سکوت در برابرجعلکاری در ماده (16)قانون اساسی در روز جهانی زبان مادری

فوریه 22, 2017

l1

l2

جای خیلی تاسف است که در کابل، محفلی به مناسبت روز جهانی زبان مادری، به اشتراک اراکین بلند پایه دولت وسازمان یونسکو برگزار میشود ودر آن از جعلکاری بزرگی که در ماده(16)قانون اساسی ، در رابطه به زبان صورت گرفته، حتا حرفی به زبان آورده نمیشود وهیچ رسانه آزاد ملی وبین المللی از این چشم پوشی وبی اعتنایی در گزارش های شان یاد نمیکنند. ناگزیر ازهمین دریچه وامکان کوچک ، صفحه اصلی نشانی شده مصوب 14 جدی 1382 خورشیدی قانون اساسی به امضای رییس لویه جرگه قانون اساسی وصفحه جعل شده منتشره در شماره مسلسل(818) جریده رسمی را به توجه خوانندگان میرسانم.

عاقبت ممانعت و مخالفت با نافرمانی های مدنی

فوریه 18, 2017

demo

نوشته:محمد داود سیاووش
اینکه از زاویه تهدید حملات انتحاری و انفجاری به نافرمانی های مدنی در شکل تظاهرات خیابانی و تحصن خیمه های مدنی ظاهر ا نقطه پایان گذاشته شده و به نحوی خموشی قبل از توفان در کشور جاری و ساریست، شاید به شکل مقطعی برای سردمدارن نظام خوش آیند ومجال تنفسی باشد، اما اینکه با خاموش ساختن این عقده های سرخورده و فروخورده نارضایتی های مردم به چه شکل و از کدام مجرا فوران و طغیان خواهد کرد ، آن را هیچکس در حال حاضر پیش بینی کرده نمی تواند .
یک نگاه گذرا به تحولات گذشته نشان میدهدکه از استبداد و اعدام های امیر حبیب الله مشروطه خواهی زاده شد.از استبداد هاشم خان احزاب وطن، ندای خلق و ویش زلمیان زاده شد.و از سرکوب مبارزات دوره هفتم و هشتم شورا دهه دموکراسی زاده شد. با سرکوب محصلین در(سوم عقرب ) دهه دموکراسی احزاب سیاسی حتی قبل از توشیح قانون احزاب اعلان موجودیت کردند و در سالهای بعد از آن با استعفا نور احمد اعتمادی احساسات و هیجانات مبارزات خیابانی تا حدودی فرو کش کرد وبعد از اعتمادی نظام شاهی راه زوال را پیمود.
اگر نظامیان به دور سردار داود حلقه نمیزدند شاید تظاهرات خیابانی پارک زرنگار سالها ادامه میافت و به مثابه فیوز خروج احساسات جوانان و تخلیه هیجانات سیاسی شان در چند شعار، خطری برای سقوط نظام به بار نمی آورد.انکار سردار داود از موجودیت جریانات سیاسی چپ و راست و سرکوب قیام های پنجشیر ، لغمان و بدخشان همراه با تحرک صد چندان احزابی که در قانون اساسی از موجودیتشان انکار شده بود شرایطی را به وجود آورد که با شلیک یک فیر نامعلوم بسوی میر اکبر خیبر رژیم سر نگون شد.
انکار حزب خلق از وجود احزاب و جریانات سیاسی با زور گویی اینکه گویا : ( ما قدرت را به کمک کسی نگرفته ایم که آنرا با او تقسیم کنیم ) و با سرکوب بی رحمانه مخالفان سیاسی تحت نام های عجیب و غریب ، موجی از مهاجرت ها و قیامهای مسلحانه علیه رژیم آغاز شد. با لشکر کشی شوری به افغانستان، مردم چنان شوکه شدند که قیام ها برعلیه حکومت تحت حمایت شوروی درسراسر افغانستان آغاز یافت و دامنه این مقاومت تا آن حد بالا گرفت که حتی در نگورنو قره باغ، چیچین و پریبالتیک مردم شوروی با الهام از مقاومت مردمی بر ضد رژیم تحت حمایه شوروی در افغانستان به قیام های مسلحانه و غیر مسلحانه پرداختند. انکار مجاهدین از وجود احزاب و نیروهای سیاسی، با تقابل مسلحانه تنظیم های جهادی برای قبضه نمودن قدرت در پایتخت و یکه تازی سیاسی توسط هریک به فاجعه خونین جنگ و ویرانی افغانستان منجر شد که نتایج آن را مجاهدین در میزان آرایی که در کاندیدا توری ریاست جمهوری چند دوره بدست آوردند دیدند و چشیدند. طالبان برعکس شعار اتحاد پرولتاریایی حکومت های چپ، به شعار جهانی اتحاد امت مسلمه با قرائت خاص و سخت گیرانه ای متوسل شدند که از یک طرف صفوف ملت مسلمان افغانستان را در برابر خود قرار دادند و از سوی دروازه کشور را بروی سازمان های بنیاد گرا از آسیا تا افریقا گشودند .
در فردای سقوط طالبان با رسیدن پای جامعه جهانی به افغانستان ، حامد کرزی در صدر نظام تکیه زد و یک عصر جدید حتی بهتر از دهه دموکراسی در کلیه ابعاد به مثابه یک فرصت در برابر اداره موقت انتقالی و دو دوره بعدی حکومت کرزی قرار گرفت.در این دوره مردم به مفهوم واقعی دموکراسی، جامعه مدنی ، تساوی حقوق زن و مرد و مردم سالاری را در اسناد خواندند و احساس نمودند ، اما با توجه به ضعف رهبری دولت و چند دستگی جهانی با وجود همه مصارف گزاف در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ، آن چنان که توقع میرفت نهاد های تحقق این سیاست ها به وجود نیامد و در شکل کاریکاتور نهاد های مدنی، احزاب سیاسی و تفکیک قوای ثلاثه عرض اندام نمود. آنچه در این دوره خیلی برجستگی دارد تسامح، تساهل و حوصله مندی کرزی در شنیدن تند ترین انتقادات و حتی الفاظ کریه و شنیع به آدرس وی از زاویه آزادی بیان بود. در دروه کرزی تند ترین انتقادات به آدرس شخص رییس جمهور صورت میگرفت . وقتی تلویزیون طلوع تحت فشار مقامات دولت و( از طرف بعضی ها به استشاره آنان) قرار گرفت از یک مقام بلند دولتی در روزنامه انیس مقاله یی منتشر شد که در تیتر آن گفته شده بود: چشمانتان را از طلوع نبندید و یاد آوری شده بود که صرف نظر از موقف و مقام دولتی به صفت یک شهروند از آزادی بیان دفاع مینماید وبار یک مقام دیگر از ژورنالیستان به صراحت خواست تا وی را تخته مشق انتقادات شان بسازند .با آنکه هدف نگارند دفاع از کرزی نیست و در حال حاضر کدام سمپتی وانتی پتی با وی ندارد چون نمیتوان از دوره زمامداری کرزی به دلیل ضعفها و نقایص رهبر ی موصوف مبنی بر بی سرنوشت ماندن کشور پس از مصرف میلیارد ها دالر کمکهای جهان وعدم توانایی حفظ رابطه گرم و ونرم با متحدین وفساد گسترده و کشت وقاچاق مواد مخدر و موضعگیری های مبهم داخلی وخارجی دفاع نمود، اما آنچه امروز سیمای کرزی را از سایر رهبران امروز و دیروز برجسته گی میبخشد سعه صدر، حوصله مندی ودید فراخ وی در رابطه به آزادی بیان میباشد.که همه اکنو ن با توجه به آن به قول معروف ( به کفن کش قدیم) محتاج شده اند. زیرا حکومت وحدت ملی نه تنها از انتقادمیترسد وتحمل آن را ندارد بلکه حتا دفتر نی را رویدار به رسانه ها میسازد تا از آنان بخواهد که کار های دولت را تبلیغ کنند!
با بقدرت رسیدن حکومت وحدت ملی شرایطی در کشور مستولی شد که از مجموع چند صد نشریه چاپی فقط چند نشریه دلخواه و باب طبع صدر نظام به نشرات شان با حمایت برخی حلقات حالا ادامه میدهند. اکنون از میان صدها و بلکه هزاران سیل و خیل صاحب نظران، منتقدین ،ناراضیان و مخالفانی که از پگاه تا بیگاه دیروز بر ضد کرزی در رسانه ها گلو پاره میکردند ، فقط به کسانی اجازه ابراز نظر داده میشود و یا از کسانی نظر خواسته میشود که به گفته ادوارد سعید برای تبدیل شدن به یک صاحبنظر (آنان) باید توسط مقامات حاکمه تایید (شوند). آنها باید رهنمایی شوند که در باره اصلاح زبان،احترام به حقوق حاکمان ، اطاعت از قوانین کشور و… صحبت کنند. این مساله به خصوص هنگامی تحقق میپذیرد که احساسات عمومی ویا حوزه های خاصی که سود آوری را افزایش میدهند در معرض خطر قرار گیرند واین به اصطلاح کارشناسان هریک از موضوعات آشپزی تا فلسفه وسیاست وفرهنگ و اقتصاد و…. به کرات وتکرار اندرتکرارابراز نظر مینمایند در حالیکه در مقابل صداهای بلند زنده باد و مرده باد نافرمانی های مدنی و خیابانی مردم را حکومت وحدت ملی با دیوار های کانتینری و ترساندن از تهدیدات انتحاری خموش ساخته از سر دادن آن شعار ها وتحصن و خیمه های مدنی جلوگیری مینماید.
زنگ خطر :
اینکه در شرایط فعلی، زمامداران ، کشور را مانند یک دیگ سر بسته هر لحظه در آتش شرایط ناگوار بی امنیتی، رشوه اختلاس، زور گویی و … حرارت میدهند ومیسوزانند و حتا توان شنیدن ناله ها هیجانات و احساسات مردم را از درون این تنور سوزان ندارند، میتوان گفت که سرانجام این عقده ها در سینه ها گره خورد و بالاخره آماده یک ترکش بزرگ خواهد شد که واقعا برای کشور خیلی خطرناک و وحشتناک خواهد بود. از نظر روانشناسی اجتماعی کسانیکه نمیتوانند در مخالفت به نظام علنا حرفهای دلشان را خالی کنند و احساسات خودرا در رسانه ها انفجار دهند، شاید با( سرغوطی زدن) در شرایط (اندر گروند) دست به کارهایی بزنند که جبران ناپذیر باشد. حکومتی که نتوانست برنامه های تند و تیزی چون (الجاهل و الغافل و الکاهلی) را که کرزی ده سال با حوصله مندی به آن گوش داد یک روز تحمل کند. آنهم در شرایطی که مردم به چشم سر مشاهده میکنند که رییس اجراییه با یک والی و معاون اول با یک گروه شورشی معامله میشود، امنیت شهروندان تامین نیست، محاسبه دخل وخرچ کارمند دولت در پرداحت معاشات مدنظر نیست، واردات 95 درصد وصادرات کشور5درصد میباشد، شاید انتقاد از چنین وضعیت مبهم به مراتب از درذهن ماندشان بهتر باشد. تجربه به کرات نشان داده که صاحبنظران توجیه گر و مداح زمامداران را فریب داده وحلقه الیناسیونی به دور شان ساخته که زمامدار را از شنیدن درد های مردم دور نگهداشته که چنین افراد به مراتب خطرناک تر از اعتراض کنندگان زبان دراز و روک و راست و آزاد اندیش و نترسی بوده که در مقابل رهبران قد علم کرده و اعتراضات مدنی شان را علنا اظهار داشته اند.برای همین است که مردم اکنون به فرمایشات صاحبنظران توجیه گر و ماموران مدنی فرمایشی و کدر هایی که در عقب چوکی ها پنهان شده اند وقعی نمی گذارند و ارزشی قایل نیستند و این بحران اعتماد در نظامی که مردم از آن توقع شفافیت، پاسخگویی، تفکیک قوای ثلاثه ، آزادی های مدنی، مردم سالاری ،قانون سالاری،آزادی بیان، رسانه های آزاد، انتخابات آزاد، مبارزه با فساد، مبارزه با کشت ، تولید وقاچاق مواد مخدر ، شایسته سالاری و… را داشتند خیلی مایوس کننده میباشد.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در اوغش باشد

تقدیم به آنانی که به نرخ روز نان میخورند و به رنگ روز لباس میپوشند

فوریه 7, 2017

آنچه یاد گرفتم آنچه یاد نگرفتم
نوشته نادر ابراهیمی
منتشره شماره (14 ) 30جون 2007/ شنبه 9 قوس 1386 ارمغان ملی

من عاقبت یاد گرفتم
در صف بلند اتوبوس
خمیازه ام را چنان پنهان کنم
که به نفرت از شرایط موجود متهمم نکنند

من عاقبت یاد گرفتم
در کلاس های درسم برای بچه های خوب و حرف شنو
که بعضی هایشان تعهد هایی سپرده بودند
یک ساعت تمام چنان حرف بزنم که انگار هیچ چیز نگفته ام

من عاقبت یاد گرفتم
به پاسبان هایی که باطوم بدست دارند
چنان لبخند بزنم که گویی از خودشانم
و به افسران پولیس چنان با احترام نگاه کنم
که انگار از سه جنگ پیاپی پیروزمندانه باز گشته اند
و از نرده های آهنین باغ های بزرگان چنان چشم بردارم
که پنداری هرگز چنان نرده ها، قصر ها و بزرگانی وجود نداشته اند

من عاقبت یاد گرفتم
در حضور رییسم
از سودمندی هایی که امکان دارد اقدامات جاری دولت داشته باشد
و در حضور کارمندانم
از لزوم نظم و ترتیب در کار ها –تحت هر شرایطی!
و در حضور همسایگانم
از شفافیت تصویر تلویزیون جدیدمان و شرکت صمیمانه در جشن های ملی
و در حضور دوستانم
از بازی ورق و مزه عرق
و در تاکسی و اتوبوس
و از پل های هوایی که احتمالاً بهبود مختصری در وضع عبور و مرور تهران ایجاد خواهد کرد
و در گردشگاه های عمومی
از انواع گلکاری های مناسب و انتخاب بجای درختهای بهی جاپانی برای تزئین
و در تلویزیون
از بهترین رقاص خوانندگان و یا بهترین خواننده رقاصه گان
و در مقاله هایم
از مشکل عظیم و غول آسای کمبود تخم مرغ و لیموی ترش و لوبیای چتی
چنان سخن بگویم
که شهری بر بیگناهی من گواهی دهد

من عاقبت یاد گرفتم
به گل ها دست نزنم
نزدیک لانه زنبور ها نروم
گوش گربه را نکشم
دم سگ را لگد نکنم
به قاطران چموش سیخونک نزنم
دستم را به طرف آتش نبرم
چشمم را به دور دست ها ندوزم
عکس لرزان خودم را توی رودخانه تاریخ نبینم
و به همه فورماسیون ها سلام و تعظیم کنم

من عاقبت یاد گرفتم
بی صدا و با لبخندی نمکین گریه کنم
و به سختی گریه کنم
آنگونه که همه پندارند از شادی بسیار اشک به چشم آورده ام
من همۀ این ها را عاقبت یاد گرفتم
و چه دشوار و کشنده بود یاد گرفتن همۀ اینها
اما هرگز، هرگز
یاد نگرفتم
وقتی در خانه استم
زیر لب نگویم (مرده شوی این اوضاع و این زندگی را ببرد!)
گرچه مکرر و مرتب به بچه هایم می گویم
مبادا این حرف را در مدرسه بزنید
پدرتان پدر بیگناه تان بیچاره می شود

بمناسبت 4 فبروری زادروز » روزاپاركز » بانوي مبارزسياهپوست

فوریه 7, 2017

roza
زني كه جنبش حقوق شهروندي درآمريكارا كليد زد
سال 1955 خانمی جایش را در (سرویس) به مرد سفید پوستی نداد و جنبش حقوق شهروندی ایالات متحده کلید خورد. رهبران سیاه‌پوست جنبش بایکوت (سرویس )ها را شروع کردند و حرکت بر علیه قانون جداسازی آغاز شد. جنبش مزبور به رهبری مارتین لوترکینگ بیش از یک سال ادامه یافت و زمانی به پایان رسید که دادگاه عالی جداسازی (سرویس)ها را غیرقانونی اعلام کرد. نیم قرن بعد پارکز بعنوان سمبل ملی شأنیت مبارزه با جداسازی نژادی شناخته می‌شد.
Rosa Parks روزا پارکز (Rosa Parks) در سال 1913 در آلاباما متولد شده بود او نژادآفریقایی داشت اگرچه یکی از پدر بزرگ‌هایش ریشه اسکاتلندی و یکی از مادر بزرگ‌هایش از بردگان آفریقایی بود. دو سال بعد از تولد او، برادرش متولد شد و اندکی بعد والدینش از هم جدا شدند. مادر او یک معلم بود و خانواده به مسائل آموزشی اهمیت می داد. روزا به (مکتب) و در نهایت به دانش‌سرای تربیت معلم برای سیاه‌پوستان قدم گذاشت و 16 ساله و کلاس 11 بود که مجبور شد برای مراقبت از مادر بزرگ در حال فوتش و اندکی بعد برای مراقبت از مادر مریضش آنجا را ترک کند. در سال 1932، در سن 19 سالگی با «ریموند پارکز» ازدواج بود. او از روزا حماین کرد….
ریشه‌های فعالیت مدنی
ریموند و روزا که اکنون بعنوان خیاط کار می‌کرد بعنوان اعضاء جامعه آفریقایی-آمریکایی مونتگومری مورد احترام بودند. همزیستی با مردم سفیدپوست در شهری که تحت قوانین جدایی نژادی (قانون جیم کرو) اداره می‌شد شکست و سرخوردگی‌ دائم بهمراه داشت: ‌سیاهان باید فقط در مدارس خاص ثبت نام کنند، ‌از چشمه‌های آب خاصی آب بر دارند و کتاب مورد نیازشان را از کتابخانه سیاهان بگیرند….
.
توقیف
در سال 1955 روزا پارک در سن 42 سالگی از سر کار با (سرویس) به خانه باز می‌گشت. ساکنین سیاه پوست مونتگومری اغلب تا آنجا که می‌توانستند از سوار شدن به (سرویس)ها اجتناب می‌کردند و سیاست جداسازی اتوبوس‌ها را حقارت‌بار می‌دانستند. با این همه بیش از 70 درصد مشتریان (سرویس)ها در روز سیاهان بودند. روزا پارکز یکی از آنها بود.
جداسازی در قانون آمریکا وجود داشت. قسمت جلو (سرویس) متعلق به شهروندان سفید بود و چوکی)‌های عقب (سرویس) به سیاهان تعلق داشت. بر اساس رسم پذیرفته شده، ‌راننده (سرویس) قدرت آن را داشت که از افراد سیاه بخواهد تا جای خود را به سفیدها بدهند. قانون مونتگومری متناقض بود: از یک طرف یک قانون جداسازی سیاه و سفید را الزامی می‌دانست و قانون دیگر آن را نادیده می‌گرفت و می‌گفت اگر( چوکی) خالی دیگری نبود نمی‌توان از کسی (سیاه یا سفید) خواست که (چوکی) اش را بدهد.
روزی مرد سفیدپوستی سوار (سرویس) شد و چوکی) برای نشستن نیافت زیرا( چوکی)های بخش سفیدپوست‌نشین (سرویس) پر شده بود. راننده به مسافران ردیف اول بخش سیاه‌پوست‌نشین اتوبوس گفت برخیزند و جای خود را به سفیدها بدهند تا باین شیوه بخش سفیدپوست‌نشین (سرویس) یک ردیف بزرگ‌تر شود. سه نفر تبعیت کردند ولی پارکز از جای خود بلند نشد.
پارکز بعدها در اتوبیوگرافی خود نوشت: «مردم همیشه می‌گویند (چوکی)‌ام را نمی‌دهم زیرا خسته هستم. ولی این واقعیت ندارد. من خستگی فیزیکی نداشتم. نه. خستگی من از تسلیم شدن بود»
در نهایت دو افسر پلیس به (سرویس) متوقف‌شده نزدیک شدند و ‌وضعیت را ارزیابی و پارکز را توقیف کردند. نه ماه قبل از توقیف پارکز، یک دختر 15ساله سیاه‌پوست بدلیل رد پیشنهاد تحویل (چوکی)‌اش به یک سفیدپوست توقیف شده بود. پارکز به دفاع از او برخواسته بود. همچنین سه حادثه مشابه دیگر قبل از توقیف پارکز رخ داده بود. پارکز قبل از توقف در حادثه (سرویس) عضو شعبه مونتگومری انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان بود و از قضا در زمان توقیف منشی شعبه محلی آن در مونتگومری بود و تابستان گذشته کارگاهی در زمینه عدالت اجتماعی و اقتصادی در یکی از دبیرستان‌های تنسی برگزار کرده بود. فعالیت سیاسی او در جنبش تحریم (سرویس) و بقیه زندگی او نقش مهمی داشت.
از طرفی پارکز قبلاً برخوردهایی با راننده (سرویس) که به او دستور داده بود جایش را به سفیدپوست بدهد داشت. جمیز بلیک راننده (سرویس) در سال 1943 پارکز را از(سرویس) خود بیرون انداخته بود زیرا قبول نکرده بود از درب عقب (سرویس) سوار شود. بعدها با منسوخ شدن قانون جداسازی نژادی در(سرویس)، ‌پارکز تصاویر تبلیغاتی خود را در(سرویس) که بلیک رانندگی می‌کرد تبلیغ می‌نمود..
جنبش عدم اطاعت پارکز، از قبل برنامه‌ریزی نشده بود. با وجود اینکه پارکز می‌دانست که انجمن پیشرفت رنگین‌پوست‌ها بدنبال دادخواستی برای آزمایش قانون «جیم کراو» بود و برنامه‌ریزی نکرده بود در (سرویس) توقیف شود. به قول خودش او آن روز بقدری سرش شلوغ بود که نتوانسته بود بفهمد راننده (سرویس) بلیک است: «اگر متوجه آن بودم حتی سوار آن (سرویس) نمی‌شدم»
روزا پارک و جنبش بایکوت (سرویس شهری) در مونتگومری
با وجود اینکه پارکز توانست با شوهرش تماس بگیرد ولی حادثه توقیف او بسرعت سر زبان‌ها افتاد و نیکسون غروب همان روز به قید وثیقه آزادش کرد. نیکسون سال‌ها بدنبال سیاه‌پوست شجاع و با‌اعتمادی می‌گشت تا بتواند برای آزمون اعتبار قوانین جداسازی، ‌ادعانامه‌ای تنظیم کند. او، پارکز و شوهر و مادرش را متقاعد کرد: «پارکز همان ادعانامه بود». همزمان ایده دیگری نیز شکل گرفت:‌ سیاهان مونتگومری باید در روز دادگاه پارکز، اتوبوس‌های مونتگومری را تحریم کنند. تا نیمه‌های شب آن روز بیش از 35 هزار نسخه پلی‌کپی تکثیر شد تا به بچه‌های سیاه‌پوست داده شود تا والدین شان را از برنامه بایکوت خبر کنند..
در روز موعود، ‌پارکز در دادگاه بعلت نقض قانون جداسازی محکوم شناخته شد و به یک مجازات تعلیقی و پرداخت 10 دلار جریمه بهمراه 4 دلار هزینه‌های دادگاه محکوم شد. در ضمن مشارکت سیاهان در بایکوت بمراتب بیش از آن بود که حتی خوش‌بین‌ترین افراد جامعه گمان می‌برد. نیکسون و اطرافیانش تصمیم گرفتند که از امتیاز این حرکت استفاده کرده و یک «انجمن پیشرفت مونتگومری» را برای مدیریت بایکوت راه بیاندازند. این گونه بود که دکتر «مارتین لوتر کینگ» برگزیده شد. فردی که در مونتگومری ناشناس و 26 سال سن داشت، رئیس انجمن مزبور شد..
بموازات ادامه جریان استیناف‌ها و دادخواهی‌های مربوطه در دادگاه، ‌تمام راه‌ها به سمت دادگاه عالی کشور ختم می‌شد. جمعیت سفیدپوست مونتگومری در نتیجه بایکوت سیاهان عصبانی بود. شورش‌هایی رخ داده و خانه نیکسون و لوتر کینگ بمب‌گذاری شده بود. این خشونت‌ها، تحریم‌کنندگان و رهبران آنها را مرعوب نساخت و وضعیت آرام در مونتگومری ادامه یافت و توجه رسانه‌های ملی و بین‌المللی را به خود جلب کرد. در نوامبر سال 1956 دادگاه عالی اعلام نمود که جداسازی (سرویس)ها غیرقانونی است. فردای روزی که دادگاه بصورت رسمی دستور خود را نوشت، تحریم (سرویس) برداشته شد. پارکز که شغل خود را از دست داده و در تمام سال بدبختی‌هایی را تجربه کرده بود بعنوان «مادر جنبش حقوق شهروندی» شناخته شد. اعتراض پارکز و بایکوت (سرویس)‌ها بعدها سمبل مهم «جنبش حقوق شهروندی» شدند و خود او تبدیل به آیکون بین‌المللی از مقاومت در برابر «جدایی‌ نژادی» گردید.
بعد از بایکوت
با وجود اینکه در سال‌های بعد از جنبش بایکوت با احترام از او یاد می‌شود ولی از عواقب کارهایش همچنان در معرض رنج و تهدید بود. او کارش را از دست داده و مدتی خیاطی می‌کرد و سال‌ها تهدید به مرگ می‌شد. پارکز برای مقابله با این آزار‌ها و تهدیدها همراه با شوهر و مادرش به دیترویت نقل مکان کردند. برادر پارکز در این شهر زندگی می‌کرد و پارکز در این شهر در دفتر یک نماینده مجلس کنگره (آمریکایی آفریقایی‌تبار) بعنوان همکار اجرایی مشغول به کار شد و تا سال 1988 و بازنشستگی در همین شغل باقی بود. شوهر او، ‌برادر و مادرش بین سال‌های 1977 تا 1979 در اثر سرطان مردند. در سال 1987 او «انستیتو روزا و ریموند پارک برای خودیاری» را بنیاد نهاد تا به جوانان دیترویت خدمت کند. همچنین از اعضاء فعال «جنبش قدرت سیاهان» بود و از زندانیان سیاسی آمریکا حمایت میکرد.
در سال‌های پس از بازنشستگی او به سفر میرفت و حمایت خود را از حوادث و مشکلات حقوق شهروندی دنبال می‌کرد. در همین سال‌ها اتوبیوگرافی خود را تحت عنوان «روزا پارک: داستان من» نوشت. در سال 1999 روزا «مدال طلای کنگره» را دریافت کرد که بالاترین نشان افتخار کشور برای یک شهروند بود. «جرج واشنگتنن»، «‌توماس ادیسون» و «بتی فورد» و «مادر تزرا» دیگر افرادی بودند که این جایزه را دریافت کردند. او مدال‌های دیگری از جمله «مدال آزادی رئیس جمهوری» را دریافت کرد و وقتی در اکتبر 2005 در سن 92 سالگی فوت کرد، اولین زنی بود که در تاریخ آمریکا در ساختمان کنگره بخاک سپرده شد.
منبع : دانستني هاي انساني

درفراق زغال

فوریه 5, 2017

16425917_1336273719751995_4127626091982205617_n
در این روز برف باران وشدت سرمای زمستان ، آخرین آرزوی یک خانواده بینوا ، در رسیدن به زغال وصندلی گرم ، از قلم توانای استاد بیتاب خدمت خوانندگان با احساس پیشکش میشود. بگذار چوکی پرستان وقدرت طلبان در هوای قدرت فرعونی شان گرم باشند واین دود دل مظلومان ومحرومان وبینوایان سرما خورده پایتخت را نخوانند.
چندیست که در کلبۀ ویرانه نیایی
معشوق سیه جرده ام انگشت کجایی
چون خوردنی امروز نیابیم سراغت
از برف و یخ و لای مگر پا به حنایی
آن خاکه ات امروز کم از سرمه نباشد
ای کاش میداشت کمی دیده درایی
بیچاره زغالی ز غمت خاک نشین شد
برروز سیاهش زچه رحمی ننمایی
با روی سیه ناز پسندیده نباشد
آن به که کمی از سر این شیوه فرایی
سرما رود رو سیهی بهر تو ماند
با خسته دلان برسر بیداد چرایی
امسال ز هر سال فشار تو فزون است
یارب که زمستان روی و باز نیایی
از سردی ایام فزون سردی مهر است
کس را ندهد گلخنی آتش به گدایی
بیتاب شود کاش برای تو میسر
یک صندلی گرم که تا حلق درایی
(استاد بیتاب)

حق شهروندی هنر پیشه شقایق رویا را داوران برنامه( ستاره افغان )پامال نمودند

فوریه 4, 2017

shqa
ستاک
پس از سالیان متمادی نشر برنامه( ستاره افغان) از تلویزیون طلوع سرانجام شنوندگان تلویزیون طلوع یک صدای باسوز و گداز را آنهم از برنامه قاب گفتگوی این تلویزیون شام جمعه شنیدند که از دل برخاست و بردلها نشست. این صدای گیرا که حتی گردانندگان برنامه قاب گفتگو را فی المجلس و فی الحال تحت تاثیر آورد، از حنجره هنر آفرین دوشیزه شقایق رویا شهروندان پایتخت را بهت زده و حیران ساخت. با شنیدن این صدا هرکس از دیگری میپرسید :چرا این هنرپیشه از دور مسابقه ستاره افغان حذف شده و پذیرفته نشد. مردم میگفتند ای کاش داوران برنامه قاب گفتگو به جای داوران برنامه ستاره افغان میبودند.
شایعاتی وجود دارد که دوشیزه شقایق رویا به دلیل آنکه گویا در ایران از مادر و پدر افغانستانی به دنیا آمده از مسابقه ستاره افغان حذف شده است.. هرگاه این شایعه قرین حقیقت باشد اینجا چند سوال مطرح میشود:
1 – وقتی صدها هزار شهروندی که در خارج از کشور متولد گردیده میتوانند در انتخابات ریاست جمهوری وپارلمانی از حق رای برخوردار باشند به چه دلیل و منطق یک هنرمند از حق اشتراک در یک مسابقه هنری محروم میشود؟
2- وقتی دیدگاها تا این اندازه کوچک شود که به دنیا آمدن یک شهروند افغانی در ایران حقوق او را از حیات شهروندیی که در قانون اساسی افغانستان مسجل گردیده محروم سازد در صورت برعکس آن باید به این سوال جواب دهند که آیا مولانا، خواجه عبدالله انصاری،ابن سینا، رودکی و… به دلیل تولد در افغانستان ، تاجکستان ،ازبکستان و… در ایران از مسابقات ادبی محروم میشوند؟
3- آیا داوران برنامه ستاره افغان به این نکته واقف اند که سرحدات جغرافیای سیاسی نمی تواند شخصیت هایی را که در یک حوزه زبان فعالیت دارند از حضور در هویت زبانی مشترک آن کشور ها محروم سازد؟
4- احمد ظاهر را در تاجکستان تا آن حد ارج میگذارند که لقب استاد را به وی در گفتگو های فرهنگی میبخشند. استاد سرآهنگ را در هندوستان با القاب بابای موسیقی، کوه بلند موسیقی، شیر موسیقی و سرتاج موسیقی افتخار میبخشند.
الویس پریسلی، هنری کمیسیس، مکیش ، لتا منگیشکر، محمد رفیع ، مهدی حسن ، غلام علی، گوگوش ،عارف،شجریان و… را مردمان منطقه بدون در نظر داشت مهد تولد شان عزیز میدارند.
بتهوفن، موزارت،باخ و… را هنردوستان پنج قاره عزیز میدارند .
با توجه به نکات فوق، در حالیکه هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان مطابق ماده بیست و دو قانون اساسی ممنوع میباشد نادیده گرفتن حق یک شهروند افغانستان در اشتراک به مسابقه ستاره افغان هر گاه واقعا به دلایل مهدتولد صورت گرفته باشد یک عمل تاسف آور است. تلویزیون طلوع که در گذشته علمبردار آزادی بیان و حق شهروندی بوده وتوقع چنین کاری از آن نمیرود، امیدواریم متوجه این موضوع شده کانالی را در حق شهروندی هنرمندان ایجاد کند که بار دیگر هنرمندانی چون استاد مهوش، احمد ظاهر و ناشناس در دنیا آماتوران موسیقی افغانستان گل کند و جلو رشد استعداد جوانی چون شقایق رویا گرفته نشود.
جای تعجب آنست که: چرا نهادهای مدنی وفرهنگی که 16 سال شیره کمکهای جهان را در این زمینه چوشیده ونوشیده اند در رابطه به این موضوع خموش اند

کی ها و چرا میخواهند جنگ داخلی در افغانستان آغاز شود؟

ژانویه 26, 2017

نوشته : داودسیاووش
از نظر نظامی:
درشرایطی که لشکر گاه محاصره میباشد، در ارزگان ملایعقوب و افسران آی اس آی آمده، در مهمان خانه والی کندهار دیپلومات های عرب کشته میشود، در ننگرهار داعش خانه ها را آتش میزند، در فراه از جنگ ها گزارش داده میشود،در بدخشان افراد داعش با خانواده های شان جابجا میشوند، در فاریاب و سرپل و جوزجان جنگهای پراگنده جریان دارد،بخشهایی از بادغیس به دست طالبان افتاده، در پکتیا و پکتیکا خانواده های طالبان از وزیرستان انتقال یافته، در بغلان طالبان امنیت ولسوالی های اطراف پلخمری را به مخاطره انداخته، در کندز هنوز طالبان فعالیت مینمایند و حتی از دریافت کمک های روسیه به آنان گزارش داده میشود،در نورستان طالبان فعالیت دارند ،جنگلات کنر هرروز توسط افراد مسلح قطع و قاچاق میشود وحتا ازمراکز تربیت دهشت افگنی درغوربند گزارش داده میشود.
از نظر مالی و اقتصادی:
درشرایطی که هنوز کشور مارکیت اموال استهلاکی پاکستان و ایران بوده ،واردات به میلیارد ها و صادرات کشور به میلیونها محاسبه میشود ودر همین حال حکومت با چنگ و دندان در پی ارتقای عواید دولت از گوشت و پوست و استخوان مادری که یکصدافغانی کارت موبایل به خاطر برقراری تماس با فرزندسربازش در جبهه جنگ خریده وآن کارمند وشهروندی میباشد که به اصطلاح دخل اش یک و خرچ اش بیست بوده بیلانس دخل و خرچ خانواده در پرداخت معاش اش اصلا مدنطر نیست و از هر ده نفر (به حساب سی میلیون نفوس) یک شهروند جوان معتاد در زیر پلها و کناره های جاده ها و خیابان های مرکز و ولایات خوابیده و صدها هزار جوان بیکار در هر گوشه و کنار به چشم میخورد .
از نظر سیاسی:
درشرایطی که تسمه های اتصال متحدین دو تیم از هم گسیخته، طرفداران رییس جمهور غنی به شعوب و قبایل و گروه های مختلف تقسیم شده و طرفداران داکتر عبدالله با وی بخاطر عدم قاطعیت دست و گریباننند و حامد کرزی و انور الحق احدی، احمد ضیا مسعود و حتی قیوم گوچی کاکای رییس جمهور از بطن و متن ارگ فلوت نموده به آدرس رییس جمهور غنی تحفه های انتقادی میفرستند و عطا محمد نور و صلاح الدین ربانی به مثابه دو شاهرگ تیم داکتر عبدالله با وی هر روز گلاویزاند و خطوط اتحاد ها در گروه ها، تشکیلات و موضعگیری های متضاد با متحدین قبلی منقسم و منشعب گردیده و ارزیابی های کارشناسان نشان میدهد که از مجموع مواد قانون اساسی ( صرف نظر از جعلکاری های خموشانه در آن) فقط یک ماده آن پامال نشده که در آن نوشته شده پایتخت افغانستان شهر کابل است . انتخابات تا موعد نامعلوم ملتوی میباشد، تذکره یا شناسنامه برقی توزیع نشد ، لوی جرگه دایر نشد، ولسی جرگه خارج دوره معینه قانون اساسی به کار خود ادامه میدهد، اننخابات شورای ولسوالی ها برگزار نشد و جان کیری رفت اما جایگاه حکومت وحدت ملی در قانون اساسی نا تعریف ماند .
در چنین وضعیتی که مخالفان نظام تا درواره های پایتخت رسیده و از درون نظام کسانی به فکر رها نمودن زندانیان طالبان به نام حزب اسلامی میباشند و کسانی در فکر مهمانی ها و مشایعت مسلحانه از زرداد فریادی و در خارج از کشور دولت های روسیه ،چین و پاکستان با اجندای خود و به دور از حکومت افغانستان پیرامون مساله افغانستان در مسکو مذاکره نموده حتی خواهان بیرون شدن نام رهبران طالبان از لیست تعذیرات سازمان ملل شده همزمان موافقت نامه با حزب اسلامی را روسیه و فرانسه با با مخالفت به برون شدن نام حکمتیار از لیست تعذیرات با استفاده از حق ویتو تا شش ماه معطل میکنند.
از نظر امنیت پایتخت:
درشرایطی که ریاست جمهوری، ریاست اجراییه ، وزارت ها و سفارت ها با غصب سر ک و پیاده رو های عمومی به اطراف دفاتر شان دیوار ها و حصار های مضحک سمنتی بخاطر ترس از حملات بر دفاتر و اقامتگاه هایشان میکشند.
از میان این همه بحران و جنگ و خونریزی و آدم کشی و قطاع الطریقی و اختطاف و حتی نکاح دو خواهر توسط یک فرد چند سفیر کشور های غربی هی میدان و طی میدان به دفتر رییس جمهور رفته ناراحتی و تاثر عمیق شان را از شکایت پیرمردی به رییس جمهور ابراز مینمایند که با اظهاراتش در تلویزیون آبروی خود و خانواده اش را برباد داد و با این حال دادستان کل یا لوی سارنوال کشور نیز قلم را از جیب کشیده به اصطلاح امر جلب بادیگاردان جنرال را به وزیر داخله در شرایطی مینویسد که حکومت حتی توان تامین امنیت پارک مکروریان سوم جوار وزارت شهرسازی را ندارد که در آن هر روز مبایل های افراد به زور گرفته میشود وسرنوشت پرونده های قتل فرخنده ،خلیل اندارابی، کابل بانک ، شهرک هوشمند وانفجار و انتحارهای شاه شهید ، ریاست ده و … هنوز معلوم نیست . در همین حال سخگوی رییس جمهور نیز عقب استیژ رفته موقف ریاست جمهوری را از برج عاج مبنی بر تطبیق قانون و بیطرفی رییس جمهور در این پروسه اعلام میکند و رییس اجراییه پس از آن« اشتباه تاریخی اعلام خبر کشته شدن جنرال دوستم در غورماج) این بار مهر سکوت بر لب میگذارد.
اینکه در چنین شرایط بغرنج و پیچیده سیاسی و از میان اینهمه پرونده ها چرا و چگونه قضیه ایشچی برجسته میشود سوالیست که شهروندان عامی و عادی افغانستان را گیچ نموده و همه میپرسند:
حکومتی که حتا جلو کیسه بر را در پایتخت گرفته نمی تواند و رشوه در آن مانند آب خورده میشود و قانون مانند تار خام پاره و شکسته میشود، این دست بردن به گریبان معاون اول رییس جمهور با کدام پوتنسیل صورت میگیرد؟
یک نگاه استعجالی وگذرا به گذشته نه چندان دور کشور نشان میدهد که پس از سقوط حکومت نجیب، با یک فیر نامعلوم از یک پوسته به پوسته دیگر جنگی در کابل در گرفت که به ویرانی پایتخت و کشته و آواره و زخمی شدن هزاران انسان منجر شد و تاکنون سلسله آن ادامه دارد.
اما اینکه سازندگان و گردانندگان چرخ نظام ، چگونه در وضعیتی که عقده های دامن زده شده سالهای اخیر، کشور را تا سرحد یک انفجار در معرض خطر قرار داده به این انبار باروت غیر مسولانه آتش میزنند دلیل اش روشن نیست.
در شرایطی که معلوم نیست اگر ایالات متحده در درگیری به طرفداری هیچیک دست به ماشه نشود چون برنامه داخل شدن دهشت افگنان به آسیای میانه به نظر میرسد با به قدرت رسید ترامپ برهم خورده و صفوف جمعیت و شورای نظار و حزب وحدت که از حکومت وحدت ملی عمیقا ناراض اند در کنار رهبران دولتی شان قرار نگیرند و عقده های حادثات جاده دهمزنگ، بخاک سپاری امیر حبیب الله، حادثه غورماچ و… انفجار نماید سر نوشت کشور به کجا خواهد کشید.
نگرانی مردم از این است ، در حالیکه اکثر رهبران حکومت وحدت ملی خانواده های شان را به خارج از کشور انتقال داده اند و میتوانند هرلحظه با یک بکس پر! صحنه را ترک نمایند، سرنوشت آن خانواده های بی پناه وبیگناه و آواره و بیجاره و مستمندی که حتی توان خوابیدن با شکم سیرولباس گرم را دراین سرمای چله ندارند، در این جنگی که از کنترول خارج شده تمام ناراضی های از دولت رانده شده با فورمول( مخالفی مخالف یعنی دوست) در کنارهم قرار گیرند چه خواهد شد؟ و آیا افغانستان به حلب و موصل ثانی مبدل نخواهد شد؟

دونا روهرا باکرمیگوید: ترامپ افغانستان را نباید از نظر بیاندازد.

ژانویه 23, 2017

نویسنده: دونا روهراباهاکر رییس کمیته روابط خارجی کانگرس آمریکا
برگردان: ک. همسخن

ایالات متحدۀ آمریکا در افغانستان باید رویکردش را تغییر بدهد؛ جان هزاران انسان گرفته شد، ده ها بیلیون دالر طی پانزده سال در افغانستان مصرف شد. اما، ایالات متحدۀ آمریکا نتوانست به اهداف کلیدی اش نایل گردد- ماموریت آمریکا در افغانستان ناکام شد.
حالا چه باید کرد؟ روی کرد کنونی ما، اگر تداوم هرج و مرج را در افغانستان تضمین کند و درب ورودی آسیای مرکزی را به روی افراطگرایان اسلامی باز بگذارد- چنین حالتی یک شکست استراتژیک را برای ایالات متحدۀ آمریکا در پی خواهد داشت. رادیکالیسم اسلامی، تلاش جدی می کند افغانستان و پاکستان را در اختیار داشته باشند و سپس به آسیای مرکزی گسترش پیدا کنند.
شکست در افغانستان به این معناست که ما احتمالن به یک جنگ جهانی دیگر رو به رو می شویم. ترکیه به یک دولت اسلامی تبدیل شده است و کشورهای حاشیۀ خلیج فارس گروه های تندرو سنی مذهب و تروریستان را به شمول افراطگرایان در افغانسان به هدف محاصرۀ آخندهای ایران حمایت مالی می کنند.

آیا اسلامگرایان به هدف خود خواهند رسید؟ نخیر، ما نمی خواهیم آنها به هدف برسند، آنها(رادیکالیسم) باید به شکست مواجه شوند؛ چون وضعیت قابل مدیریت است- یک استراتژی جایگزین(استراتژی جدید)می تواند از یک فاجعۀ استراتژیک بعدی جلوگیری کند.
تلاش های بی حاصل دولت-ملت سازی ما در افغانستان بر روی سه ستون لرزان استوار است که ضرورت به تجدید نظر دارند:
-تصمیم گیری سیاسی به شدت متمرکز
– کنترل بیش از حد پشتون ها برحکومت متمرکزی، بر پلیس ملی و ارتش ملی افغانستان
– احترام و اعتماد بیش از حد به منافع و سیاست های پاکستان در افغانستان و منطقه

این سیاست و طرح ناقص ریشه درتاریخ رویداد های مهم افغانستان مدرن دارد: یعنی ریشه درحملات ایالات متحدۀ آمریکا به افغانستان(در پاسخ به حملات یازدهم سپتمبر) و پس آن توافقنامۀ نشست بن در سال 2001 به منظور بازسازی دولت-ملت در افغانستان پساجنگ. پس از شکست طالبان، سازمان ملل متحد و ایالات متحدۀ آمریکا یک پشتون-حامدکرزی- را به حیث نخستین رییس جمهوری بالای مردم افغانستان خلاف خواست آنها تحمیل کردند. بعد از آن، جامعۀ جهانی و ایالات متحدۀ آمریکا در نشست تصویب قانون اساسی سال 2002 با وجود مقاومت داخلی علیۀ ساختار متمرکز سیاسی مردم افغانستان را مجبور به پذیرش نظام چنان ساختاری کردند.

پس از آن که کرزی در سال 2014 صحنۀ قدرت سیاسی را ترک کرد، ایالات متحدۀ آمریکا تلاش ورزید تا نقش خود را در فاسد ترین حکومت اصلاح کند که حکومت مشارکتی-اشرف غنی رییس جمهوری و عبدالله عبدالله رییس اجرایی را با یک روش گندیده و نا متعارف تقسیم قدرت برمردم افغانستان تحمیل کردند و این آرایش نیز شکست خورده است.

اکنون زمانی آن فرا رسیده است که مردم افغانستان سرنوشت سیاسی شان را خود تعیین کنند. آنها(مردم افغانستان) باید آزادی و اختیار داشته باشند که:
– سیستم سیاسی فدرال را انتخاب کنند
– رهبران را بدون محک تباری انتخاب کنند
– مرز پاکستان و افغانستان(خط دیورند) را به رسمیت بشناسند
– ایجاد شبه نظامیان محلی و پاسبانان شهری را ایجاد کنند

ایالات متحدۀ آمریکا و دیگر قدرت های غربی باید منافع همه کشورهای منطقه به شمول هندوستان و ملت های آسیاسی مرکزی را در افغانستان در مد نظر بگیرند. مردم افغانستان باید بر ضد کشت خشخاش مبارزه کنند، به مواد کیمیاویی ضد خشخاش دست رسی پیداکنند. خشخاش عمدتن در مناطق پشتون نشین زرع و تولید می شود که ستون فقرات طالبان و شبکه های تروریستی در پاکستان می باشد و سبب فساد و فشار سیستماتیک بر یک بخش بزرگ اقتصاد افغانستان می گردد.

ما سیستم سیاسی ی را ایجاد کردیم که کابل را در کنترول کشورتوانمند بسازد، اما سوگمندانه برعکس به صورت دراماتیک نا امید کننده است و این ساختارسیاسی افغانستان را غیر قابل کنترول می سازد و متحدان طبیعی مارا تضعیف می کند- کسانی را که برضد رادیکالیسم مبارزه می کنند،عمدتن تاجیکان، هزارگان و ازبیکان در جامعۀ چند تباری افغانستان اکثریت هستند. اما، ما تاکید بر تضعیف آنها و خوش خدمتی به پشتونها داریم- گروه قومی که اکثریت رادیکالیسم از میان آنها ظهور می کند.

تا امروز، تمام استانداران، شهرداران، فرماندهان پلیس و حتا معلمان مکاتب ابتدایی را رییس جمهوری مقرر می کند! این کار نه تنها فساد را گسترش و تشویق می کند که مشروعیت را نیز از تضعیف می کند. مردم از این که شهرداران، استانداران و تطبیق کنندگان قانون از سوی حکومت مرکزی برآن ها(مردم)تحمیل می شوند خشم دارند. آمریکایی ها هرگز این گونه دست باز و گستردگی بیش از حد چنین حکومتی را تحمل نمی کنند.

یکی از نمونه ای که نشان می دهد سیاست شکست خوردۀ ما اوضاع را وخیم تر می سازد، تلاش به هدف ترور جنرال عبدالرشید دوستم معاون اول ریاست جمهوری است- کسی که پیروان او(دوستم) در ولایات شمالی اکثریت مردم را تشکیل می دهند. به یاد بیاورید زمانی را که پس از حمله بر مرکز تجارتی جهان و پنتاگون، جنرال دوستم رهبری نیروی های جنگندۀ محلی ازبیک، تاجیک و هزاره را غلیۀ طالبان به عهده داشت. آنها قادر بودند که ارتش طالبان را به کمک هوایی و نیروهای ویژۀ آمریکا شکست بدهند، نبرد فقط یک آمریکایی را قربانی گرفت. دوستم مبارزان اسب سواری را رهبری می کرد که علیۀ تانک و تفنگ طالبان موضع گرفته بودند. حالا، او و سربازان اسب سوار نظامی اش تصویر شبیه یاد بود نیروهای ویژۀ ایالت متحدۀ آمریکا را مجسم می سازند- این بنای یاد یود درمنهاتن و درمقابل مرکز تجارتی جهان قرار دارد.

امروز، شمال افغانستان-دروازۀ ورودی آسیای مرکزی- به آمارج نیروهای طالب و داعش مبدل شده است. ارتش ملی افغانستان توانایی شکست دادن آن ها(طالب و داعش) را نداشته است، دوستم معاون رییس جمهوری خودش جهت حمایت آنها و دفع حملات نیروهای تروریستی طالب به خط مقدم می رود. در ماه اکتوبر، زمانی که دوستم از راه فاریاب سفرمی کرد کاروان حامل وی کمین زده شده. بیشتر از پنجاه تن محافظان وی کشته شدند و شمار زیادی زخمی شدند. دوستم به دشواری جان خود را نجات داد. این حمله سزاوار شدیدترین تقبیح است و تشخیص هرنوع پاسخ منفی توسط دولت اوباما دشوار بوده است.

گریز نیروهای ارتش و دیگر واحد های نظامی چندساعت پیشتراز وقوع حمله و تنها گذاشتن معاون رییس جمهوری با نیروهای شخصی اش که از وی دفاع کنند- نشان می دهد که دسیسۀ شیطانی در کار بوده است. این رویداد مثال سادۀ از بی تفاوتی حکومت پشتونی در دفاع ازمناطق غیرپشتون علیۀ طالبان و داعش است. این حکومت برای کسانی که به هدف یک جامعه معقول، مناسب و با ثبات مبارزه می کنند به خوبی پاسخ نمی دهد. آیا کسی از داخل حکومت مرکزی جزئیات سفر دوستم را با جنگجویان طالب شریک کرده بود؟ هم چنان چرا حکومت مرکزی پشتونی در برابر حملات مکرر طالبان و داعش بر مناطق غیر پشتون بی تفاوت است؟
هنوز برای ایالت محتدۀ آمریکا و متحدانش نا وقت نیست که تغییرات لازمی را به وجود بیاورند. کانگرس به موضوع توجه دارد. سقوط گزینه نیست و نباید باشد. حکومت مرکزی کابل در حال باختن و طالبان درحال به کنترل اراضی وسیع هستند. افزایش بیشتر نیروهای آمریکا و مصرف پول راه حل نیست، بلکه رهبرانی است که با چشم انداز تغییر در رویکرد و توحید ارادۀ سیاسی به هدف حاصل آنچ که در پی بردن آن هستیم می باشد. پیروزی ما مستلزم روش های سیاسی، اقتصادی و نظامی مفتاوت است. واشگتن دی سی باید با اعمال رهبری اخلاقی و خروج از رهبری نظامی، تغییرات سیاسی مطلوب و مورد نیاز را به وجود بیاورد ؛ و به مردم افغانستان اجازۀ پیروزی بدهد.
رهبران نظامی ما به وجه احسن برای توان مندسازی دفاعی نیرو های نظامی و جنگی افغانستان تلاش کرده اند اما، جوهر چالش ها به شمول نا کارگی نظامیان بر می گردد به طبعیت سیاسی حاکم در میان ارتش آن کشور.
با دادن اختیار تصمیم گیری به کمونیته های مردمی و پشتیبانی لازم- مشمول کمک های هوایی، عرضۀ خدمات محلی، حمایت های پزشکی و همکاری استخباراتی آن رهبران نظامی(مردمی)قادربه تغییر وضعیت خواهند بود. الایات متحدۀ آمریکا و متحدانش با پرداخت یک هزینۀ منطقی می توانند این امر را عملی کنند.

نا آگاهانه و به گونه حیرت انگیزی برخورد با قوانین فعلی از پیروزی جلوگیری می کند. به نظر می رسد بیشتر وکیلان مدافع، جنگ را رهبری می کنند نه فرمانده هان نظامی. این افراط بیش ازحد در قانونمندی ابزار جنگی به دقت در نظر گرفته شده است تا احتمالن گراف گشته ها و زخمیان غیرنظامی را به کمترین سطح اش پائین بیاورد. متاسفانه هیچ چیزی به عنوان «جنگ خوب » وجود ندارد، به ویژه در آن بخش از جهان- ما باید چاره ای بیابیم که جنگ ها را بدون کشتن قصدی هیچ کسی ببریم. همچنان ما باید همیشه این اندرز تئودور روزولت را یاد دهانی کنیم:« هرگز کسی را به نرمی مزن»

افغانستانی هایی که مانند جنرال دوستم، خطر می پذیزند و به دفاع از مردم و خانواده ها برضد رادیکالیسم مبارزه می کنند، نباید توسط افراطگرایان کشته شوند- روایت ها نشان می دهد که آن مردمان عمدن به وسلیۀ افراطگرایان هدف قرار می گیرند. در عین حال اگر یک فرد ملکی بدون قصد کشته شود، آمریکا نمی تواند واحد های نظامی طالبان را درمناطق پشتون نشین هدف قرار دهد- با این روش دوگانه نمی توان ایستادگی کرد
در آخر ما باید بدانیم که پاکستان دوست ما نیست. می باید کمک های نظامی به اسلام آباد را متوقف سازیم، برای آنکه طالبان را حمایت می کند- طالبانی که شهروندان و متحدان آمریکا را می کشند.
ایالات متحدۀ آمریکا باید درب گفتگو را با رهبران با اعتبار پاکستانی- رهبران بلوچ، سندی و رهبران اقلیت پشتون باز کند. هند به عنوان نیروگاه جهان درحال ظهوراست. هم چنان آسیای مرکزی می خواهد به روابط تجاری میان چین، روسیه و جاپان افزایش دهد. شکست اسلامگرایان افراطی، گروه های تروریستی و افغانستان با ثباتی که همه اقوام در آن حرمت شوند منافع مشترک کشورهای منطقه درآن نهفته است.
یک افغانستان با صلح و ثبات و وابسته به ساختار اقتصادی«پان آسیایی»که درحال ظهور است- در نهایت می تواند وضعیت را به حالت عادی و رفاه برگرداند و این یک ضرورت مبرم است.
دونالد ترامپ، رییس جمهوری منتخب می گوید: در مورد سیاست های ناکام داخلی و خارجی بازنگری می کند. او(ترامپ) افغانستان را نباید از مد نظر بیاندازد. مدیریت دقیق هزینه ها- تغییر اساسی در سیاست و رویکردها هم اکنون می تواند سود استراتیژیک کلانی را درکوتاه مدت به ارمغان بیاور
ازوبلاک رزاق مامون

نگاهی به سیاست (افزاری) و (اسعاری) حکومت وحدت ملی

ژانویه 20, 2017

i1

نوشته:محمد داود سیاوش
وقتی نرخ و ارزش مبادله انسان در بازار سیاسی افغانستان تا سطح مبادله ارز اسعار سرای شهزاده نزول میکند، در فرجام این معامله میتوان نتیجه گرفت که فاجعه یی در انتظار جامعه میباشد.
کسانیکه این سیاست پیشگان و سیاست بازان را چون اسعار در بازار معاملات سیاسی با ایتلافها و اختلافها هرروز صبحگاهان با قیمت بلند میخرند و شامگاهان ارزان میفروشند زیان و نقصان این معامله را قبل از هرکس خودشان متحمل خواهند شد.
اینکه کسی ، نیرویی را در روز انتخابات بهترین متحد و موتلف و پس از پیروزی به مثابه پرزه فالتو و اکسپایر شده تصور کند، در پایان این رسوم بد فرهنگی عنعنه یی در سیاست عرفی افغانستان میراث خواهد ماند که در هیچگونه ایتلاف و اتحاد در آینده، کسی به کسی اعتماد نکرده حتی از لحظه قول دادن به همدیگر بدون نگاه کردن به چشمان یکدیگر در یک اتحاد تفننی به فکر حذف و از صحنه کشیدن و فریب دادن هم خواهند بود، که به این ترتیب مفهوم ایتلاف و اتحاد جایش را به معاملات تبادله اسعار گونه و کار در سرای شهزاده و نوسانات نرخ اسعار خالی خواهد کرد.
با توجه به اینکه در فرهنگ سیاست ایتلافها و اتحاد ها در کادر اصول کار بدی نبوده وبر مبنای وجوه اشتراک و حفظ اختلاف به اشکال موقت،دایمی، تاکتیکی و استراتیژیک با رقیبان و حریفان میتواند صورت گیرد، اما اینکه در این بازار دل آزار ارزش انسان تا سطح نوسانات ارز پایین بیاید و در نوسانات تبادله روزمره مناسبات، مورد استفاده قرار گیرد خیلی وحشتناک بوده جامعه را دچار انحطاط، دپریشن و از خود بیگانگی میسازد. که به این ترتیب مفهوم اصولی متحد و مخالف و ایتلاف های سیاسی به کلی نابود خواهد شد و خطوط محافظه کار، بنیاد گرا،اصلاح طلب، چپ و راست قابل تشخیص و رویت نبوده حتی خط پای جامعه جهانی نیز در این روند گم خواهد شد که مواردی از آن را بر میشماریم:
– اینکه کسی پس از یک دهه حکومت به حمایت امریکا بیرق مخالفت با امریکا را در افغانستان بلند میکند.
– اینکه کسی پس از یک عمر تحصیل و زیست در غرب با به قدرت رسیدن میخواهد پوهنتون یا دانشگاه های اناث و ذکور را از هم جدا سازد و در حالیکه سنگ وفاداری به خط مشی شاه امان الله رابه سینه میکوبد در عمل مخالف اولین اقدام شاه امان الله گام بر میدارد.
– اینکه جهان آزاد از قانون اساسی ء پشتیبانی میکند که نسخه اصل نشانی شده مصوب لویه جرگه با نسخه توشیح شده آن در چندین مورد اختلاف دارد.
– اینکه عاملان بزرگترین تقلب انتخابات ریاست جمهوری جهان در افغانستان به مقام مشاوران ریاست جمهوری بدون هیچگونه پاسخ گویی بر گزیده میشوند.
– اینکه حکومت وحدت ملی در وراء احکام قانون اساسی تشکیل شده حتی یک خط اصلی توافقنامه را بشمول تدویر لویه جرگه عملی نساخته و تا زمان لایتناهی به حکومتداری ادامه میدهد.
– اینکه ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان خارج وقت رسمی فعالیت مشخص شده در قانون اساسی، به جلسات پا در هوا و بی نتیجه ادامه داده از امتیازات مادی و معنوی شورای ملی به شکل غیر قانونی استفاده میکند.
– اینکه کمیسیون ناوقت تشکیل شده انتخابات میخواهد انتخابات آینده را با کارتهای تقلبی که به قول رسانه ها به تعداد افراد نفوس کل کشور به چاپ رسیده بدون توزیع شناسنامه برقی تدویر نماید.
– اینکه از تریبیون ولسی جرگه که دوره قانونی کار آن سپری شده شعار های حمایت از خلافت بغدادی و امارت طالبی بلندمیشود.
– اینکه در جنوب کشور با رسیدن پای ملا یعقوب و ماموران( آی –اس- آی ) به ارزگان به قول رسانه ها در اتاق ملاقات با دیپلومات های عرب در کندهار صدای انفجار بلند میشود و در شرایطی که دولت افغانستان درآن انفجار پای( آی- اس- آی) و شبکه حقانی را دخیل میداند لوی درستیز پیشین پاکستان راحیل شریف به صفت فرمانده مبارزه با ترور در ایتلاف به رهبری عربستان سعودی گماشته میشود.
– اینکه در بحبوحه این انفجار ها و انتحار ها حکیم مجاهد طالبان را فرشته گان مینامد و ریاست اجرائیه سبک دوشی حکیم مجاهد را پس از آن از شورای صلح اعلام نموده و حکیم مجاهد مدعی میشود که از وظیفه سبکدوش نشده چون تنها رییس جمهور صلاحیت سبکدوشی وی را دارد.
– اینکه پولیس اسکاتلند بخاطر بررسی کشته شدن دیپلومات های امارات به کندهار آمده و همزمان یک مقام امارات با کلمات مستهجن افغانهارا مخاطب قرار داده و انفجار را ناشی از اختلافات درونی وانمود میسازدو طالبان پای شان را از این ماجرا پس میکشند.
– اینکه در شرایطی که از رهبران دولت افغانستان در مراسم انتقال قدرت از اوباما به ترامپ دعوت نشده و تنها بارک اوباما با رییس جمهور غنی و داکتر عبدالله تماس وداعیه تلفونی برقرار میکند.
– اینکه با دور زدن صلاح الدین ربانی و داکتر عبدالله ، مذاکره رییس جمهور غنی با عطا محمد نور پس از واکنش تند جمعیت و شورای نظار بی نتیجه میماند.
– اینکه پس از فیر نه ملیون مرمی و سه میلیون لیتر روغنیات به قول رسانه ها در هلمند کار دفاع از لشکر گاه تا سطح نصب کامره های ترصد بخاطر جلوگیری از سقوط شهر افول میکند و تفنگداران دریایی امریکا باردیگر بخاطر جلوگیری از سقوط لشکرگاه وارد هلمند میشوند و در همین حال دست قدرتمند نظامی متحد رژیم یعنی معاون اول با خاموش ساختن جنرال دوستم بسته میشود و راه برای عبور جنگجویان به آسیای میانه بازمیگردد.
– اینکه در کنفرانس پیرامون افغانستان در مسکو چین، روسیه و پاکستان به دور از حضور نماینده دولت افغانستان خواستار بیرون شدن نام رهبران طالبان از لیست تعذیرات سازمان ملل میشوند و همزمان قوای نظامی روسیه در سرحدات افغانستان با تاجکستان مستقر میشود و اسماعیل قاسمیار به عدم توانایی شورای صلح در تامین صلح به خاطر مداخله روسیه شکوه سر میدهد و در جنوب کشور زاخیلوال با مولوی سمیع الحق پدر طالبان در پاکستان ملاقات سری و پشت پرده مینماید.
– اینکه همزمان با آوردن حکمتیار به صحنه سیاسی روند اجرای توافقات حزب اسلامی با دولت در بسیاری مورد پا در هوا مانده و همزمان جناح طرفدار حکمتیار در حز ب اسلامی با طالبان مواجه لفظی میشود.
با توجه به نکات فوق میتوان نتیجه گرفت که حکومت وحدت ملی با اتخاذ سیاست های (افزاری) و (اسعاری) یکبار مصرف با متحدین ، در صحنه سیاسی فضایی را در کشور مستولی ساخته که از تندرو ترین بنیاد گرا تا پرطمطراق ترین چپی همه در زیریک سقف برای زدن و از صحنه کشیدن همدیگر درتلاش اند که با این حال میتوان گفت در چنین شرایط:
طلب منصب عالی نکند صاحب عقل
عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

جنگ نیابتی اعراب وپاکستان در افغانستان

ژانویه 12, 2017

رسانه ها:
با آمدن ملا یعقوب وجنرالان (آی-اس-آی) به ارزگان و انفجار در مهمانخانه کندهار جنگ طالب با طالب درجنوب افغانستان آغاز شد
m1