريكايي به منظور تهيه فلمي در زمينه انسان شناسي وارد كشور گرديده به همكاري توريالي شفق به صفت نماينده افغانفلم در مناطق آقكپرك و شولگر فلمبرداري كردند.

كمپني ميترو گولدن ماير

كمپني ميترو گولدن ماير در سا ل 1350خورشيدي وارد افغانستان شده به تهيه فلمي با استفاده از سپورت ملي بزكشي پر داخت كه در تهيه اين فلم صمدآصفي ، توريالي شفق ، ستازاده ، حكيم خليق، قادر فرخ و ديگران با آن يونت همكاري داشتند كه قادر فرخ منحيت دو بليكيت عمر شريف بايگر معروف سينماي اروپا به صفت سوار كار در فلم ظاهر ميشد.

فلم هندي پرهيزگار

در سال 1352 خورشيدي يونت فلمسازي هندي با شركت هماماليني و فيروز خان وارد كشور گرديد تا فلم پرهيزكار يا دهر ماتما را تهيه نمايد در اين فلم كه در شهر كابل وولايت باميان فلمبرداري شد توريالي شفق به صفت دايركتر كمكي با يونت هندی همكاري داشت .

فلم روزگاران

به ابتكار سنديوي افغانفلم نخستين محصول افغاني رياست افغانفلم به نام روزگاران فلمي در سه بخش رويدست گرفته شد كه در آن كار گردانان قسمت اول طلبكاران را خالق عليل كارگرداني ، قسمت دوم شب جمعه را انجنير علي رونق کارگردانی نموده و كارگرداني قسمت آخرين قاچاقبران را سلطان هاشم و ستار به عهده داشت و در نقش ها محبوبه جباري، ميمونه غزال استاد رفيق صادق،  خان آقا سرور، مشعل هنريار ،حريف اختر پيكر، پروين صنعتگر، وهاب صنعتگر ، استاد بيسد و ديگران سهم و در خشش داشتند

فلم اندرز مادر

پس از فلم روزگاران افغانفلم تهيه فلم اندرز مادر را رويدست گرفت. سناريوي اين فلم را خالق عليل نوشت ونقش هاي مركزي را محبوبه جباري ومحمد نذير ايفا نمودند و ميمونه غزال، اسد الله آرام ،زرغونه آرام ،استاد رفيق صادق، هارون ،سايره اعظم، ف عبادي  و ديگران در آن درخشيدند

فلم حاكم

در سال 1352رفيق يحيايي بر اساس داستاني از شفيع رهگذر سناريوي فلمي را تحت عنوان حاكم نوشت كه امور فلمبرداري آنرا سونه رام تلوار و محمود نوري به عهده گرفتند و كار گرداني اين فلم توسط ولي لطيفي و رفيق يحيايي صورت گرفت .

در اجراي كركتر هاي مركزي فلم ولي لطيفي ،رفق يحيايي، آصف وردك ،حاجي محمد كامران ،مينا ،فتح الله پرند، قادر فرخ ،انور رضا زاده ،حنان زمريال ،عبدالباري جواد و ديگران نقش داشتند .اين فلم با تحولات سياسي تغيير نام يافت و به نام روز هاي دشوار با افزودن حاكم دوم در كنار حاكم اول تهيه شد.همزمان با توليد فلم گام بعدي در زمينه فعاليت پرودكشن هاي شخصي برداشته شد كه در آن ها دست اندركاران هنرمندان هنر هفتم دور هم جمع شده و ابتكارات با ارزشي را در عرصه سينما انجام دادند پرودكشن هاي مذكور از طرف اشخاص ديل ايجاد گرديد

به نوشته موسی رادمنش این پرودکشن ها قرار ذیل بودند:

1 – نذير فلم

اين پرودكشن شخصي به ابتكار محمد نذير وبه همكاري عبدالله شادان، داود فاراني ،توريالي شفق و عده ديگر دوستداران سينما در سال 1353خورشيدي بنياد نهاده شد. نذير فلم موفق شد فلم رابعه بلخي را كه سناريوي آنرا عبدالله شادان و داود فاراني نوشته و در نقش هاي عبدالله شادان ،سيما شادان، محمد نذير فتح الله پرند ،داود فاراني، باقي حاحي، سلام سنگي و ديگران نقش داشتند. در كرگرداني اين فلم كارگرداناني چون خالق عليل، جلال پيروز، عباس شبان و توريالي شفق سهم داشتند.

 

2 آريانا فلم

در بهار سال 1354 خورشيدي انجنير لطيف امتياز موسسه فلمسازي آريانا فلم را از دولت گرفت وبه همكاري توريالي شفق سناريست و كارگردان عباس شبان به فعاليت آغاز نمود. به نوشته رادمنش اولين محصول اين موسسه هنري فلم مجسمه ها مي خندد بود كه در آن ذكيه كهزاد ،عبدالله خاموش ،محمد جان گورن، فتح الله پرند ،عبدالله وطندوست و ديگران نقش داشتند

دومين فلم موسسه آريانا فلم با سناريوي داود فاراني و كارگرداني توريالي شفق به نام (غلام عشق )روي پرده افتاد كه در آ ن شاه جهان ،مينا شفق، اكرم خرمي، فتح الله پرند ،محمد جان گورن، قادر فرخ  سيد علي عالمي ،سلام سنگي ، مجيد غياثي ،عبدالله وطندوست ، خورشيد مندوزي ، بصيره خاطره ،عارف الدين و موسي رادمنش نقش داشتند .

سومين محصول اين موسسه فلم (سياه موي جلالي )بود كه به كارگرداني عباس شبان و فلمبرداري انجنير لطيف و همكاري قادر طاهري به شكل رنگه روي پرده سينما افتاد ودر آن فقير نبي ،ستوري منگل ،عبدالشكور حكم ،و فتح الله پرند در خشيدند.

چهارمين دستاورد آريانا فلم مزرعه سبز بود. اين فلم كه به مناسبت روز جهاني غذا تهيه شد سناريوي فلم توسط بورد مشترك انجنير لطيف ،حنان زمريال، عبدالسلام سعيدي وو هاب آصفي نوشته شده ،كارگرداني و فلمبرداري آنرا انجنير لطيف به عهده داشت .در اين فلم زمريال، بصيره خاطره ،انور رضا زاده ،عارف الدين و سرور سرمد نقش داشتند

پنجمين فلم موسسه آريانا (دام مرگ )نام داشت كه فلم نيمه هنري و نيمه مستند داكومنتري بوده به فرمايش وزارت صحت عامه در رابطه به بيماري توبركلوز تهيه شد. فلمنامه نويس، لطيف ناظمي، دايركتر انجنير لطيف ورووف راصع و معاون پرودكشن كمال الدين مستان بود در اين فلم محمد جان گورن ،فتح الله پرند، ابراهيم طغيان ،بصيره خاطره، ناصر عزيز ،عارف الدين و ديگران نقش داشتند.

در ششمين اقدام هنري آريانا فلم كار تهيه فلم هنري( گناه) را رويدست گرفت كه كار نوشتن فلمنامه و كارگرداني آنرا انجنير لطيف به دوش داشت ولي به قول موسي رادمنش به خاطر ضعف اقتصادي كار شوتينگ فلم به مشكلات مواجه شد و آنرا به افغانفلم  داد .به قول موسي رادمنش انجنير لطيف به اين فكر شد كه موسسه آريانا فلم را با افغانفلم مدغم سازد و به اين ترتيب آريانا فلم از فعاليت بازماند

3 -شفق فلم

توريالي شفق در سال 1358 خورشيدي امتياز شفق فلم رااز دولت گرفت اولين محصول شفق فلم با سناريوي توريالي شفق به نام (جنايتكاران) روي پرده آمد كه كارگرداني آنرا توريالي شفق و فلمبرداري آنرا انجنير لطيف با دستياري ناصر عزيز به عهده داشتند در نقش هاي اين فلم ابراهيم طغيان ،محمد جان گورن، سلام سنگي، احمد سير رحيل، ايوب معصومي ،موسي رادمنش، فتح الله پرند، ناهيد سرمد ،نوريه ،حميده ،تورپيكي، خورشيد مندوزي و ديگران درخشيدند.

دومين محصول اين موسسه فلم (عشق من ميهن من) بود كه سناريست كارگردان و پروديوسر فلم توريالي شفق بود. امور كارگرداني آن به دستياري موسي رادمنش صورت گرفته در آن ذكيه داماج ،عارف الدين، عبيدالله وطندوست، ت، صفور آهنخيل ،عنايت  الله محب زاده ،رحيم الله و ديگران زمينه تبارز فعال داشتند

سومين محصول شفق فلم (گام هاي استوار) بود كه امور تهيه و پروديوس آنرا وزارت داخله به دوش داشت .سناريست و كارگردان فلم توريالي شفق ،معاون كارگردان موسي رادمنش ،فلمبردار محمود نوري و اسيستانت محمد هاشم بودند.

در فلم (گام هاي استوار) ابراهيم طغيان ،عاقله ،عادله اديم ،اكرم خرمي ،عبيدالله و طندوست ،فتح الله پرند، حبيب زلگي، تيمور حكيميار، ياسين خموش ، شاه محمود شارق، غوث ،رحيم الله ،عنايت محب زاده و موسي رادمنش نقش آفريني نمودند . شفق فلم به كارگرداني توريالي شفق ميخواست دو فلم تلويزيوني تحت عنوان (جاويد من) و (فرشته )را تهيه كند كه با مرگ نا به هنگام توريالي شفق آن كار ناتمام ماند

4 اپارسين فلم

اين موسسه توسط شخصی با شهرت آغا صاحب بنياد گذاشته شد. با آنكه اين موسسه  امتياز پرودكشن را از دولت گرفت اما به نوشته موسي رادمنش در اثناي تهيه نخستين محصول فلم خود به نام (غارتگران) بنابر مشكلات اقتصادي ومعاذير ديگر نتوانست فلم (غارتگران )را به پايه اكمال برساند و به ركود مواجه شد فلم غارتگران به كارگرداني عباس شبان و نقش آفريني وكيل نيكبين، اكرم خرمي ،عزيز فروغ و ديگران قرار بود تهيه شود كه با ركود اپارسين فلم ناتمام ماند.

5 قيس فلم

قيس فلم به ابتكار سليمان علم پس از سال 1365 خورشيدي ايجاد شد. اين موسسه ميخواست در ابتدا سه فلمنامه كه يكي بر اساس داستان (هجرت سليمان )اثر محمود دولت آبادي ، دومي بر اساس داستان (وقتي كه ني ها گل مي كنند) از داكتر اكرم عثمان وسومي به نام (خشم امير) تهيه نمايد اما بالاخره سليمان علم به همكاري روف راصع ووكيل نيكبين خواست فلمي تحت عنوان( تلاش )تهيه كند اما متاسفانه فلم در مرحله پروسس با قيچي سانسور قطع شد و امكان نيافت روي پرده به نمايش گذاشته شود. فلم (تلاش )به كار گرداني عباس شيان در نوار سياه و سپيد به گونه 35مليمتري فلمبرداري گرديده در آن ابراهيم طغيان و ديگر جوانان قيس فلم سهم داشتند

6 گلستان فلم

اين پرودكشن توسط مهدي دعاگوي در نيمه دوم سال 1385 اساس گذاشته شد و كار تهيه فلم (خانه 555)را با سناريوي مهدي دعاگوي و فلمبرداري انجنير لطيف رويدست گرفت .كارگردان فلم نيز مهدي دعاگوي بود اما پس از تهيه به قول موسي رادمنش بورد سانسور با افزودن صحنه هاي ناجور و قطع صحنه ها روال ارتباط فلم را صدمه زد وپس از نمايش نخستين فلم اين موسسه از فعاليت باز ماند.

اين ها گوشه ي از تلاش و شكست هاي موسسات خصوصي سينمايي در افغانستان ميباشد كه دولت ها ي وقت بنابر مخالفت با سياست بازار آزاد و تشبثات خصوصي سينمايي نگذاشتند سينماگران آزاد رشد نمايند در حاليكه شرايطموجود سياست دولت بر فعاليت آزاد سينما تاكيد مينمايد ،در طي سالهاي ا داره موقت انتقالي و انتخابي دركشور حتي به سطح تلاش هاي بسيار ابتدايي اما استوار آن هنرمندان امكانات به اختيار موسسات خصوصي در افغانفلم گذاشته نشده و در حاليكه كشور هاي مادرهاليوود و باليوود با همه امكانات شان در افغانسان حضور دارند ، دروازه افغانفلم را به دلايل نامعلوم ويران گذاشته اند و فلمي كه از موسسات خصوصي توليد و به ماركيت جهاني راه يابد تهيه نشده حكومت بايد با استفاده از تجارب گذشته سعي نمايد سينماي غير دولتي و خصوصي افغانسان به پا ايستاده شود وفلم افغاني در ماركيت هاي جهاني راه يابد.

 

آنانیکه به شغل پدر بعضی از زعمای پیشین افغانستان به دیده حقارت می بینند بخوانند

ژوئن 27, 2017

 

رهبران جهان قبلا چه کاره بودند؟

برای همگان آگاهی از زندگی خصوصی مسئولان عالی رتبه جهانی همیشه جالب توجه بوده است .

 

به گزارش اسپوتنیک به نقل از روزنامه ایران ، گزارشی تهیه شده است در خصوص اینکه مقامات عالی رتبه و روسای جمهور برخی کشورها قبلا چه کاره بوده اند.

به طور مثال ، دیمیتری مدودف ، نخست وزیر روسیه قبل از آنکه به دانشگاه حقوق وارد شود ، به عنوان رفتگر کار می کرده است. او در جمع دانش آموزان یک مدرسه به این موضوع اشاره کرد.

رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه در نوجوانی آب پرتقال و شیرینی می فروخت و بعد از آن در یک موسسه حمل و نقل کار می کرد.

مایکل دی هیگینز رئیس جمهور ایرلند قبلا شاعر بوده و قبل از ریاست جمهوری هم وزیر هنر بود.

تونی آبوت نخست وزیر سابق استرالیا در 20 سالگی علاقه داشت کشیش شود برای همین علوم دینی آموخت اما بعد از سه سال کلیسا را ترک کرد.

ادی راما ، نخست وزیر آلبانی قبلا نقاش بود و در در مدرسه هنرهای زیبای پاریس درس می خواند.

بویکو بوریسوف، نخست وزیر سابق بلغارستان پیش از این مقام مربی کاراته و آتش نشان بود و بعد از آن هم شغل محافظ شخصی شاه سابق بلغارستان را انتخاب کرد.

قربان قلی محمدوف رئیس جمهور ترکمنستان در سال 1979 از دانشکده دندان پزشکی فارغ التحصیل شد و در سال 1997 نیز وزیر بهداشت کشور شد.

باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا بعد از آنکه از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد مشاور مالی یک شرکت بود و مدتی هم به عنوان وکیل حقوقی مدنی فعالیت می کرد.

 

 

 

چه خواهد شد؟

ژوئن 21, 2017

 

 

نوشته: محمد داود سیاووش

در شرایطی که ولسوال درزاب خواهان کمک از دولت میشود و بخاطر نرسیدن کمک درزاب سقوط می کند،

در شرایطی که به فرماندهی زون سپین غر پکتیا دشمن حمله میکند و اولویت حکومت باید توجه به آن باشد،

در شرایطی که در مسجد الزهرا دشمن حمله میکند و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که در مسجد هرات دشمن حمله میکند و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که انفجار در سفارت جرمنی فاجعه به بار می آورد و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که روز بعد از انفجار سفارت جرمنی چندین جوان (معترض به بی امنیتی) در شهرکابل به ضرب گلوله نیروهای حکومتی شهید و زخمی می شوند و بررسی آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که وکیلی در تالار شورا به صدای بلند می گوید یک وکیل و یک سناتور میخواهند انتحاری را داخل پارلمان سازند که بررسی این موضوع باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از خموشی چند ساله از تسلط طالبان بر توره بوره با اشغال توره بوره توسط داعش از همکاری طالب با حکومت در عقب راندن داعش از توره بوره سخن گفته میشود که باید در  اولویت  بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که ادعای رییس امنیت ملی در مجلس سنا مبنی بر اینکه معترضان بر پولیس فیر نموده اند فی المجلس توسط جنرال سالم احساس رد می شود و این موضوع باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که یک متر مربع زمین در میدان هوایی کابل به قیمت  ( به گفته مردم کاه ماش!) به شرکت الکوزی محاسبه شده و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که 8 کارگر میدان هوایی بگرام در سرک میدان هوایی  بگرام مورد حمله قرار میگیرند و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که با حمله یک سرباز افغان بر امریکایی ها در قول اردوی شاهین چند امریکایی کشته میشوند و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از کشته  وزخمی شدن 200 نفر در داخل مسجد قول اردوی شاهین به قوماندان قول اردو فقط یک سال حبس تعلیقی داده میشود که این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از فاجعه در شفاخانه چهارصد بستر برای قوماندان شفاخانه فقط حبس تعلیقی داده میشود که این موضوع باید در اولویت  بررسی قرار گیرد.

در چنین شرایط هولناک و از میان این همه اولویت های عاجل :

رییس جمهور غنی به موضوع برچیدن چادر یا خیمه تحصن معترضین در جاده های شهر کابل بخاطر راه بندان و مزاحمت مردم تمرکز می نماید که اولاً به کمک های تلویزیون های ژوندون و شمشاد این موضوع در افکار عامه به حد کافی تحریک میشود و در ثانی با برچیدن چادر ها از سایر نقاط شهر وکلای طرفدار حکومت در پارلمان توظیف میشوند برای ابراز مخالفت با چادر های تحصن صدای واحد پارلمان و حکومت را در یک سناریو طرح ریزی کنند که بلافاصله پولیس، گارنیزیون و قطعه واکنش سریع امنیت ملی به خیمه چند جوان احساساتی با دست خالی حمله نموده دو تن شان را می کشند و چندین تن آنان را زخمی میسازند.

سوال اینست که این هاموی ها و این واکنش سریع و این گارنیزیون :

چرا به دفاع از قول اردویی که در دم دروازه آن دشمن حمله نمود فرستاده نمیشود؟

و یا چرا بخاطر تدابیر امنیتی مسجد الزهرا و مراسم بخاک سپاری سالم ایزدیار فرستاده نمیشوند؟ که به چند جوان با دست خالی با این بی رحمی حمله میکنند؟

چرا رییس جمهور غنی از میان اینهمه حوادث هولناک بر این جوانان خون گرم زور شست خود را نشان داد؟

آیا اینها با دست خالی حکومت اش را سقوط می دادند، سوالیست که هیچکس در حال حاضر جوابش را نمیداند؟

شعار های تند

اولین شعارهایی که تحصن کنندگان در روز پس از انفجار در سفارت جرمنی حمل کردند شعار (غنی-عبدالله استعفا استعفا) بود که رییس جمهور را با توجه به ناخن افگارش در انتخابات جداً از جا تکان داد. زمزمه های اینکه بهار عرب از اعتراض یک شخص در برابر قصر رییس جمهور بن علی در تونس آغاز شده و این چادر ها گویا سنگر مقاومت میباشند، برای رییس جمهور ناراحت کنند بود و با توجه به آبروریزی که برای حکومت این خیمه ها در روز کنفرانس پروسه کابل به وجود آوردند احتمالاً این حمله و سرکوب معترضین جوابی به همان ناکامی حکومت در کنفرانس پروسه کابل و سایر مسایل فوق باشد. اما واقعاً باید دید که در پشت این ماجرا چه سناریویی نهفته بود.

موقف جمعیت اسلامی

تقاضای واضح رییس جمعیت اسلامی مبنی بر کناره گیری حنیف اتمر مشاور شورای امنیت و موقف جدی مخالف ریاست جمهوری در برابر این تقاضا و سازماندهی تظاهرات به نفع اتمر در جلال آباد و برخی مناطق و تبلیغات تلویزیون های ژوندون و شمشاد در خط طرفداری از اتمر و اعتراض حکمتیار با کلمه چادر و مخالفت با چادر ها و خیمه های معترضین در حالیکه (چ )از حروف سچه دری میباشد و قبل از آن مخالفت حکمتیار با اصطلاح مدنی شهروند حاکیست که:

– جمعیت انفجارات مراسم به خاکسپاری سالم ایزدیار را به مفهوم توطئه برای نابودی رهبران این سازمان توسط رقبایش در درون دولت درک نمود و برای نزدیکی به جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی و حزب کنگره ملی در خط شهروند و چادرنشینی تمرکز کرد، اما حتا در همین حالتی که رهبران جمعیت خود را قربانی یک توطئه میدانستند تلویزیون های ظاهراً طرفدار جمعیت چون نورین، نور، خورشید و… در حالیکه جوانان جمعیت و شورای نظار به خاک و خون می غلتیدند برنامه های تفریحی و اعلانات تجارتی پخش میکردند و اصلاً از ان اتحاد و دسپلین افسانوی زمان احمدشاه مسعود و پروفیسور ربانی میان این سازمان خبری نبود.

– چادر نشینان با شعار هایی متفاوت گردهم جمع شده بودند. شعارها از( غنی عبدالله استعفا استعفا) به (غنی استعفا )و از (غنی)  به تنها (حنیف اتمر استعفا )و در فرجام بدون بردن نام به( وزرای سکتورهای امنیتی) و بالاخره  به شعار کلی (اصلاحات) تنزل یافت که حتا در همان لحظات اول  شکست این حرکت را  ناشی از این عدم  وحدت نظر در شعار مرکزی تظاهرات وتحصن  کارشناسان پیشبینی میکردند.

 

– بلند شدن صداهایی از درون جمعیت به عنوان شبکه انشعابی در مخالفت با شعار استعفای اتمر نیز یکی از موارد دیگری بود که از عقب جبهه خالی جمعیت حکایت میکرد.

بهر حال هرگاه جمعیت نتواند مانوری معادل مانور حزب اسلامی در کابل به نمایش بگذارد توازن را به نفع رقیب از دست خواهد داد.

:موقف مقابل این اعتراضات:

در برابر تظاهراتی که پس از انفجار سفارت جرمنی و در اعتراض به عدم توانایی حکومت در تأمین امنیت شهروندان به راه افتاد ارگ، شورای امنیت، حزب اسلامی و طرفداران تلویزیون های ژوندون و شمشاد موقف واحد گرفتند. حکومت با وکلای طرفدارش در پارلمان تماس بر قرار کرد و از زبان وکلای پارلمان مخالفت خود را با خیمه یا چادر ها ابراز داشته حتا صداهای توهین آمیزی چون (شغال )خواندن تحصن کنندگان به آدرس آنان از پارلمان بلند شد،در حالیکه وکلای جمعیت درمجلس خون سرد نشسته بودند.   در همین حال رسانه ها از ورود افراد مجهول الهویه از سمت جنوب به داخل پایتخت خبر دادند.

چه خواهد شد؟

با وضعیتی که انگشت افگار صلاح الدین ربانی را رییس جمهور غنی زیر سنگ عدم اعتماد پارلمان گذاشته و از ناخن افگار دکتر عبدالله مبنی بر عدم مشروعیت اش بنابر عدم تدویر لویه جرگه گرفته و احمدضیا مسعود را اولاً از حزب جمعیت دور نموده در یک پست اعزازی منزوی ساخت و در پایان پس از مخالفت وی با حکمتیار و تقاضای وی از حکمتیار مبنی بر معذرت خواهی از مردم از وظیفه عزل نمود و از جانب دیگر عطا محمد نور را با نزدیک ساختن به ارگ در مقابل دکتر عبدالله طوری قرار داد که اکنون به چشمان همدیگر نگاه کرده نمیتوانند و امرالله صالح را با آنهمه فهم استخباراتی پس از استفاده یکبار مصرف مجبور به کناره گیری از وظیفه نمود، با این حال میتوان نتیجه گرفت که جمعیت در بحرانی ترین وضعیت سیاسی – نظامی قرار دارد.

فیر بر خیمه معترضین که مورد حمایت جمعیت اسلامی بود از طرف وزارتی صورت میگیرد که در رأس آن یک جمعیتی قرار دارد و امنیت مراسم خاکسپاری سالم ایزدیار طوری به بحران کشیده میشود که دستپاک کشتن پنجشیری ها بازهم یک عضو جمعیت اسلامی از پنجشیر وانمود میشود.

در قطب مخالف

به نظر میرسد رییس جمهور غنی عزم جزم نموده که کدرهای سرکش جمعیت را از ساختار دولت کنار بگذارد و با کدرهای گوش به فرمان آن کار کند. غنی از روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی میگفت که به هیچکس هیچ چیز در حکومت وعده نداده و تنها احمدضیا مسعود را مشخص میساخت که از قبل به صفت نماینده خاص خود آنهم خارج تشکیل برگزیده است و با این حال جمعیت اسلامی را پس از دوسال و اندی اشرف غنی در وضعیتی قرار داد که حتا رهبری آن نیز اکنون نظر واحد ندارد.

تقابل جبهه ضد طالب و هواخواه طالب

معصوم ستانکزی با رد اینکه طرفداران طالبان را در حکومت ستون پنجم میخوانند گفت که موضوع ستون پنجم و ششم نیست بلکه موضوع ستون سیاسی است و با این حال در وضعیتی که رهبر حزب اسلامی به رقیبش جمعیت اسلامی در لفافه هشدار میدهد به کسی اجازه نخواهد داد نظام را سقوط بدهد و از جانبی اخبار و گزارشات حاکی از همکاری حکومت با ملا  رسول    در مخالفت با گروه ملا هبت الله      خبر میدهد و از شایعات همکاری طالبان با حکومت در توره بوره شایعاتی بر سر زبانهاست و آنطرف مسأله کوچی ها بار دیگر در هزاره جات اوج گرفته، تقابل جبهه ضد طالب و هواخواه طالب در پایتخت یک امر حتمی به نظر میرسد.

چالش های جبهه ضد طالب

هرگاه جمعیت نتواند مانند پروفیسور ربانی و احمدشاه مسعود رهبری پیدا کند که به دورش همه جمعیتی ها و شورای نظاری های دیروز جمع شود، تمام ساختار این سازمان در معرض زوال قرار دارد. مردم از تقابل جمعیت و شورای نظار با حزب اسلامی در پایتخت خاطرات تلخی دارند که اگر اینبار طالب و حزب اسلامی و پیروان خط زبانی درون دولت آنان با جمعیت درگیر شوند تراژیدی بزرگی در کابل روی خواهد داد.

در دهه 90 میلادی  برای غلبه بر اتحاد جناح خلق با حزب اسلامی  در آستانه سقوط نجیب ،احمدشاه مسعود در محور اتحادی قرار گرفت که حزب وحدت، شورای نظار، جمعیت و جنبش در آن عضویت داشتند اما اینکه اکنون رهبر کاریزماتیک جنبش با ترفند ایشچی از صحنه کشیده شده و کریم خلیلی در رأس شورای صلح با کسانی گماشته شده که در آستانه احراز کرسی شورای صلح با حمله بر مسجد الزهرا از وی استقبال مینمایند ، تشکیل این محور به شکل آنچنانی بعید به نظر میرسد. اما :

آنچه قابل بحث میباشد موقف همسایه های افغانستان است

ایران و روسیه در خط مخالفت با داعش در سوریه به حدی با امریکا درگیر اند که جت سوریه را در رقه هواپیمای امریکایی سرنگون میکند و ایران به جواب حمله داعش بر پارلمان و آرامگاه امام خمینی مستقیماً موشک های دوربرد از ایران به قرارگاه های داعش در سوریه شلیک میکند  خطر عبور داعش از افغانستان به آسیای میانه  وداخل شدن داعش به ایران میتواند ایعاد جدیدی به جنگ افغانستان ببخشد و با اینحال از یکطرف چین با پاکستان در تمدید راه ابریشم نزدیک میشود و از جانبی پاکستان کار دیوار در نوار مرز با افغانستان را در حالی رویدست میگیرد که صداهایی مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند از داخل دولت افغانستان بلند میشود وسفیر پاکستان به سفیر افغانستان در واشنگتن طعنه میزند که  افغانستان باید متوجه مشکلات داخلی خود باشد.

در همین حال اتحاد ضد ترور به رهبری عربستان سعودی به تشویق دونالد ترامپ در حالی شکل میگیرد که رهبری آن را جنرال راحیل شریف پاکستانی به عهده دارد و امریکا به ارزش صد میلیارد دالر سلاح به عربستان سعودی به فروش میرساند. آنچه موضوع را قبل از همه مغلق میسازد اینست:

در حالیکه دونالد ترامپ اظهار میدارد که تصمیم  تعذیرات اقتصادی بر قطر توسط کشور های عربی در کنفرانس عربستان سعودی اتخاذ شده  ، در همین حال امریکا معادل هفت میلیارد دالر سلاح به قطر می فروشد و دفتر طالبان و جلسات بکواش در قطر برگزار میشود و برای هواخواهان این سلسله در کابل نیز زمینه فعالیت مساعد میگردد؛ اما در همین حال جنرال پتریوس میگوید افغانستان یک تپه نبود که امریکا آنرا فتح نموده باشد، در کوریا ما رفتیم اما شصت سال در آنجا ماندیم و در افغانستان نیز این کار یک نسل است.

از همینجاست که رنگ قلم از نگارش بقیه این ماجرا خشک میشود و آنرا میتوان معمای قرن نامید که بازهم در رول های اساسی آن در افغانستان کسانی بازی خواهند کرد.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

اکنون هیچکس  در دولت افغانستان آن ماده قانون اساسی را که تظاهرات مسالمت آمیز را حق شهروندان میداند به یاد نمی آورد!

 

سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی به خوانندگان، علاقمندان و همکاران مبارکباد!

ژوئن 17, 2017

به بهانه سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی

28 جوزا

جرسی که از شمس النهار تا ارمغان ملی بر جریده عالم در نواست

تتبع ونگارش : داودسیاووش

در سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی) (28 جوزاکه متاسفانه  چاپ آن متوقف است و کار روزنامه نگاری در حکومت وحدت ملی بی رنگ و رونق ، و از پا افتاده و بی رمق است . در تجلیل از این روز، یادی از برخی رسانه های چاپی از یاد رفته و فراموش،  و یا زنده و العطش گویان و خموش میکنیم که یا به دیار خموشان پیوسته اند و یا العطش گویان  از مفلسی ونبود هزینه چاپ در جاده  خالی مطبوعات چاپی واویلان و سرگردان اند.

وقتی از رصد خانه تاریخ به آسمان کم ستاره اعصار و قرون مطبوعات گذشته افغانستان نگاه کنید از میان آنهمه حشم و خدم و حاجب و دربان و پیزار بردار و موزه پاک و چلوس و پلوس وملوس نشسته بر کاخ های مرمرین و قصر های زمردین ، سیمای تکیدۀ مردی  از دور به چشم میخورد که نه صاحب قصر و مأوا بوده و نه مالک  ملک وجاه.

اماهمین مرد  ظاهرأ محقر روزگار را می بینید که با پای پیاده و لباس ژنده  سرخط آغازین  تاریخ روزنامه نگاری  افغانستان را  به عنوان مواد   نخستین شماره شمس النهار زیر بغل دارد وبا گام های شمرده وبا وقار به سوی به چاپخانه مرتضوی واقع در سرای شیرعلی خان در چوک کابل درحرکت است ، صفحاتی که اکنون مبدأ تاریخ روزنامه نگاری افغانستان  در سطح جهان به شمار میرود.

همانطوریکه اکنون هیچکس به  یاد نمی آورد که  هانری چهارم  حاکم مستبد فرانسه کی بود  وبا چه دبدبه وکوکبه در اشرافیت  افسانوی عروس شهر ها میزیست اما  هر پژوهشگر میداند که یوهان کارلوس نخستین   نشریه چاپی  جهان را  در استراسبورگ فرانسه  تحت عنوان  (مجموعه از اخبار قابل توجه وبه یادماندنی)   منتشر کرده وبا انتشار این نشریه که بعدآ به  relation مسما گردید لقب پدر روزنامه نگاری جهان را به خود وفرانسه به ارمغان آورده واز برکت  ابتکار کارلوس نام هانری چهارم بطور ضمنی برده میشود ، در کابل نیز کسی اکنون به یاد نمی آورد که در باغ نواب و باغ بالا و باغ لطیف و  قصرملکه باغ بابر و  بوستان سرای وحرم سرای  وقصر های گلخانه وسلامخانه و… آن دوران ، فلان امیر مستمری خور کمپنی هند شرقی در کابل  چه میکرد ، بلکه تنها  وثیقه پرافتخاری  را که پژوهشگران  افغانستان وجهان  از آن دوران جستجو میکنند  اوراق فرسوده شمس النهار میباشد که به زیر انباری از خاک بدستان اکنون افتاده وروزگاری  بقلم توانای   نویسنده  شمس النهار میرزا عبدالعلی رقم خورده است.

در سیزدهمین سالگرد ارمغان ملی نگاهی می کنیم به سیر پر از فراز و نشیب و مطاوی پر از چالش و بندش روزنامه نگاری افغانستان که از نخستین شماره شمس النهار آغاز و تا آخرین شماره  چاپی ارمغان  و جراید وروزنامه های این زمان و…  با آن دست وگریبان  بوده و از سدها و  حصار ها  و صخره ها ودیوار های ممانعت ومزاحمت  مخوف ارباب قدرت گذر کرده و طی آن بادیه را با سینه و سر کرده اند.

برای ادامه مطلب لطفاً به روی لینک زیر کلیک کنید:

جرسی که از شمس النهار تا ارمغان ملی بر جریده عالم در نواست

رهبران جهان در نقش پناهجویان

ژوئن 13, 2017

 

 

عبدالله عمری، نقاش اهل سوریه در آثار هنری خود که به تازگی به نمایش درآمده است رهبران کشورهای مختلف جهان را در قالب پناهجو به تصویر کشیده است.

 

این هنرمند سوری که خود پس از آغاز جنگ داخلی در کشورش در سال ۲۰۱۱ میلادی مجبور به ترک کشورش شد، اکنون در بلژیک پناهنده است. در این رشته نقاشی ها که «آسیب پذیری» نام گرفته است نشانه ای از قدرت و جذابیت رهبران جهان دیده نمی شود و در مقابل تنها رنج و محنت پناهجویان در چهره و ظاهر آنها نمایان شده است.

 

آثار عبدالله عمری در گالری ایام در دوبی به نمایش در آمده است.

euronews

تکرار مضحک تاریخ در کابل

ژوئن 12, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

اگر فرض کنیم که حداکثر دوصد نفر به شکل الیگارشی در افغانستان اکنون قدرت را بدست دارند و باز از اینجا محاسبه کنیم که از سی میلیون نفوس کشور حداکثر دوازده میلیون آن واجد شرایط رأی دهی قلمداد شده و از جمله هشت میلیون به پای صندوق رأی رفته و پس از تقلبات و رسوایی و افتضاحاتی که تا سطح جهان رسید، چهار میلیون اکثریت آرا خوانده شد و آنهم در ادغام دو تیم مقابل هم در متن توافقنامه معدوم گشت . از همان لحظه نخست تصویر وحشتناکی که اکنون در فضای کابل ترسیم شده قابل رؤیت بود.

اتحاد و ائتلاف ها در سیاست یک امر معمولی بوده  به اشکال مؤقت، دایمی، ستراتیژیک، تاکتیکی و… میتواند صورت گیرد ،اما اتحاد های میکانیکی و بی هدفی که بخاطر خاک زدن به چشم همدیگر در شرایط کنونی افغانستان معمول میباشد در هیچ مرحله تاریخ دیده نشده است.

اینجا  ارزش ها واصول  جایش را  به معامله و خرید و فروش  داده و حتا دیده شده انسانهایی که حتا یک فیصد با هم وجه اشتراک نداشته از هم نفرت داشتند بخاطر برآمدن پیروزمندانه از صندوق رأی با هم دست اتحاد دراز کردند که حتا در همان لحظه نیز در حالیکه دستان همدیگر را می فشردند به چشمان همدیگر نگاه نکردند.

دو سوالی که در پیامد این تعاملات تفننی مطرح میشود آنست که:

  • آیا این چهار میلیون رأیی که آنهم در تقلب و تفاهمنامه معدوم شد میتواند معرف اراده سی میلیون شهروند افغانستان باشد؟ و به کدام اساس و منطق این نظام را مظهر اراده سی میلیون شهروند اکنون میتوان خواند؟
  • با از هم پاشیدن حلقات اتحاد آن الیگارشی دوصد نفری در حالیکه فیگور کاریزمایی که بار دیگر این حلقات از هم پاشیده را به هم وصل کند وجود ندارد، چون هر یک از این محور ها به حد کافی خود را در پهنه اجتماع بی اعتبار و بدنام ساخته و تاپه های مختلف تعصبات اکستریمستی، فوندامندالیستی، قومی، زبانی، گروهی و سمتی در پیشانی دارند آیا بار دیگر این ناشکن پارچه پارچه شده امکان به هم پیوستن و پتره را دارد؟

آرایش وحشتناک کنونی کشور

حالا هر فرد عادی و عامی افغانستان میداند که رییس جمهور غنی فقط برای کسب اکثریت در انتخابات جنرال دوستم را در کنار خود گرفت که در فردای اعلام حکومت وحدت ملی نقش دوستم برای غنی به پایان رسیده بود. با آوردن عبدالله در حلقه حکومت وحدت ملی و پا در هوا ماندن وعده های عبدالله به حزب جمعیت اینبار دکتر عبدالله مانند مرغ زیرک در دو حلقه بند مانده که از یکطرف جمعیت از وی رنجیده و جدا شده و از طرف دیگر اشرف غنی کارت رسمیت مقام صدارت را با به تعویق انداختن قصدی لویه جرگه به دستش نداده پس از دو سال از ناخن افگار عبدالله گرفته که اگر به دنبالش رفت خوب، در غیر آن در موقف پا در هوا و دور از جمعیت دست و پا بزند.

در حالیکه مراکز اصلی قدرت با کدر های جمعیت به دور اشرف غنی حلقه زده، اینبار برای راندن جمعیت از مرکز قدرت و ایجاد توازن به نفع خود در پایتخت اشرف غنی حکمتیار را با سر و صدای زیاد وارد معادله سیاست ساخت. نامش را از لیست سیاه حذف کرد و حتا برایش موقع آنرا مساعد ساخت که در محفل رسمی ارگ بگوید به استثنای یک ماده ،سایر مواد قانون اساسی را قبول ندارد و حکومت را ساخت جان کیری بخواند. و اخیراً با اصطلاح شهروند که در ترمینولوژی مدنی مردمسالارانه یک واژه شناخته شده است علناً مخالفت نماید و با عدم خلع سلاح افراد حزب اسلامی به حکمتیار در کابل تا آن حد موقع داده شد که در یک مانور علنی هشدار دهد که به کسی اجازه نمیدهد که حکومت را سقوط دهد.

در جناح مقابل با جدا نمودن احمد ضیا مسعود در یک پست تشریفاتی اولاً جایگاه وی در میان مردم و جمعیت تضعیف شد و از طرفی با تعویض امرالله صالح با وی در یک پست به مراتب تشریفاتی تر موقعیت هر دو در میان طرفداران شان به مخاطره افتاد. جمعیت به یک سازمان چند پارچه مبدل شد و کسانی چون احمد ولی مسعود و فرزند احمدشاه مسعود در حاشیه رویداد ها ماندند. در چنین شرایط انفجار جوار سفارت جرمنی با شهید و زخمی شدن چند صد نفر رخ داد. اینکه چگونه کارمندان سفارت جرمنی قبل از انفجار به محل دیگر انتقال یافتند و آیا ممکن نبود جلو آن حادثه که از قبل وقوع آن افشا شده بود گرفته میشد و یا به سایر دفاتر اطراف سفارت جرمنی خبر داده میشد که کارمندانشان را تخلیه کنند سوالیست که اکنون برای آن پاسخی وجود ندارد. به هر حال در واکنش به آن واقعه اسفناک در بر افراشتن خیمه تحصن معترضین ،میان تظاهرات کنندگان و پولیس برخورد واقع شد و چند نفر شهید و زخمی شدند. اینکه چرا چنین واقع شد اصلاً کسی برای آن در حال حاضر بازهم پاسخی ارایه نمیکند.

در ادامه این اعتراضات گارنیزیون از تأمین امنیت تظاهرات شانه خالی کرد و در مراسم تشییع جنازه سالم ایزدیار شهید در حالیکه رییس جمهور و وزیر داخله به پدرش از تأمین امنیت اطمینان داده بود سه انفجار پیهم صورت گرفت و تراژیدی دیگری رخ داد. وزیر داخله به محمد علم ایزدیار میگوید که امنیت ساحه بعدا از آنان گرفته شده و به ریاست امنیت سپرده شد و صالح محمد ریگستانی مدعی است که در انفجارات از ماین استفاده شده است.

برهم خوردن معادله قدرت

با انفجارات پیهم در مراسم جنازه سالم ایزدیار جمعیت اسلامی این برنامه را به هدف نابودی رهبری آن سازمان ارزیابی نمود و صلاح الدین ربانی در اعتراض به این واقعه در اجلاس کنفرانس پروسه کابل شرکت نکرده خواهان سبکدوشی حنیف اتمر از شورای امنیت شد.

طرفداران اتمر به این تقاضا در لغمان، جنوبی و کابل واکنش مخالف نشان دادند. حکمتیار با آن مخالفت نمود و صف آرایی در وجود مجددی، حزب پیوند ملی و حرکت انقلاب اسلامی در مخالفت با آن صورت گرفت. حکومت هشدار داد که خیمه های معترضین برچیده شود و تظاهرات را ممنوع اعلان نمود اما معترضین علاوه بر خیمه جوار شفاخانه ایمرجنسی در مخالفت به این هشدار خیمه های دیگری در چارراهی شهید، پل آرتل، لب جر، کارته پروان و غیره جاها بر افراشتند. حکومت از طریق رسانه های طرفدارش و صاحبنظران حکومتی به تبلیغات همه جانبه بر علیه خیمه ها پرداخته تلاش نمود افکار عامه را با توجه به بندش راه ها از انفجار جوار سفارت جرمنی و کشته شدن تظاهرات کنندگان منحرف ساخته بر علیه معترضین تحریک کند. اما هیچ یک از معترضین نتوانستند منطقی استدلال کنند که اگر خیمه بر افراشته شده، در مقابل در کنار  قطار رنجر ها، موترهای تیلری و حضور سنگین نیروهای امنیتی  عامل اصلی  بندش راه ها وترافیک می باشند که مانع تردد وسایط در جاده ها گردیده است، ورنه از کنار خیمه ها موتر ها میتوانند به آسانی عبور و مرور کنند.

جنرال دوستم با ارسال پیامی پشتیبانی خود را از معترضین ابراز داشته و برای معترضین در خیمه ها غذا کمک نمود و حکومت در پاسخ به تقاضای جمعیت مبنی بر برکناری اتمر موقف وی را غیر اجرایی خوانده از وی پشتیبانی نمود.

تنزل شعار ها

چنان به نظر میرسد که در باره شعار های تظاهرات اتفاق آرا در تظاهرات  وجود ندارد. در روز اول تظاهرات در شعارها نوشته شده بود (غنی عبدالله استعفا استعفا) که منجر به خشم و غضب ارگ و آن فاجعه گردید. در سلسله این شعار ها با سرد شدن شعار استعفای غنی-عبدالله از زبان بعضی تظاهرات کنندگان نام عبدالله افتاد و تنها شعار استعفای غنی مطرح شد. در روز های بعدی جای نام غنی را مقامات اول امنیتی گرفته تقاضای استعفای وزیر داخله، رییس امنیت ملی و قوماندان گارنیزیون مطرح شد. اما پس از پا در میانی هیئت پارلمانی در تقاضا ها تنها تعلیق وظایف قوماندان گارنیزیون و قوماندان پولیس مطرح گردید که به نوشته عارف رحمانی در صفحه (رشد) رییس جمهور غنی در ملاقات با وکلا در ارگ اصلاً متوجه سخنان نمایندگان پارلمان در این رابطه نشده بر خلاف شکایت از بادیگاردهای وکلا و قطع سهمیه حج وکلا را به اطلاع آنان رساند.

اما متعاقب آن تعلیق وظیفه قوماندان گارنیزیون قوماندان پولیس شهر از طرف حکومت اعلام شد.

 

سبک شدن وزنه کنفرانس پروسه کابل

در این کنفرانس که قرار بود مسوولان اول و یا دوم چندین کشور جهان اشتراک نمایند، نمایندگان در سطح معین و معاونان وزارت و از  برخی کشورها سفرای آن کشور ها در کابل در کار کنفرانس اشتراک نمودند.

سیمای نظامی شهر و انتقال مهمانان از میدان هوایی کابل تا ارگ توسط چرخبال قویا از وزنه کنفرانس کاست و از جانبی عدم حضور وزیر خارجه و ملاقات های جداگانه شخصی وی به قول رسانه ها با نمایندگان کشور های مختلف اهمیت کنفرانس را زیر سوال برد. در برخی صفحات فیسبوک تصاویری از کنفرانس منتشر شده که فقط نمایندگان قوم پشتون در کنفرانس از افغانستان در کنارهم در صف  های مهم جا خوش کرده و امرالله صالح و چند تن دیگر به شکل سمبولیک در جلسه حضور دارند.

انقطاب های جدید

در کنار شاخه جدید جمعیت اسلامی گروه دیگری بنام جنبش ملی اسلامی نوین با عضویت احمد ایشچی در کابل اظهار موجودیت کرد. هادی ارغندیوال رهبر جناح ارغندیوال حزب اسلامی ،حکومت را بی بدیل خواند که در خط مخالف معترضین قرار دارند؛ اما نخبگان پنجشیر با پخش خبرنامه یی از معترضین پشتیبانی کردند و از نتیجه سفر حامد کرزی با چرخبال به پغمان و ملاقات وی با پروفیسور سیاف معلوماتی در دست نیست.

در حال حاضر نیروهای سیاسی در خط جمعیت، جنبش ملی اسلامی، رستاخیز و جنبش روشنایی در مقابل ارگ، حکمتیار، مجددی، گیلانی و حزب حرکت انقلاب اسلامی صف آرایی کرده اند که وضعیت سیاسی نظامی کشور را خیلی بحرانی ساخته است.

تقارن وضع کنونی با روز های پایانی حکومت نجیب

آنچه اکنون در افغانستان می گذرد تکرار مضحک روزهای پایانی حکومت نجیب میباشد. دکتر نجیب در دفاع از تاج محمد احک، رسول بی خدا و حلقات معین داخل حزب در مقابل بریالی، کاویانی، مزدک، دوستم و سید منصور نادری قرار گرفت. بریالی را بار اول زندانی و پس از آن معاون اول صدارت ساخت. کشتمند را از کشور تبعید نمود. نور احمد نور و گلابزوی را به خارج کشور فرستاد. احمدزی برادر وکیل را در دفتر کارش لت و کوب نمود. با شهنواز تنی مستقیماً نجیب  در افتاد، که در فرجام شاخه یی از آن حزب به احمدشاه مسعود در جبل السراج پناه بردند و گروهی دیگر در چار آسیاب به حکمتیار و به این ترتیب (با تفاوت هایی )روستا زادگان به وزیری پادشاه و پسران وزیر ناقص عقل به گدایی به روستا رفتند.

حالا سوال اینست که آیا اتمر به جمعه احک دوره نجیب و ارگ به همقطاران نجیب و حکمتیار و مخالفان ارگ ، به پیوستگان و تسلیم شدگان کدام الترناتیف دیگر در جبل السراج و چارآسیاب مبدل خواهند شد؟ و اینکه در آنوقت بینن سیوان نجیب را به بام بالا نموده زینه را از زیر پایش برداشت حالا معلوم نیست قصر سفید و لندن با لابی گری های خلیلزاد و جلالی به نفع غنی می مانند یا نه؟ که هیچکس در باره اش چیزی نمیداند. اما آنچه مسلمست اینکه هیچیک از طرفین  با آرایش های قومی زبانی  که در پایتخت سازماندهی شده ، اکنون توان حذف طرف مقابل را  به تنهایی ندارد و  این تنها مردم استند که با تقابل این دو قوت بار دیگر مانند دهه 70 پایمال و شهر به ویرانه مبدل خواهد شد.