جلال نورانی درفش افراشته طنز افغانستان به ابدیت پیوست

مارس 28, 2017

نوشته : داودسیاووش

اگر در کهکشان راه شیری آسمان ادبیات طنزی جهان، چند ستاره بنات النعش و درخشان، در حوزه ادبیات پارسی دری درخشنده و تابان باشد، بی شک جلال نورانی ستاره قطب دوران و عزیز نسین و برنارn شاو زمان افغانستان، یکی از آنهاست.

گویند قلمزنان دو نوع اند: یکی آنکه در مقطع خاصی می آیند، می گویند و میروند و با پایین شدن از استیژ قدرت به فنا میپیوندد . دگر کسانی که از دلق خرابات و تواضع اهل مناجات و گوشه انزوای خوانش و پژوهش هنر و ادبیات، پس از مرگ به صدا می آیند.

دانشمندی گفته بود: به این بیندیشیم که اگر روزی پول های جیب مان را گم کردیم چند می ارزیم و نورانی حقا که از همان رسته و دسته نخبه های مانند طلا بود که هرگاه پولهای جیبش گم میشد ارزش و مقام ادبی و اجتماعی اش سر به افلاک میزد، و کیمیا بود این انسانی که از میان ما رفت. وا اسفا که در زمان حیاتش زرشناسی پیدا نشد که قدرش را بداند و گلی بود که بلبلی پیدا نشد در زمان حیاتش مدح و ثنایش را بخواند. این یک مردستان مرد و آفتاب قلمرو دنیای طنز و نمایشنامه و تیاتر که الفبای این مکتب را از ابر مردانی آموخته بود حقا که اکنون بر اورنگ زمان نامش بر جریده عالم می درخشد و نوشته هایش از اقصای خاور تا کرانه های باختر با زبان ها، نژاد ها ، رنگها و قاره ها صمیمانه سخن میگوید.

این شاگرد سلطانان قدرت مند استیژ و راوی و حکایتگر پرودی و گروتسک ازیک خانواده هنر دوست به مثابه بنیاد گذار نطاقی زنان در رادیو و تمثیل و نمایش روی استیژ سر بلند کرده بود وحقا که از تبار و ریشه دودمان ترکی استاد فرخ افندی و محمود سامی کارهای گران سنگی را در پهنه هنر و ادبیات دری فارسی به میراث گذاشت.

نگارنده که از ارادتمندان و اخلاصمندان این یک مردستان مرد هنر میباشم، وقتی پس از سالهای هجران با اشتیاق ملاقی شدم گویی برای همین روز زبان خنده و گریه را برایم اهدا کرد تا از آن در نگارش این سطور در رثایش استفاده کنم، که نقل قول های بعدی اقتباس نقل مثل اصل از آن کتاب میباشند.

نورانی در باره نخستین جاذبه وکشش روحی اش به دنیای هنر میگوید:

(فکر میکنم هنوز ده ساله بودم که استاد رفیق صادق را روی ستیژ پوهنی ننداری دیدم که نقش مرکزی را در نمایشنامه طبیب اجباری اثر مولیر بازی میکرد)

و در باره نخستین مصاحبین و مشوقینش میگوید: (من که هنوز محصلی بیش نبودم با سرشناس ترین مطبوعاتی های افغانستان آشنایی حاصل کردم . مانند: صباح الدین کشککی، عبدالحق واله ، شفیع رهگذر، سید فقیر علوی، شکریه رعد، ابراهیم عباسی، لطیف جلالی، اکرم عثمان، میرسعید بریمن، جدیر، حسین حدی ، نور رحیمی ، شفیع راحل، سرشار شمالی، محمود فارانی ، غلام حضرت کوشان، ضیا روشن، بشیر رفیق، غلام نبی خاطر ، دوکتور عبدالرحیم نوین، علی اصغر بشیر، روستا باختری، عبدالحمید مبارز، خالد روشان، استاد بیسد، استاد رفیق صادق ، کریم روهینا، مهدی ظفر ، سیلاب صافی، نصر الله حافظ، فریده انوری، انیسه لطیف ، داود فارانی ، پروین علی ، رهنورد زریاب ، نجیب رحیق، لطیف ناظمی، محمد علم غواص ، ناصر طهوری ، رشاد وسا و…)

چنانکه تا آن حد شهرت استاد بلند آوازه وهمه جاگیر بود که عبدالکریم تمنا از کشور ایران از خاطراتش با نورانی چنین یاد میکند :

ای جناب جلال نورانی

ای فرار از دیار افغانی

همچو من بوده سال های دراز

همدم درد و رنج افشانی

استاد ادب بشیر بزرگ

مظهر دانش و سخن دانی

ترجمان را اداره میفرمود

انچنانیکه دانم و دانی

شاد بادا روان استادم

آنکه نی مثل داشت و نی ثانی

یاد داری که ترجمانی بود

داشت اندروطن گل افشانی

استاد نورانی در آغاز کارش در رادیو از تشویق ظاهر هویدا میگوید:

(روز درصحن دانشگاه کابل ناصر امیری کاغذی را که به اندازه نصف کف دستم بود به من داد و گفت: این را ظاهر هویدا به من داد تا به تو بدهم، ظاهر هویدا در این کاغذ کوچک نوشته بود:

نورانی عزیز!

امروز بعد از ظهر به مدیریت درام و دیالوک رادیو بیا. حتما بیا که کارت دارم .

هویدا

بعد از ظهر به مدیریت درام و دیالوک دری رادیو افغانستان رفتم… در مدیرت درام و دیالوک دری غوغای عجیبی بود. به محض ورودم مرحوم استاد رفیق صادق مدیر دفتر، ظاهر هویدا، استاد امان اشک ریز،عزیز الله هدف و چندین هنرمند دیگر جمع بودند . ظاهر هویدا رو به داود فارانی کرده گفت: این جوانک 19 ساله جلال نورانی نام دارد. محصل حقوق است. او نیمه دوم داستان دنباله دار کمیدی ( سه تفنگ دار) را مینویسد. داود فارانی با ناباوری به من نگریست و گفت: مطمین هستی؟

ظاهر هویدا گفت: خواهی دید. بعد یک دسته کاغذ سفید و چند دانه پنسل نوک تیز را بدستم داد . مرا به اطاق پهلویی که کاملا خالی بود بردند، نیمه داستان دنباله دار ( سه تفنگ دار) را که چند نفره نوشته بودند هم به من دادند و گفتند: این سه مرد لوده تا حال به چند اداره رفته اند، کاروایی هایی کرده اند، هرسه با هم رفیق شفیق هستند. نیمه دوم داستان را تکمیل کن و بنویس که اینها دیگر چه کارهایی میکنند و چه دسته گلهاییی را به آب میدهند . بعد دروازه اطاق را از عقب بستند و مرا تنها گذاشتند…  داستان دنباله دار کمیدی سه تفنگ دار را ضبط کردند از شام گذشته بود و من جریان ضبظ داستان را میدیدم که در آن امان اشکریز، عزیز الله هدف ، استاد رفیق صادق وهنرمندان دیگر رادیو افغانستان نقش آفرینی میکردند. داود فارانی در آن وقت پرودیوسر رادیو درام ها و داستان های دنباله دار بود، زمانی که اجازه خواستم تا رادیو را ترک گفته به خانه بروم داود فارانی به من گفت: فردا بعد از ظهر میتوانی به رادیو بیایی؟

گفتم : بلی می آیم .

گفت : راسا پیش من بیا.

فردا آن به رادیو رفتم. داود فارانی کاغذی را پیش رویم گذاشت و گفت : این قرار داد همکاری تو با رادیو افغانستان است آن را بخوان و اگر توانمندی این همکاری و تحقق مواد آن را داری در پای قرار داد امضا کن.

در پای قرارداد همکاری قلمی با رادیو درج شده بود که جلال نورانی هر ماه یک داستان دنباله دار در هر دوماه یک رادیو درام، در هر پانزده روز یک دیالوگ (شیر لال و قدوس جان) و چهار پارچه تمثیلی پنج دقیقه یی برای رادیو مینویسد . رادیو افغانستان در بدل این نوشته ها ماهانه مبلغ دونیم هزار افغانی به وی میپردازد . در آن سالها که من محصل و همکار قلمی رادیو افغانستان، جریده ترجمان، مجله ژوندون و مجله پشتون ژغ بودم ، ماهانه در حدود شش هزار افغانی حق الزحمه میگرفتم در حالیکه در آمد وقت معاش ماهوار یک رییس چهار هزار افغانی بود و معاش ماهوار یک وکیل پارلمان هشت هزار افغانی بود. همکاری من با رادیو افغانستان از سال 1347 تا 1353 ادامه یافت چون در سال 1353 مدیر مسوول مجله « دکمکیانو انیس» و بعدها مدیر مسوول مجله ژوندون و رییس نشراتی انیس شدم) .

استاد نورانی به نگارنده گفت که در آن سالها هرگاه که از پوهنتون به طرف رسانه ها با بایسکیل حرکت میکردم در راه به سوژه ها فکر می کردم.

استاد نورانی ازخاطرات همکاریش با شکریه رعد  در مجله ژوندون میگوید:

(در دوره دانشجویی من همکار خانم شکریه رعد مدیر مجله ژوندون بودم و مطالب چند صفحه ژوندون را تهیه میکردم. در ماه آخر صنف چهارم فاکولته شکریه رعد هر روز از من میپرسید: چه وقت فارغ میشوی که به صفت مامور رسمی ژوندون مقررت کنم ؟ وقتی امتحان آخرین مضمون صنف چهارم را گذشتاندم به ژوندون آمدم و به شکریه رعد از فراغت خود خبر دادم . شکریه جان فورا ماشین تایپ را خواست و پیشنهاد تقرر مرا خودش تایپ کرده به سرعت از مطبعه بر آمد و پیش وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت صباح الدین کشککی رفت. و یک ساعت بعد با حکم تقرر من به حیث عضو مسلکی به ژوندون برگشت. زمانی که او به مدیریت مجله د کمکیانو انیس تبدیل شد بازهم مرا با خودش برد. بعداز شکریه رعد مدتی پروین علی و سپس من چند سال مدیر مسول مجله دکمکیانو انیس بودم)

استاد نورانی  انتشار نخستین داستان طنزی اش در جریده ترجمان را در دهه چهل خورشیدی به یاد آورده میگوید:

(در دهه چهل خورشیدی استاد بشیر در مجله ژوندون علاوه بر مقالات بسیار پر ارج ادبی و تحقیقی و نوشته هایی در باره نجوم دو صفحه طنزی زیر عنوان (کچری قروت) در مجله ژوندون باز کرد. مطالب عمده این دو صفحه همه نوشته ها و طنزهای منظوم خود استاد بود. استاد غلام علی امید و پروفیسور دوکتور عبدالرحیم نوین برای این دو صفحه کارتون می کشیدند. رفاقت و صمیمیت نوین و بشیر از همینجا آغاز شد. در سال 1347 خورشیدی آغاز سال دوم نشراتی ترجمان که من هنوز محصل بودم، نخستین داستان طنز خود را نوشتم. روز سه شنبه بود که من با دلهره زیاد آن طنز را در دفتر جریده ترجمان به استاد بشیر دادم. روز پنجشنبه که ترجمان از چاپ برآمد با تعجب دیدم که نوشته من بدون کم و کاست به چاپ رسیده است. همکاری من با ترجمان تا 26 سرطان 1352 ادامه داشت و من به هفت نام مستعار برای ترجمان طنز می نوشتم. دکتر نوین امتیاز یک جریده طنز و فکاهی را بدست آورد و مدیریت مسوول آنرا به استاد بشیر سپرد. این نخستین نشریه طنز افغانستان «ترجمان» نام داشت. طبعاً صفحات کچری قروت در ژوندون از میان رفت، زیرا شخص دیگر نمیتوانست مانند استاد بشیر طنز بنویسد.)

استاد درباره ادامه کارهای پربار وگهر بار فرهنگی – هنری اش میگوید:

(در نیمه دوم دهه شصت در کابل مسحور جمال رییس اتحادیه هنرمندان، اسلم اکرم معاون اتحادیه و رشید پایا رییس بخش تیاتر اتحادیه هنرمندان بود. روزی آنان در اتحادیه این موضوع را به بحث گرفتند که چرا تیاتر ملی افغانستان مانند دهه چهل و پنجاه خورشیدی تولید ندارد و چرا مردم به تیاتر برای دیدن نمایشنامه نمیروند… اتحادیه تصمیم گرفت تا یک مسابقه ترجمه نمایشنامه های خارجی را اعلان کند و بهترین جوایز نقدی را هم بپردازد تا کسانیکه زبانهای خارجی می دانند نمایشنامه ها را ترجمه کنند و تیاتر ملی بتواند صاحب چند نمایشنامه جدید شود. اتفاقاً من یک نمایشنامه طنز کمیدی با خود داشتم، این نمایشنامه را ترجمه کرده به این مسابقه کاندید کردم، ترجمه این نمایشنامه زیر عنوان (تو، تو نیستی) جایزه اول را برد.

چند شب بعد مسحور جمال، اسلم اکرم، رهنورد زریاب، لطیف ناظمی، استاد بیسد و چند فرهنگی دیگر مهمان من بودند، حمید جلیا به من گفت نمایشنامه تو را من خودم کارگردانی میکنم و روی ستیژ به نمایش می گذارم، زیرا بسیار کمیدی طنز روشنفکرانه در سطح بلند است)

 

استاد از ادامه کارهایش در زمینه تدریس در فاکولته و نوشتن به جوانان میگوید:

(مرکز منبع معلومات افغانستان در کابل (ACKU) که در راس آن خانم نانسی دوپری قرار دارد، در سال 1390 از من خواست کتابی بنویسیم که در آن آموزش هایی در یک زمینه معین برای جوانان باشد. من در سال 1356 کتابی زیر عنوان تیاتر کودک نوشته بودم، ضمنا در سال 1387  وقتی که از استرالیا به وطن برگشتم، سه مضمون را در فاکولته هنر های پوهنتون کابل تدریس میکردم. این سه مضمون که برای صنوف اول، دوم و چهارم درس میدام عبارت بودند از : ( نمایشنامه نویسی) ، ( شخصیت سازی در نمایش)و ( ادبیات درامتیک ) . در سال 1388 که مشاور وزارت اطلاعات و فرهنگ شدم، دیگر نتوانستم به شغل معلمی در دانشگاه ادامه بدهم . به مرکز منبع معلومات افغانستان گفتم ، اگر موافق باشید رومانی مینویسم و در این رومان به صورت غیر مستقیم معلوماتی را در زمینه درامه نویسی به جوانان انتقال میدهم. آن مرکز پذیرفت و من کتاب ( تولد هنرمند) را نوشتم که چاپش کردند)

یکی از کارهای برازنده استاد نورانی نشر رساله در باره پرودی وپرودی سازان میباشد که در آن اندرباب یکی از شیوه های معمول طنز پردازی بحث شده که جریده ملا نصرالدین رانخستین نشریه طنز آسیای میانه قلمداد کرده ودر ایران نشریه های صور اسرافیل،چلنگر،آهنگر،،توفیق، کاریکاتور،گل آقا را در همین خط میداند و در افغانستان صفحات کچری قروت ژوندون وجریده ترجمان را از همین راستا به شمار می آورد وشاخص ترین وبهترین پرودی را منظومه از استاد واصف باختری زیرعنوان (بیان نامه وارثان زمین)میداند.

جلال نورانی در سال 1327 خورشیدی در کابل متولد گردیده دوره مکتب را در لیسه های استقلال و امانی به پایان برده، سال 1351 از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفته، مدتی با مجله ژوندون همکاری کرد و بعد مدت سه سال نیز مدیر مسوول مجله د کمکیانو انیس بود. در سال 1358 به شوروی رفت و تا سال 1361 در لیننگراد به تحصیل دوره روزنامه نگاری پرداخت، پس از آن به کشور بازگشت، از سال 64 ریاست بخش تألیف و ترجمه وزارت تعلیم و تربیه، در سال 1366 ریاست خدمات اجتماعی شورای وزیران، در سال 1367 ریاست اسناد و ارتباط شورای وزیران را به عهده داشت.

جلال نورانی عضو شورای مرکزی اتحادیه نویسندگان و روزنامه نگاران افغانستان بود. از وی داستان ها و مقاله های بسیاری در زمینه های گوناگون ادبی، سیاسی، طنز و غیره در روزنامه های هیواد، پامیر، حقیقت سرباز، حقیقت انقلاب ثور، ترجمان، انیس و مجلات ژوندون، هنر، آواز، سباوون، پیشآهنگ، روزنامه های محلی و رادیو تلویزیون منتشر شده است.

برخی از داستانهایش در بلغارستان، مغلستان و آلمان ترجمه شده، با مجلات ایران و از جمله کاریکاتور همکاری داشته، از آثارش میتوان تیاتر کودک، مجموعه طنز (ای همو بیچاره گک اس)، شیوه های تشویق و تنبیه در مکاتب، طنز های منتخب، تیاتر و مکتب و ترجمه کتابهای قول شرف، اولین کتاب، صبحگاهان اینجا آرام است، توهم و واقعیت در باره ازادی مطبوعات، کاروان دوستی، مربای مرچ، امپریالیزم اطلاعاتی، چه کنم عادتم شده، رنگ و بوی حرفه ها را میتوان نام برد.

استاد جلال نورانی از آن چهره های برازنده طنز نویسی در افغانستان است که نسل کتابخوان و روشنفکران افغانستان از دهه چهل خورشیدی نوشته هایش را از طریق رادیو درام شبهای جمعه، داستان های دنباله داررادیو و نشرات چاپی کشور شنیده و خوانده اند.کتابهای تیاتر کودک، مادر کلان، تیاترو مکتب، هنر نمایش نامه نویسی، تولد هنرمند، چاقک و لاغرک، پرودی و پرودی سازان، گروتسک وغیره را میتوان از آثار ارزشمند استاد نام برد. استاد جلال نورانی تا کنون 15 کتاب چاپ شده در زمینه های طنز،نمایشنامه،رمان وغیره و 14 ترجمه در زمینه های طنز، ادبیات کودک، نمایشنامه ورمان دارند. استاد جلال نورانی به صفت مدیر مسوول کمکیانو انیس و ژوندون در خدمت وطن بوده و با تدریس ادبیات دراماتیک،نمایشنامه نویسی و شخصیت سازی در دانشگاه کابل نسل جوان را پرورش نموده اند.

با اندوه فراوان که خبر جانکاه مرگ  این ابر مرد قلمرو طنز نویسی و تیاتر در تیتر اول نشرات نامدار تصویری افغانستان قرار نگرفت و رسانه ها از کنار آن خموشانه گذشته به حاشیه های خسته کن معاملات روزمره کشور پرداختند ، بی آنکه به این نکته ملتفت شوند که در شرایطی که مردم برای رسیدن به غرب و آسترالیا خود را گروه گروه طعمه ماهی های دریا و نهنگان و کوسه ها می سازند، جلال نورانی نویسنده آتشین قلم افغانستان از فضای عطر آگین و مشکبیز آسترالیا به وطن برگشته در کنار جوی شیر در گوشۀ عزلت خاک و گرد فضای آلوده وطن اش را تنفس می کرد و از آن لذت میبرد. اکنون که لانه وکاشانه هنر تیاتر در کابل ننداری به خاکستر نشسته وچراغ تیاتر پوهنی ننداری،نمایشات سرکس،تیاترروحی،مرستون ننداری،تیاترکندز،تیاترمکاتب،تیاترپروان،تیاترپلخمری،تیاترزینب،تیاترلشکری،موسسه هنری تیاتر،تیاترکودک،افغان ننداری و…جای شان را به لانه زاغ وزغن داده اند واقعا باید جلال نورانی ها به مثابه چراغهای این بوستان درگوشه عزلت باشند وخموشانه از دنیا بروند.

وای به حال ما!

بادریغ ودرد که استاد جلال نورانی با ارتحالش قلب فرهنگیان وهنر دوستان را داغدارساخت

سیه بپوش چو پژواک ای جوان امروز

که مرگ پیرطریقت مصیبت برناست

 

 درصد ساعت کاری سالا نه درافغانستان چند است

مارس 25, 2017

 

 

نوشته: محمدداود سیاووش

با توجه به اینکه فابریکات تولیدی وصنایع  بزرگ در افغانستان بازسازی نشده و اکثرا فلج اند

حتی در یک نگاه استعجالی میتوان دریافت که افغانستان از مجموع 366  شبانه روز سال کبیسه 1365 به رقم ناچیزی مصروف کار به روال عادی!  بوده  ،درحالیکه سرعت کاری کشور  در حد پلان مارشال اروپا باید میبود.

برای رسیدن به این نتیجه هرگاه از 366 شبانه روز سال کبیسه گذشته ارقام 52 جمعه  و 52 پنجشنبه را به خاطر تعطیل از آن تفریق نموده و 59 روز مناسبت های تجلیلی و تعطیلی پیشبینی شده در تقویم  را بازهم از مجموع سال  تفریق کنیم.

واین روز های تعطیل جمعه ، پنجشنبه و مناسبت های تعطیلی، تجلیلی  را که جمعا 163روزمیشود از 366 تفریق نموده رقم 203  شبانه روزباقیمانده را از آن تفریق نموده  حاصل تفریق تعطیلی ها را برای تبدیل به شبانه روز   تقسیم هشت ساعت رسمی کار کارمندان دولت بنماییم به طور وحشتناک و تکاندهنده رقمی به دست می آید که  برای اعتلاء بنیان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و… در مفهوم هیچ   میباشد که با این حال هرگاه جلسات خارج دوره قانونی پارلمان، وقت کشی های مشاوران ریاست جمهوری و ریاست اجراییه و مرخصی های ضروری ، مریضی و ولادی کارمندان دولت را، با آغاز نا وقت ساعت کار ادارات  به خاطر بندش راه ها و پاگریزی های قبل از رخصتی کارمندان و وقفه نان چاشت وصحبت و اختلاط های عصر پنیرک پادشاه  شعبات وادارات دولت را کنار هم بگذاریم معلوم نیست  که از مجموع روز کار واقعا چند روز ماشین دولت افغانستان در حرکت با محصله بوده که با این حال سوالی پیدا میشود   که آیا تنها رفت وآمد به ادارات دولت را میتوان کار نامید ؟

این سرعت حرکت کاری کشوریست که 117 میلیارد دالر تنها از امریکا در آن به مصرف رسیده که اضافه تر از پلان مارشال در اروپا میباشد که حالا  در نتیجه آن حتا آرد ،روغن ، چای ، بوره ، تیل ، نمک وحتا ترکاری وتخم مرغ خود را از خارج وارد نموده  و کشور  به مارکیت اموال استهلاکی دست دوم بازار کارخانوی پیشاور  مبدل شده که با یک چراغ سرخ بسته شدن گذرگاه های تورخم وسپین بولدک نرخ کچالو در آن از 150 افغانی  به 350 افغانی فی سیر در پایتخت صعود مینماید.

مختصات رجاله ها ورجال دروضعیت رو به احتضار وارتحال سال 1395

مارس 20, 2017


نوشته: محمدداود سیاووش
یک نگاه گذرا به وضعیت سال درحال احتضار ورحلت و وداع وعزا (1395 )نشان میدهد که در این سال کمی درخت و انبوه از افسردگی وکرخت رجاله ها ورجال با چه حال واحوال وتعامل وپسیفتی وانفعال برگرده های مردم حکم میراندند
رجال و رجاله خوب بودن را بعضا چنان درک میکردند که باید همیشه در صدر مجالس بنشینند، در سفره های رنگین ونقشین پرخور و بالا نشین تبارز کنند، منزل و دفترشان با حشم و خدم و حاجب و دربان نظارت و بصارت شود، قصری در پایتخت و ویلایی ایلاقی در یکی از تفرجگاه های خوش آب و هوای دهات و روستاها داشته باشند، فرزندانشان را موتر های دولتی به مکتب و دانشگاه انتقال دهد،بیشترین اوقات شان در صالون های لوکس هواپیما ها در هوا و برای سفر به کشور ها سپری شود، در فرودگاه ها از دروازه های مخصوص رفت و آمد کنند، موتر حامل شان را قطار موترهای آخرین مودل اسکورت کند، در زمان حیات شان فرودگاه ها ، خیابان ها،شهرک ها و… بنام شان مسمی شود، رسانه های تبلیغگر چاپی ، صوتی و تصویری برای رکلام شخصیت و کاروایی های شان داشته باشند، گروه چکچکی، دعا گوی و هورا گوی برای گرم کردن محافل سخنرانی شان داشته باشند،خانواده هایشان در خارج از کشور و حکمروایی شان در داخل کشور باشد،برای حفظ روز مبادا تابعیت کشور دومی را مخفیانه در بکس جیبی داشته باشند، ویزه چند کشور پرقدرت جهان را همزمان گرفته باشند و با این حال و در اوج بحبوحه این داشتن داشتن ها از نشست و ملاقات با عوام الناس پرهیز باشند، برای ملاقات شان باید به ترتیب نوبت مراجعین هفته ها و ماه ها سرگردان باشند، در کارهای داوطلبانه دریشی کاری شان لوکس تر از دریشی وزرای کشور های همسایه باشد، در نهال شانی خاک آماده شده را به چقوریی که نهال در آن غرض میشود فقط سه راش بیل بریزند وبس، در جشن دهقان از وضعیت معدنیات، در روز معارف از وضعیت هجوم ملخ در مزارع و در روز کارگر از معرفی بزرگترین سرمایه داران جهان سخن گویند، محافل و مجالس را در پایان سخنرانی طوری ترک کنند که باعث اخلال و سراسیمه گی گردهمایی شود، در مطالعه کتابها فقط عنوان،نام نویسنده، مقدمه و آخرش را خوانده و از رسانه ها فقط به اخبار منتشره در باره خودشان گوش دهند، از مشاوران و محاسبان و کارشناسان فقط آن گپ ها را بشنوند که در مدح وثنا و مطابق میل ورضای شان باشد .پس از منزل زدن هزاران کیلومتر مسافه ومصرف میلیون ها افغانی هزینه سفر فقط سه دقیقه گپ برای گفتن در کنفرانسهای بین المللی داشته باشند ، روی سربازان را فقط در( روز سرباز) میبوسند و به چشمان کسی که در نشنل جغرافیا زمینه فراخ تبارز داشته اپارتمان تحفه نمایند درحالیکه به مادرفرزند مرده که چشمانش درغم فرزندش کورشده حداقل حقوق وامتیازات شهید به آسانی اجرا نمیشود وتسلیت گفته نمیشود، به خاطر جراحت ملالی یوسفزی در مساجد افغانستان ختم قرآن برگذار کنند در حالیکه خانواده های سربازان شهید ، جگرگوشه شهید شان را از جبهه جنگ با پول شخصی به خانه انتقال دهند ، انتقاد را تا آن جا تحمل کنند که پایه حکومروایی شان را نلرزاند ورسانه ها را با طلسم سحر و جن چراغ جادو زبان بند نمایند. درقدرت اصل منافع شخصی را مدنظر داشته از فوندامنتالیزم تا اکستریمیزم و سوسیالیزم وامپریالیزم و اگزیستانسیالیزم و انارشیزم و رادیکالیزم و لیبرالیزم وریفورمیزم تا آنجا که خودشان در محراق ومرکز باشند با حالت محافظ کاری حالت موجود قابل قبول شان باشد.
در صورتیکه در همین وضعیت و احوال از درون جامعه به زبان حال، از سنگ و کوه و دریا و دشت و دامن و صحرا این صدا ، در شکوه از رجال و رجاله ها به افلاک بالا بود که :
– راه بدیل تورخم و سپین بولدک در وضعیت بند شدن این راه ها باید شانزده سال قبل مدنظر گرفته میشد.
– صدای شکایت رییس اجراییه از رییس جمهور به حکایت جدا شدن والی بلخ از رییس اجراییه باید منتهی نمیشد.
– معاون اول رییس جمهور تا آن حد بی حوصله ساخته نمیشد که مستقیما به آدرس رییس جمهور صدای اعتراض بلند کند.
– توافقنامه حکومت وحدت ملی باید عملی میشد.
– شناسنامه برقی باید توزیع میشد.
– انتخابات مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه بایدصورت میگرفت.
– دوره تقنینی ولسی جرگه برای سال 1366 در خلاه قانون وسال هفتم بایدافتتاح نمیشد.
– در باره ابعاد عملی توافقنامه با حزب اسلامی از ابتدا باید دقیقا فکر میشد .
– ازحملات مخالفان بر کابل ، کندهار، اروزگان،هلمند و… و به قول رسانه ها بیست و سه هزار تحرک نظامی در سال 1395 طالبان بایدجلوگیری میشد.
– پیر گیلانی رییس شورای صلح جنگ سربازان دولت را با طالبان زیرسوال نمیبرد.
– پرونده حمله بر ریاست رجال برجسته،دانشگاه امریکایی در کابل، وزارت دفاع، جنبش روشنایی،مدرسه باقر العلوم و کارته سخی،حوزه شش ، چهارصد بستر،کندز، کندهار،مکاتب خیالی،فرخنده و… باید بررسی میشد.
– به گزارش سیگار ساحه حاکمیت دولتی از 63 به 57 در صد کاهش نمیافت با آنکه دولت آن را رد میکند.
– وزرای سلب اعتماد شده به صفت سرپرست به کارشان باید ادامه نمیدادند.
– برای1.1 میلیون مهاجر به وطن برگشته حکومت آماده گی لازم برای کمک باید میداشت.
– 800 مهاجر به شکل اجباری و به زور از اروپا به افغانستان باید بازگشت داده نمیشد.
– سال 1395 باید به سال تبلیغ به نفع بازی انگلیسی – پاکستانی کریکت و سال بی مهری و به حاشیه راندن فوتبال مبدل نمیشد.
در فرجام سال 1396 با استماع گزارش این شمه از ضعف ها ودرماندگی چرخ زمان در افغانستان حاضر نشد تقویم فلک زده را از سال1395 تحویل بگیرد وبا این سرود مراسم تحویل سال را ترک کرد:

«دیده هرسو که بیفتد، ز یسار و زیمین ،
سایه ی فقر ، سیه کرده سر و روی زمین،
سبزی برگ درختان، همه بی لطف و حزین
لاله را، ژاله صفت ، اشک علم گشته عجین،
زن غمین،مرد غمین،بچه غمین، پیر غمین!
وه! که سر تا سر این ملک ستمدیده زار
نفسی نیست دهد مژده ز ایام بهار…
شیون درد و فغان ، داده به سر، باد وزان!
اینکه چیزی نبود، هموطنان! بدتر از آن:
عجب اینجاست: که افتاده زپا چرخ زمان!
کی فلک دیده بخود،
فصل خزان،بعد خزان؟…»

خزان بعد خزان !

مارس 18, 2017

اين شعر را در همين (نوروزی) كه گذشت (نوروزی) كه با آزمايش يكسال ديگر از سالها ي جواني را در قمار زندگي به پيري باختم ! (نوروزی) كه از بس محنت بار بود ، شكسته بود و نزار مثل خيلي از هموطنانم اصلا او را نشناختم…
از زبان تيره بختان سيه روز…ساختم.

اي كساني كه در اين كشمكش عيد سعيد
سر خوش و بيخير و مي زده با روي سپيد
غرق در شوكت و در مكنت و بدمستي پول
بسياهي شب بخت بدم مي خنديد
مي نپر سيد چرا؟
از چه اين هموطن لخت باين صورت زشت
رو سيه ساخته و كوبكو افتاده براه!
آخراي هموطنان:
سر گذشتي است مرا تيره در اين روي سياه!
لحظه اي محض خدا خويش فراموش كنيد
داستان غم پنهان ي من گوش كنيد:
***
در دل آتش فقر
دامن خاموشي
از همه تلخي جانسوز كه يكعمر چشيد:
قلب من
قلب من بسكه طپيد
قلب من بسكه شكست
نفسم بسكه دراعماق دلم نعره كشيد
هوسم بسكه بعغزم کوبيد:
پاي يك مشت ستمكار ستم پرور پست
بسكه برخاك سياهم ماليد
خاطرات سيه دوره خاموشي ومرگ
بسكه در پهنه روحم ناليد
مثل يك قطره سرشك ازدل خون
زندگي از لب چشمم غلطيد
با سر آهسته زمين خورد ولب سرد زمين
لاشه ي مرده ي روحم بوسيد
وندر آغوش بهم كوفته ي وهم و جنون
مغز بیچاره ي بختم بوسيد
***
نفسم …!
هرچه بيهود ه مرا كشت بسم بود بسم !
نفس بيكسم اي زنده دلان قطع كنيد!
سينه ام چاك كنيد!
اين غبار سيه ، از روي رخم پاك كنيد!
بچه كار آيدم اين چشمه ي خون ؟!
اين تن مرده ي مرگ
كه تن زنده ي مي كرد ه چنين آواره،
از كف سينه ام آريد برون ،
ببريد!
ببريد ، در بيابان سكوت :
زپرمشتي لجن و سنگ سيه خاك كنيد،
…….
……
*****
آري اي هموطنان
چشمه ي عشق، دراين ملك ، سرآب است ، سرآب!
پايه ي عدل و شرف، پاك خراب است ،خراب !
عز و مردانگي و فهم ،عذاب است ،عذاب !
جور بر مردم بدبخت ، ثواب است ، ثواب !
آه … اي چشم زمين غافله سالار زمان :
بازگو بامن سر گشته خور ، عالمتاب!
آدمیت بكجا رفته ؟ كجارفته شرف؟!
كوحقيقت ؟ زچه رومرده ؟ چرا رفته بخواب؟!
***
اين چه نظمي ست ؟چه رسمي ست؟ چه وضعي ست خدا!
سبب اين همه بدبختي وغم، چيست؟ خدا!
جز خدايان زر و، كهنه پرستان پليد:
هيچكس زنده ، دراين شب ؛ به خدا! نيست خدا!
كي رسد روز و شود چيره برین ظلمت تار،
كه پياده است درآن حق و، ستمكار، سوار!
زير خاك است گل و، زينت گلدانها : خار !
فقر ميباردش از هر در و از هر ديوار!
سرنوشت همه ، بازیچه ي مشتي عيار !
سرزحمت ، بطناب عدم ؟ از دار بدار؟
زندگي ، پول! نفس، پول! هوس ،پول !هوار!
مرغ حق ، يخ زده، اندر قفس، پول هوار!
قدر تي كو، كه بر آيد زپس پول هوار!
هموطن! خنده مكن، بر رخ اين (حاجي )خوار؟
صحبت از عيد مكن ، بگذر و راحت بگذار!
زاده ي فقر، كجا و طرب فصل بهار؟
***
من بيكار كه صد بار بميرم هر روز!
بالشم سنگ ،دلم تنگ و، تنم بستر سوز!
كت من در گروي عيد گذشته است هنوز!
به من آخر چه ، كه نوروز سعيد است، امروز؟!
كهنه روزم چه بد آخر، كه چه باشد نوروز؟!
(هفت سين) من اگر بودي وميدیدي چيست؟!
همنشين من غارتزده مي ديدي كيست؟
ميزدي داد، فلك تا بفلك، زنگ بزنگ!
كه تفو بر تو محيط، شرف آلوده به ننگ!
هفت سين! وه، كه چه «سيني» و چه «هفت» همه رنگ:
سينه اي كشته دل، و سوز سرشگي گلرنك،
سرفه هاي تب و سرسام سكوتي دلتنگ
سفره اي خالي وسرما و سري، بر سر سنك!
آخر… اي هموطنان!
سالتان باد بصد سال فرحبخش، قرين!
«هفت سين» كي بجهان ديده، كسي بهتر از اين؟!
***
ديده هر سو كه بيفتد، ز يسار و ز يمين،
سايه ي فقر، سيه كرده سر و روي زمين،
سبزی برگ درختان، همه بي لطف و حزين
لاله را، ژاله صفت، اشك الم گشته عجين،
زن غمين، مرد غمين، بچه غمين، پير غمين!
وه! كه سرتاسر اين ملك ستمديده ي زار
نفسي نيست دهد مژده ز ايام بهار…
شيون درد و فغان، داده بسر، باد وزان
جاي مي، خون سيه ميچكد از چشم رزان!
اينكه چيزي نبود، هموطنان! بدتر از آن:
عجب اينجاست: كه افتاده ز پا چرخ زمان!
كي فلك ديده بخود،
«فصل خزان، بعد خزان؟…»
کارو

زمامداران بیغم باش

مارس 15, 2017

نوشته:محمد داود سیاووش
وقتی حوادث تکان دهنده چون بازدید یک هیات جعلی از نام شورای امنیت به صفحات شمال، حمله بر ریاست ده،حمله بر چهارصد بستر،انفجار در مهمان خانه والی قندهار و … را با توجه به آرامش روانی و فراغت خاطر زمامداران دولت کنارهم بگذاریم منظره وحشتناکی از ابهام سیاسی در کشور ترسیم میشود.
این زمامداران که به مصداق ضرب المثل مشهور ( اگر دنیارا آب بگیرد مرغابی را تا لنگش است) زیست نموده هر نوع شرایط مصونیت را به خود و خانواده ها و کاسه لیسان و اطرافیانشان برای روز مبادا سنجیده اند مردم را دربلاتکلیفی عجیبی قرار داده اند.
اوضاع نظامی سیاسی کشور به طریقی سیر میکند که با استقرار جنبش استقلال ترکستان شرقی در بدخشان حتی رییس جمهور چین در پی کشیدن دیوار آهنین در مرز با افغانستان برآمده ،در سرحد افغانستان مانور های نظامی چین به گزارش رسانه ها اجرا میشود و به ادعای اسماعیل خان ترکمنستان به طالبان در شرایطی تجهیزات نظامی میفرستد که فقط دو پاسگاه سرحدی در مرز با آن کشور وجود دارد، پاکستان بنادر تورخم و سپین بولدک را بسته در پی کشیدن دیواری در نوار دوهزار وهشتصد کیلومتری با افغانستان میباشد و به گزارش رسانه ها ششهزار وزیرستانی در برمل جابجا شده، خانواده های داعش در فراه استقرار یافته، پس از پروتوکول دند غوری جنگ در بغلان شدت گرفته،روسیه به صراحت از ارتباطش با طالبان سخن میگوید ، هیات طالبان از قطر به چین سفر میکند و در ننگرهار داعش خانواده ها را به گروگان میگیرد.
زمامداران دولت افغانستان بی توجه به این وضعیت دشوار نظامی سیاسی با چنان راحت خاطر و قیافه های آراسته در محافل رسمی سخن میگویند و از پلان ها و برنامه های دراز مدت غیر عملی در شرایط جنگی چون تاپی، توتاپ،کاسا، مهار نمودن آبها و …طوری به مردم سخن میگویند که گویی در کشور آب از آب تکان نمی خورد. از داخل جلسات آوازه هایی در رسانه ها میپیچد که گویا رییس جمهور با وزیر خارجه پس از سفر موصوف به روسیه چنان جدی شده اند که فضا مکدر گردیده،معاون اول در ریاست جمهوری به بهانه یی به حاشیه رانده میشود، معاملاتی در تقرر کدر ها میان رییس جمهور و رییس اجراییه با معادله ( هم تو بخور هم مه، نه تو بگو نه مه ) به عمل می آید، دوره هفدهم ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان خلاف ماده (83) قانون اساسی افتتاح میشود، سرنوشت وزرای سلب اعتماد شده پا در هوا میماند، مسولان انفجار شاه شهید،ریاست ده،حوزه ششم،سقوط کندز،سقوط دند غوری و … به کیفر نمیرسند و بااین حال در حالیکه حمله بر شفاخانه چهارصد بستر جریان داشت رییس جمهور و رییس اجراییه با خاطر آرام طوری در محافل سخن میگفتند که گویی بر سویس حکومت میکنند و جالب تر از همه اینکه در حالیکه ده ها و صدها کشته و زخمی در چهارصد بستر افتاده و صدای مرمی به گوش حاضرین تالار میرسید حتی در همین حال هم سخن بد به قول خودش به زبان آقای کرزی نمی آید و برای حمله کنندگان از خداوند هدایت میخواهد ، در حالیکه مقارن این اظهارات مشاور شورای امنیت داعش و طالبان را دو نام متفاوت اما در اصل واحد میخواند. والی بلخ از رییس جمهور خواهان حق جمعیت اسلامی در ارکان قدرت شده در ازای آن فرمان تقرر خود را به ولایت بلخ میگیرد و رهبر جریان موج سبز با تقرر در یک پست سمبولیک ملامتی که هیچ صلاحیت اجرایی ندارد به همراهان و همرکابانش پشت میکند. داکتر عبدالله که بخاطر کوتاهی زبان در برابر رییس جمهور غنی از هرطرف مورد انتقاداست از طرف متحدی که او را در انتخابات پشتیبانی نموده خطرناک تر از نیش گژدم توصیف میشود. فورمول آوردن حکمتیار در قدرت با توجه به تحولات و انکشافات روزمره و عدم برآورده شدن توقعاتش ملتوی میماند.
مردم از مشاهده و ملاحظه این وضعیت مبهم سیاسی که هیچ کارشناس در حال حاضر قادر به تحلیل آن نیست بر داشت های متفاوتی را در رسانه ها، نشریه ها چاپی ،فضای مجازی و محافل اجتماعی مطرح نموده این ابهام را به مفهوم ( نیم کاسه زیر کاسه) در ک میکنند و کسانی آن را بخشی از معاملات بازی بزرگ روسیه، ایران،چین ، انگلستان و ایالات متحده مینامند و بعضی ها آن را ناشی از بی برنامه گی زمامداران و چسپیدن شان به گوشت و استخوان ملتی در ک میکنند که شیمه یی از توانایی در وجود شان نمانده است.
واقعیت هر چه باشد، با توجه به شکست بزرگی که داعش در موصل ، رقه و حلب پس از به قدرت رسیدن ترامپ خورده، چنان درک میشود که فورمول های دوره اوباما در رابطه به نقشه سیاسی جهان کنار گذاشته میشود. هرچند رورا باکر راهکارهایی را در رابطه به افغانستان به ترامپ پیشنهاد نموده و تیت پو به ترامپ هشدار داده که نباید پاکستان را به حیث یک همکار مطمین بپذیرد .
معمای میانجیگری انگلستان
درحالیکه انگلستان و ایالات متحده خط دیورند را به رسمیت شناخته و حتی تصاویر رهبران وقت این کشور ها در سفر به سرحد افغانستان و پاکستان منتشر شده و از جانبی مقامات امریکایی از موجودیت بیست گروه دهشت افگن در پاکستان سخن میگویند باید مترصد بود که در نشست های پشت پرده دولت انگلیس با نمایندگان دولت افغانستان و پاکستان روی کدام مسایل چه نوع تصامیمی در لندن اتخاذ خواهد شد.
سیاست مبهم امریکا
در افغانستان مردم چنان درک میکنند که اگرچه ایالات متحده بزرگترین قدرت جهان به شمار میرود اما در رابطه به مسایل منطقه از جمله پاکستان و افغانستان امریکا از عینک انگلیس ها نگاه میکند. با توجه به اینکه ترامپ مصروف حل مسایل بزرگی چون کشیدن دیواز با مکسیکو،موضوع مهاجرت، تجارت با کانادا، نحوه ارتباط با اتحادیه اروپا و ناتو و اختلافات داخلی با اتهام زنی ها به همدیگر مصروف است و هنوز رسما در رابطه به افغانستان مشی واضح ایالات متحده معلوم نیست، هرگاه روسیه ، چین ، پاکستان و ایران مانند کنفرانس بن با انگلیس در رابطه به افغانستان به توافقی رسیده باشند میتوان نتیجه گرفت که صفحه سیاسی در افغانستان ورق خواهد خورد . چون از یک طرف با اعتمادی که امریکا به انگلستان دارد احتمالا بازهم دنباله رو بریتانیا خواهد بود و از جانبی زاویه دید ترامپ به برجام ، بشار اسد، اتحادیه اروپا، بیمه های صحی و … خلاف نظر اوباما بوده حکومت ساخت جان کری را تحمل نخواهد کرد. اما انچه مسلم است اینکه هر رییس جمهور امریکا باید منافع حیاتی امریکا را مد نظر گیرد که بنابر دلیل فوق به موازات انکشافات بعدی به نظر میرسد وزنه امریکا در افغانستان به خاطر تعاملات بعدی با آسیای میانه ، چین،پاکستان و ایران سنگین خواهدبود، زیرا بار بزرگی چون افغانستان را هیچ کشور دیگر قادر نخواهد بود از نظر هزینه و قدرت نظامی به دوش بکشد.هر چند سیاست امریکا هنوز در رابطه به افغانستان روشن نیست اما با توجه به این که سیاست حذف رقبای سیاسی در صحنه بین المللی جایش را به سیاست تحمل همدیگر خالی کرده و امریکا به قضایای منطقوی و جهانی از زاویه دیگر نگاه میکند احتمالا نقشه کلی منطقه دستخوش تغییر به نفع کدام دولت خاص نخواهد شد.
هندوستان احتمالا تلاش خواهد کرد در هرنوع انکشاف بعدی افغانستان در کنار ایالات متحده قرار گیرد چون رقیبش پاکستان قرار است با چین و روسیه نزدیک شود و با توجه به اینکه در فورمول کشیدن خط آهن از کاشغر تا گوادر مناطق قبایلی و ایجنسی های ساخت بریتانیا قربانی میشود، افغانستان در دو راه متفاوت با دو همسایه رقیب مواجه میباشد که ، یکی میخواهد با کشیدن خط آهن گوادر دهشت افگنان را از پاکستان به افغانستان انتقال داده در جنگ نیابتی با پروژه های اقتصادی هند و نیرو های امریکا در افغانستان قرار دهد و همسایه دیگر که با بند سلما و تعمیر پارلمان و آمادگی به اعمار منازل ارزان قیمت به نحوی میخواهد به شکل مدنی در برابر نفوذ پاکستان در افغاستان قرار گیرد.
کدر های پایه دان کشال قدرت
در چنین وضعیت درد ناک سیاسی که سیاست حذف همدیگر قدرت ها جایش را به تحمل همدیگر در مناطق مختلف جهان خالی نموده و حتی روسیه به مصر برای تقویه حلقاتی از گروه های مخالف دولت لیبیا نیرو جابجا میکند و پاکستان کار دیوار خط دیورند را با مسدود نمودن بنادر تورخم و اسپین بولدک روی دست گرفته و قرار است با ادغام ایجنسی های قبایلی به تشکیلات دولت مرکزی افغانستان را به لانه دهشت افگنان و تروریستان مبدل سازد.دردرون دولت افغانستان بازی های روزمره و کش و قوس های اختلافات تقسیم قدرت نفسگیر جریان دارد که هرروز یک مشکل جدید و یک بحران نو بخاطر تضعیف نظام بروز میکند. گاهی با به تعویق انداخت توزیع شناسنامه ها ، زمانی بخاطر عدم توافق به تشکیل کمیسیون انتخابات، گاهی در سلب اعتماد وزرا و اگر هیچ مشکلی پیدانشد با اعلام از داد وستد انداختن بانک نوت های کهنه، تبدیلی لباس مکاتب اناث و… برای خود درحالی ماجرای نو خلق میکنند که صدها کارشناس ومشاور با معاشات وامتیازات گزاف به درور رییس جمهور ورییس اجراییه چنبر زده اند.
تقلای دیر هنگام شکایت به شورای امنیت سازمان ملل
از ابتدای اداره موقت تا کنون دولت افغانستان طوری رهبری شده که به روش مثبت منفی با شهروندان اولا به شهروندان حق داده نظریات شان را در موارد مختلف از طریق رسانه ها ابراز نمایند اما در فرجام عمل با سر تنبه گی زمامداران حرف خود را عملی نموده و نظریات و پیشنهادات شهروندان را نادیده گرفته اند.چنانچه وقتی بیش از هزار فیر سلاح های دور برد از پاکستان به افغانستان صورت گرفت و شهروندان از خموشی دولت افغانستان در آن رابطه شکوه و شکایت کردند آقای کرزی گفت: ما نمی توانیم فیر متقابل کنیم و حتی در افاده های مرموز زمامداران به نحوی آن حادثه را یک بزرگ نمایی قدرت ها خواندند و در مقابل میز یوسف رضا گیلانی صدراعظم وقت پاکستان را در ارگ سیب باران کردند. وقتی رییس جمهور غنی به قدرت رسید اولین خیزش سفری خود را به چونی راحیل شریف انجام داد ودر حالیکه در جریان یکی از سفرهای رییس جمهور غنی به پاکستان حملات در کندهار آغاز شد و رحمت الله نبیل به رسم اعتراض به آن حملات استعفا داد هیچکس از دولت افغانستان مانع آن استعفا نشد و جالب آنست که در همان سفر حتی به وزیر خارجه افغانستان به قول رسانه ها تشریفات لازم صورت نگرفته موصوف با یک موتر خلاف شان یک وزیر خارجه به مهمان خانه وزارت خارجه پاکستان انتقال داده شد. وقتی سند تفاهم نامه (ای اس- ای) با ریاست امنیت دولتی به قول رسانه ها توسط معاون ریاست امینت امضا شد و با عکس العمل جدی و غالغمال و سر وصدای کرزی در مخالفت با آن افشا شد به غیر از سبکدوشی حسام الدین هیچ واکنش عملی در این رابطه نشان داده نشد و حتی ادعای فاروق وردگ در این رابطه نیز مورد بررسی قرار نگرفت. وقتی بکتاش سیاووش نماینده مردم در پارلمان، با جمع آوری چند هزار امضای شهروندان خواهان درج شکایتنامه از دولت پاکستان به شورای امنیت شده ، آن را به نماینده سازمان ملل در کابل در ( یوناما) تسلیم کرد مقامات دولت افغانستان این پیشنهادات را اصلا نا شنیده گرفته واکنش مثبت در تایید آن نشان ندادند .
اما هنگامیکهکه مقامات پیشین پاکستان به دست داشتن در تقلبات گسترده دولت پاکستان در انتخابات افغانستان اعتراف نمود. دولت افغانستان در شریطی که پول افغانی در اکثر مناطق نوار خط دیورند از داد و ستد افتاده و جایش را به کلدار پاکستانی داده و در برخی مناطق نوار مرزدر داخل افغانستان به گفته رسانه ها حتی شناسنامه پاکستانی به ساکنان نوار مرز توزیع مینماید در تقلای دیر هنگام دولت افغانستان شکایت نامه رسمی از پاکستان به شورای امنیت میسپارد که هرچند یک تقلای دیرهنگام و ناوقت است اما باید از آن پشیتبانی شود.
راه حل چیست؟
1-تازمانیکه دولت افغانستان به مثابه یک دولت یکپارچه ،مقتدر و با نهاد های قانونمند و مشت کوبنده و با طرح واحد از یک حنجره سخن نگوید حال کشور زار است .
2- وجهه و اعتبار قانونی دولت باید اعاده شود. با پارلمان زخمی خارج دوره تقنینی، عدم انتخابات، ریاست اجراییه تعریف نشده در قانون، وزرا و ارگان هایی زخمی که از پارلمان خارج دوره تقیینینی رای اعتماد گرفته یا سلب اعتمادشده اند نمی توان اعتماد مردم را به دولت جلب کرد. معامله گری های شخصی در تقرر کدر ها ارزشهای اعتباری دولت را در نبود ارگان های ثلاثه مستقیل زیر سوال برده است.
3- ایجاد پایه های یک دولت متکی بر حکومت قانون، ارزشهای دموکراسی، نهاد های مستقل جامعه مدنی، کثرت گرا، تضمین کننده آزادی های مدنی مردم، نو سازی اجتماعی ، شفافیت و پاسخ گویی، تضمین کننده حقوق اقلیت ها ، تحقق بخشای نظارت مردم با آزادی بیان و رسانه های مستقل، کارایی یک دولت متکی بر ارزش های دموکراسی و قانونمداری را تضمین میکند.
4- درحالیکه حکومت افغانستان از حمایت ایالات متحده و انگلستان برخوردار است وانگلستان و امریکا سرحد دیورند را به رسمیت میشناسند و از خیبر پشتونخواه نیز صدایی در مخالفت با ادغام ایجنسی ها به دولت مرکزی پاکستان بلند نمی شود ، دولت افغانستان باید در رابطه به این مسأله از زاویه حق خود ارادیت و ر ضایت پشتونها و بلوچهای آنسوی خط دیورند دیده برای خود درد سر های اضافی خلق نکند ،چون به همگان مبرهن است که عامل اصلی مداخله نظامیان پاکستان در امور افغانستان خط دیورند میباشد در شرایطی که امریکا و انگلستان در رابطه به این مسأله در کنار پاکستان قرار دارند و از میان مردم آن سوی خط دیورند نیز صدایی در مخالفت بلند نمی شود دولت افغانستان باید دیپلوماتیک و از زاویه منافع ملی افغانستان این مسأله را حل کند.
5- تازمانیکه دولت پرونده های کابل بانک ، شهرک هوشمند، قتل فرخنده،سقوط کندز، انفجار شاه شهید، انفجار ریاست ده، حمله بر چهارصد بستر، حمله بر حوزه ششم امنیتی ، حمله بر پارلمان، استفاده از نام شورای امنیت توسط یک هیأت جعلی در شمال، معاهده دند غوری، اظهارات وکلایی که طرفداری شان را از خلافت و امارت در پارلمان ابراز داشتند ، حمله بر میدان هوایی ، حمله برمهمانخانه والی کندهارو… را حل و فصل نکند و عاملان آن را به کیفر ا نرساند با تدابیر عقب نشینی حذف سرویس انتقال مامورین دولت، بررسی پرونده گزینشی کار به جایی نخواهد رسید.حکومت باید نشان دهد که اراده واقعی تامین امنیت سر ،مال و جان شهروندان را، حداقل در پایتخت دارد که بعد از آن به هر کاری میتواند مبادرت ورزد.
6- در سیاست کدر دولت باید تغییرات اساسی رونما شود. اینکه کاکای رییس جمهور از مقام سفیر افغانستان در مسکو خودش رابطه کابل- مسکو و کابل- دوشنبه را تخریب میکند و اتهاماتی که بر وزرای کابینه و روءسای مستقل هر روز از رسانه ها پخش میشود و حکومت آن را نادیده میگیرد وزیر خارجه با رییس جمهور درمی افتد، معاون اول رییس جمهور انزوا اختیار میکند، رییس اجراییه به دلیل کوتاه زبانی در برابر رییس جمهور از چشم متحدانش می افتد، در هلمند پس از میلیون ها فیر مرمی و مصرف میلیون ها لیتر تیل یک وجب پشیروی صورت نمیگیرد واز ستون پنجمی که هرروز جار زده میشود ،هیچکس به پنجه قانون گرفتار نمیشود و حتی عامیلین انفجار و انتحار که از زندان رها شده اند نادیده گرفته میشود، واقعا شیرازه نظام را متزلزل میسازد. دولتی که زندانی های محکوم به اعدام را از ترس اخطار دهشت افگنان نمی تواند به کیفر برساند، دولتی که حد اکثر چند صد نفر از شانزده سال به این سو در رهبری آن به دوش مردم باراند و حداکثر جزا به مقامات تبدیلی از وزارت به ولایت از ولایت به سفارت و از این فرماندهی به آن فرماندهی میباشد نمی تواند نظم و قانون امنیت و مصونیت را به این شکل تحقق بخشد . در افغانستان اکنون قانون به تار عنکبوتی میماند که فقط افراد ضعیف در آن گرفتار میشوند درحالیکه زورآوران آن را پاره میکنند.

استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده وارث دودمان عیاران به ابدیت پیوست

مارس 11, 2017

با دریغ و درد که استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده یکی از شخصیت های علمی، اجتماعی و سیاسی کشور، استاد فاکولته های ساینس و تعلیم و تربیه پوهنتون کابل، معین اسبق وزارت معارف ، وزیر تعلیم وتربیه و شخصیت اجتماعی مبارز، فرزند جنرال محمد صدیق خان وزیر دفاع امیر حبیب الله کلکانی داعی اجل را لبیک گفت.
اناللله وانا الیه راجعون
نگارنده از استاد مرحوم خاطره یی دارم که هنگامیکه در فاکولته ساینس مضمون روانشناسی تربیتی را برای ما تدریس می نمودند، اتفاقاً در امتحانات آزمون مضمون روانشناسی تربیتی با مضمون دیگری که از سال گذشته کریدت داشتم در یک روز باید سپری می شد، بعد از شرح این مشکل به استاد مرحوم ایشان با بزرگواری و لطفی که به محصلین داشتند با نگارنده به دفتر معاون فاکولته ساینس رفته توافق شان را مبنی بر اینکه مضمون روانشناسی تربیتی یکروز بعد از تقسیم اوقات معینه امتحانات گرفته شود به معاون فاکولته ابراز داشتنند، معاون فاکولته که آقای میر حبیب الله حبیب بود به طوری افاده نمود که گویا پارچه امتحانات را به غیر از روزی که در جدول امتحانات مشخص شده نخواهد گرفت، در این حال استاد با وجد و هیجان معاون فاکولته را مخاطب قرار داده و موضوع را به طرفداری از حق یک محصل که هیچگونه شناخت خارج صنف با وی نداشت حل نمود که این خاطره هیچگاه از یاد نگارنده نخواهد رفت.
وقتی جنرال محمد صدیق خان پدر استاد مرحوم با یارانش به شهادت رسیدند، به نوشته استاد خلیل الله خلیلی در صفحه (141)کتاب «عیاری از خراسان»:
«چون خواستند پیکر به خون آغُشته وزیر دانشمند کشور شیرجان و پیکر برادرش، شجاع ترین و نخبه ترین جنرال افغانستان محمد صدیق خان را از میان کشته گان برای تدفین تسلیم شوند، مادر گیسو سپیدشان، دختر عبدالکریم خان کوهستانی، خان خانان زمان گفت: زینهار از کنار همسنگران شان جدا نکنید! کسی برای شیر در جنگل قبر نساخته و کفن ندوخته است.»
که سپاسگزاری شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده هنگام به خاک سپاری امیر حبیب الله و یارانش به همت عیاران سلحشور خراسان (پس از بیش از هشتادسال )در تپه شهرآرا صدقنا بر این گفته استاد خلیل الله خلیلی میباشد و توجه خوانندگان را به سخنرانی شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحبزاده در مراسم به خاکسپاری امیر حبیب الله کلکانی و یارانش جلب میکنم:
روح استاد شاد وفردوس برین جایش باد

به جزعشق وطن درسی نخواندیم
بیامرزد خدا استاد مارا
محمد داود سیاووش

لطفا برای دیدن سخنرانی شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده به لینک زیر کلیک نمایید:

استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده وارث دودمان عیاران به ابدیت پیوست

حكایت راكفلر و اقتصاد مقاومتی!

مارس 8, 2017


حسنین هیكل كه ركورددار مصاحبه با شخصیت‌های بزرگ جهانی است نقل كرده است كه در دهه هفتاد میلادی با دفتر راكفلر سرمایه‌دار بزرگ امریكا تماس گرفتم و تقاضای مصاحبه كردم. مرا شناختند و راكفلر پشت خط آمد و گفت شما احتمالا مرا با برادرم كه معاون رییس جمهور ایالات متحده است اشتباه گرفته‌اید…
iran-emrooz.net | Tue, 07.03.2017, 20:04

حسنین هیكل كه ركورددار مصاحبه با شخصیت‌های بزرگ جهانی است نقل كرده است كه در دهه هفتاد میلادی با دفتر راكفلر سرمایه‌دار بزرگ امریكا تماس گرفتم و تقاضای مصاحبه كردم. مرا شناختند و راكفلر پشت خط آمد و گفت شما احتمالا مرا با برادرم كه معاون رییس جمهور ایالات متحده است اشتباه گرفته‌اید وگرنه من كه چهره سیاسی نیستم كه برای شما جالب باشم. گفتم كه اتفاقا با خود شما می‌خواستم مصاحبه كنم. وقت تعیین شد از قاهره به نیویورك رفتم و در ابتدا از من پرسید برای چه می خواهی با من مصاحبه كنی؟

به او گفتم شما اخیرا در جایی گفته ای كه اگر خروشچف به مسابقه تسلیحاتی ادامه دهد شوروی به زانو در می‌آید چون شما یك میلیاردری و چهره سیاسی نیستی و روی حساب و كتاب حرف می زنی، آمدم تا روی این موضوع صحبت كنیم چه اتفاقی قرار است برای مسكو بیفتد؟

راكفلر مقابل تابلوئی كه در دفترش بود رفت و گفت، من خبر محرمانه‌ای درباره سرنوشت جنگ سرد ندارم و اگر داشتم هم آن را به زبان نمی‌آوردم. استدلال من بسیار ساده است: شما داستان سهم توپ و سهم كره را كه شنیده‌ای؟ (درآن سال برنده نوبل اقتصاد بر روی سهم تسلیحات نظامی و سهم رفاهی در اقتصاد كشورها تحقیق كرده بود و نسبت بودجه نظامی را به اقتصاد، سهم توپ و بودجه رفاهی را به سهم كره تشبیه كرده بود).

گفتم بلی. راكفلر ادامه داد، می دانی كه سهم توپ در ایالات متحده یك‌ونیم درصد و در شوروی ١٢ درصد است. اگر جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی ادامه یابد و امریكا سهم توپ را دو برابر كند شوروی نیز نیاز به همین مقدار دارد كه عقب نیفتد که سهم توپ در امریكا ٣ درصد و در شوروی ٢٤ درصد خواهد بود و عملا بودجه صنعتی شوروی را خواهد بلعید ولی در امریكا اتفاق محسوسی نمی‌افتد.

حال اگر مسابقه تشدید شود و باز هم امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا شش درصد می‌شود و در شوروی به ٤٨ درصد می‌رسد كه عملا دولت مسكو برای اداره امور كشور فلج می‌شود و اگر باز امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا به ١٢ درصد یعنی نرخ امروز شوروی می‌رسد اما دیگر اقتصاد شوروی متلاشی خواهد شد. پس در این مسابقه، برنده ما هستیم. تنها ١٥ سال طول كشید تا این پیش‌بینی راكفلر به حقیقت بپیوندد.

حالا حكایت اقتصاد مقاومتی هم حكایت سهم توپ در شوروی است. امروز بخش‌های مولد اقتصاد فلج شده‌اند و بودجه كشور كه باید صرف رشد شود بار هزینه‌های نظامی در داخل و خارج را تامین می‌كند و اسمش اقتصاد مقاومتی است در حالیكه میلیتاریسمی است كه محكوم به فناست.
ایران امروز

اگرمستنطق صدام احساس شرمندگی میکند بوش چه احساسی دارد؟

مارس 8, 2017


ماموری که از صدام بازجویی کرد
ادم الی و کیتی الستون
بی‌بی‌سی
7 مارس 2017 – 17 اسفند 1395
همرسانی
چاله‌ای که صدام حسین در آن پنهان شده بودحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
چاله‌ای که صدام حسین در آن پنهان شده بود
دسامبر ۲۰۰۳ که صدام حسین دستگیر شد، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)متخصصی لازم داشت که او را شناسایی و بازجویی کند. آن شخص جان نیکسون بود.
جان نیکسون از سال ۱۹۹۸ که به سیا پیوست در مورد صدام حسین تحقیق کرده بود. وظیفه‌اش این بود که در مورد رهبران مختلف جهان اطلاعات جمع کند. به قول خودش، بفهمد «دنبال چی هستند».
+ اسراری ناگفته از اعدام فرزاد بازفت به دست حکومت صدام
او کارش را اینطور توضیح می‌دهد: «وقتی بحرانی پیش می‌آید، سیاست‌مدارها می‌آیند سراغ ما که این آدم‌ها کی هستند، چه می‌خواهند، چرا این کار را می‌کنند.»
وقتی رهبر سابق عراق در گودالی در یک خانه روستایی نزدیک زادگاهش تکریت پیدا شد، جان نیکسون در عراق بود. خبر پیدا شدن صدام که رسید، مقام‌های آمریکایی می‌خواستند مطمئن شوند خودش است – پس دست به دامان نیکسون شدند.
آن زمان شایع بود که صدام حسین بدل‌های متعدد دارد. اما نیکسون مطمئن بود فردی را که گرفته‌اند بدل نیست.
می‌گوید: «از همان اولین لحظه که دیدمش تردید نداشتم خودش است. تا حرف زدم نگاهی کرد که درست نگاه عکس روی جلد کتابی بود که سال‌ها روی میزم بود. تجربه غریبی بود.»
نیکسون مسئول بازجویی از صدام شد. او اولین کسی بود که مفصل از او سؤال می‌کرد – طی چند روز. خودش تعریف می‌کند که «باید گاهی خودم را نیشگون می‌گرفتم که دارم کسی را بازجویی می‌کنم که بیش از هرکسی در دنیا دنبالش هستند. مضحک بود.»
آقای نیکسون بعدها کتابی نوشت با عنوان «تخلیه اطلاعاتی رئیس‌جمهور: بازجویی از صدام حسین.» در آن کتاب می‌نویسد که رهبر سابق عراق «توده تناقض» بود و یک «روی انسانی» داشت که با تصویر رسانه‌های آمریکا زمین تا آسمان فرق می‌کرد.
می‌گوید: «یکی از کاریزماتیک‌ترین آدم‌هایی بود که در عمرم دیده‌ام. هر وقت می‌خواست بذله‌گو و مؤدب و دل‌نشین می‌شد. اما دو سه بار پیش آمد که سؤال‌هایم بهش برخورد.»
آقای نیکسون تعریف می‌کند که در این حالت صدام روی تاریکش را نشان می‌داد: بی‌ادب، ازخودراضی و تند می‌شد – حتی ترسناک، وقتی که از کوره در می‌رفت.
صدام پس از دستگیریحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
صدام پس از دستگیری
هنگام بازجویی دست و پایش باز بود. در یک اتاق کوچک روی یک صندلی فلزی تاشو می‌نشست. جز جان نیکسون، یک مترجم در اتاق بود و یک متصدی دستگاه دروغ‌سنج.
نیکسون می‌گوید از همان جلسه اول سعی کرد رابطه معقولی با صدام بسازد بلکه در روند بازجویی همکاری کند. آخر جلسه – آن‌طور که نیکسون می‌گوید – صدام گفته بود از مکالمه لذت برده. تحلیلش این است که چون خودشیفته بود از همین برخورد هم خوشش آمده بود، به ویژه آنکه «ماه‌ها در خفا بود و با کسی حرف نزده بود.»
شروع امیدوارکننده‌ای بود. اما صدام به مرور «مشکوک» شد. نیکسون معتقد است پیش از او آدمی این حد به طرف مقابل مشکوک ندیده بوده. می‌گوید: «هر سوالی که می‌کردم با سوال جواب می‌داد.»
مساله دیگر این بود که سیا برگی که برای صدام رو کند و او را به حرف وادار کند نداشت. به قول خودش: «ناچار بودیم به این متوسل شویم که خوب است قدرت‌های بزرگ جهانی حرفش را بشنوند، و آیندگان بدانند چه فکر می‌کرده.»
به جز موضوعات مشخصی که سیا می‌خواست حتما پرسیده شود، اختیار روال گفتگو با خود نیکسون بود.
می‌گوید: «می‌دانستم باید ازش حرف کشید. در سیا یاد می‌دهند چطور کسی را تخلیه اطلاعاتی کنی و به عنوان عامل بالقوه جذبش کنی. اما باید مراقب باشی که از زاویه غلط به موضوع وارد نشوی که باعث شود نتوانی حداکثر ممکن اطلاعات را دربیاوری.»
سال ۲۰۰۶، صدام حسین به جرم جنایت علیه بشریت به اعدام با چوبه دار محکوم شدحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
سال ۲۰۰۶، صدام حسین به جرم جنایت علیه بشریت به اعدام با چوبه دار محکوم شد
طبیعتا مهمترین موضوع سلاح‌های کشتارجمعی بود. آمریکا و بریتانیا بیش از هرچیز با استناد به توان کشتار صدام به عراق حمله کرده بودند.
جان نیکسون می‌گوید: «تنها چیزی که برای کاخ سفید مهم بود همین بود.» اما پس از گفتگو با صدام حسین، مخالفانش، و البته تحقیقی که پس از گفتگو برای راستی‌آزمایی حرف‌های صدام می‌کرد، به این نتیجه رسید که او سال‌ها پیش برنامه تسلیحاتی هسته‌ای عراق را تعطیل کرده و نیت ازسرگیری هم نداشته است.
همین ارزیابی بود که باعث شد نیکسون و همکارانش را «ناکام» تلقی کنند – طوری که تا پنج سال بعد،‌ یعنی سال ۲۰۰۸ که اف‌بی‌آی هم جداگانه به همین نتایج در مورد صدام رسید، برای انتقال اطلاعات به جورج دبلیو بوش دعوتش نکردند.
جان نیکسون شدیدا به جورج بوش می‌تازد. او احتمالا از معدود آدم‌هایی است که هم با جورج بوش دست داده هم با صدام حسین – و می‌گوید هم‌صحبتی دومی را ترجیح می‌دهد.
پرزیدنت بوشحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
جورج بوش
او معتقد است بوش «از واقعیت پرت بود». مشاورانش «دورش جمع می‌شدند و هرچه می‌گفت سر تکان می‌دادند.» می‌گوید: «فکر می‌کردم حرف ما (یعنی سیا) اهمیت دارد و رئیس‌جمهور گوش می‌کند. اما در نهایت حرف ما مهم نیست. سیاست اطلاعات را لگدکوب می‌کند.»
آقای نیکسون می‌گوید از آنچه پس از سرنگونی صدام حسین در عراق رخ داد «شرمسار» است. می‌گوید دولت بوش فکر نکرده بود صدام برود چه می‌شود. معتقد است – با توجه به برآمدن گروه‌های افراطی مثل داعش – اگر صدام سر کار مانده بود وضع منطقه بهتر بود.

کشف نسخه خطی غزلیات حافظ با مهر شاه جهان و یک غزل تازه

مارس 7, 2017


6 مارس 2017 – 16 اسفند 1395
انجمن آسیایی کلکته یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است
به گزارش رسانه‌های ایالت بنگال، «انجمن آسیایی کلکته» از کشف مهمی خبر داده است: پژوهشگران این بنیاد فرهنگی یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است.
روزنامه «تایمز آو ایندیا» در صفحه اول شماره امروز خود، دوشنبه (۱۶ اسفند/۶ مارس) کشف این دست‌نوشته را ۷۰۰ سال پس از مرگ شاعر یک رویداد فرهنگی مهم دانسته که به شکلی کاملا تصادفی پیش آمده است. اکنون بسیاری از ایران‌شناسان تنها برای دیدن این اثر راهی کلکته هستند.
گفته می‌شود که این نسخه خطی نه تنها به خطی خوش و با آرایش و تذهیب زیبا نوشته شده، بلکه‌ در آن غزلی هست که در سایر نسخه‌ها وجود ندارد.
از این‌ها گذشته این نسخه از این نظر نیز اهمیت دارد که حاوی امضا و مهر طلایی شاه‌جهان است، پادشاه نامی و پرشکوه سلسله مغولان هند. این پادشاه چند قرن پس از حافظ زندگی می‌کرد،‌ اما به نظر کارشناسان «انجمن آسیایی»، مهر دربار او نشان می‌دهد که این پادشاه هنردوست این نسخه را برای کتابخانه شخصی خود تهیه کرده است.
موزه انجمن آسیایی در کلکته نسخه نویافته را در ویترینی برای تماشای عموم به نمایش گذاشته اما می‌گوید که به زودی به خزانه‌ای مخصوص منتقل خواهد شد.
کشف تصادفی
انجمن آسیایی کلکته این روزها در تدارک جشن ۲۲۰مین زادروز میرزا غالب است، شاعر هندی است که به زبان‌های اردو و فارسی شعر سروده است.
کارشناسان انجمن در جستجوی آثار خطی باقیمانده از میرزا غالب، به شکلی کاملا تصادفی دست‌نوشته‌ای با اوراق زرد و کهنه یافته‌اند که به زودی متوجه شدند نسخه ناشناخته‌ای از دیوان حافظ است.
رامکریشنا چاترجی، مشاور تاریخی انجمن آسیایی، به تایمز آو ایندیا گفته است: «وقتی همکاران ما به این نسخه برخوردند،‌ حیرت کردند، زیرا حافظ پانصد سال قبل از میرزا غالب زندگی می‌کرده است. در جریان تماس و مشاوره با پژوهشگران ایرانی کم‌کم روشن شد که این نسخه چطور به اینجا رسیده است.»
او توضیح می‌دهد که در دیوان نویافته غزلی هست با مطلع «بحمدالله که بازم دیدن رویت میسر شد» که در نسخه‌هایی که تا کنون می‌شناسیم وجود ندارد.
سید اختر حسین، استاد ادبیات فارسی در دانشگاه جواهر لعل نهرو،‌ اعتقاد دارد که کشف این نسخه خطی خبری شوق‌انگیز برای ایران‌شناسان و دوستداران شاعر بزرگ ایرانی است. به گفته او نسخه‌ای شبیه این نسخه خطی در کتابخانه خدابخش شهر پتنا نگهداری می‌شود.
احمد کریمی حکاک، پژوهشگر و استاد رشته ادبیات فارسی در دانشگاه مریلند، ضمن تاکید بر اهمیت نسخه نویافته گفته است که سلسله مغولان هند از زمان همایون شاه، علاقه زیادی به شعر و ادب فارسی داشتند و آثار سخن‌سرایان ایرانی را گردآوری می‌کردند یا به امرا و پادشاهان دیگر هدیه می‌دادند.
نکته جالب دیگر این است که دیوان غزلیات حافظ برای اولین بار بیش از دویست سال پیش در همین شهر کلکته،‌ به روش چاپ سنگی منتشر شد.
bbc

زمامدران ! از خواب زمستانی بیدار شوید که روز درخت آمد

مارس 5, 2017

tree
نوشته: کوه بچه
حتی با شیپور و ناقوس و آژیر و کرنا هم متاسفانه نمی توان مسولان دولت افغانستان را به این نکته زیبا ملتفت ساخت که در چندین کشور جهان، اما در روزهای متفاوت ماه حوت از روز درخت به مثابه سبز ترین مظهر طراوات و تازگی طبیعت تجلیل به عمل می آید. اکنون در کشورهای الجزایر،بلجیم،ایران،برازیل،کامبوج،افریقای مرکزی،تایوان،چین، کاستاریکا،مصر ، آلمان،جاپان،کنیا،سوتو،مقدونیه ، ملداوی ،مکسیکو،نامیبیا،هالند،نیوزیلند،نایجیریا،فلیپین،لهستان،پرتگال،افریقای جنوبی،کوریای جنوبی،سریلانکا،تانزانیا،ونزولا ، ایالات متحده و آسترالیا از روز درخت تجلیل به عمل می آید.
در کشور ما که به هر مناسبت و تجلیل از زاویه به خصوص نگاه میشود متاسفانه تجلیل از روز درخت هیچگونه جاذبه منفعتی ندارد که بنابران حتی اداراتی که منطق وجودی و شهود حضوری شان در وجود درخت شکل میگیرد نیز ارجگذاری به این روز را از یاد برده اند. ورنه ارگان هایی چون اداره محیط زیست، وزارت زارعت و شهرداری کابل به این نکته باید ملتفت میبودند که ارجگذاری به درخت به مثابه فابریکه تولید آکسیجن و مظهر طراوت و تازگی و شگوفایی و رستن و شگفتن، تا چه پایه در حفظ محیط زیست سالم از اهمیت برخوردار بوده ودر استقامت کاری آنان جا افتاده است که این روز باید درتقویم رسمی سالانه کشور درج باشد.
از روز درخت نخستین بار توسط جولیوس استرلینگ مورتون به تاریخ 10 اپریل 1872 در ایالات متحده تجلیل به عمل آمد .اگرچه از روز اول سال در افغانستان به عنوان نوروز بزرگداشت به عمل می آید اما چه بهتر که مانندسایر کشور ها روزی به نام درخت در تقویم رسمی گنجانیده شود.
بیایید از روز درخت تجلیل کنیم.

تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است درآغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره وجانت پر از بهار
زیبایی ای درخت