مهاجران سرگردان وبی خانمان و نکوور

اکتبر 18, 2017

 

از هر ده نفر بی خانمان در ونکوور، دو نفر شاغل هستند

اکتبر 3, 2017

هوممم

شاغل بودن دیگر تضمینی برای داشتن سرپناه مناسب در ونکوور محسوب نمی شود.

 

تازه ترین گزارشی که در مناطق مختلف ونکوور تهیه شده نشان می دهد از هر دو نفر بی خانمان در ونکوور، دو نفر شاغل هستند

 

در این گزارش 346 فرد بی خانمان عنوان کرده اند شغل نیمه وقت دارند وحتی 122 نفر دیگر از آنها تاکید کرده اند به طور تمام وقت کار می کنند ولی هنوز مسکن مناسب ندارند.

 

در این نظرسنجی از 3605 نفر درباره شرایط زندگی شان سوال شده بودو به این ترتیب 21 درصد از آنها را افراد شاغل تشکیل می دهند.

 

این افراد دلایل بی خانمان بودن خود را اجاره بهای سنگین در شهر ، عدم درآمد کافی و نبود خانه  استیجاری کافی در سطح شهر عنوان کرده اند.

 

تعداد افراد بی خانمان در تمامی مناطق ونکوور بزرگ بجز نورث شور طی سالهای اخیر افزایش داشته است . این افزایش بنی 19 درصد در برنابی تا 142 درصد در وایت راک و دلتا متغیر است  .از نطر تعداد هم در ونکوور 335 و در سوری 199 نفر به تعداد آنها در بین سالهای 2014 تا 2017 اضافه شده است.

 

گرگ مور شهردار پورت کوکیتلام و مایک کلی شهردار پورت مودی هر دو تاکید می کنند اکثر افراد بی خانمان در این دو شهر از جای دیگری نیامده اند و در این نظر سنجی نیمی از آنها عنوان کرده اند  10 سال یا بیشتر است که در این شهرها زندگی می کنند و بنا به شرایط سخت اقتصادی بی خانمان شده اند

Ironia.ca

Advertisements

موضعگیری های  ضدونقیض زمامداران روی صحنه و پشت صحنه افغانستان

اکتبر 8, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

در این لحظاتی که پس از سالها قطب نمای سیاست مسیر حرکت مخالف اسلام آباد را در ارتباط آنکشور با واشنگتن نشان میدهد و با ستراتیژی جدید ترامپ منطقه از جا تکان خورده است، در دولت افغانستان  سیاستمداران روی صحنه و موج سواران  پشت صحنه با اظهارات ضد و نقیض این مسیر را از داخل افغانستان سبوتاژ می کنند.

راکتباران پایگاه هوایی کابل به پیشواز ورود جیمز متیس و سکرتر جنرال ناتو و اخلال سفر دکتر عبدالله در رفتن به افتتاح نمایشگاه دهلی قویترین پیامی بود که نظامیان پاکستان از هژمونی شان در دولت افغانستان به گوش امریکا رساندند. ایالات متحده که از این نمایش قدرت اسلام آباد در کابل تکان خورده بود ، پس از رفتن متیس به واشنگتن سیاست فعال تحقق ستراتیژی جدید ترامپ را در منطقه در پیش گرفت. اما برخلاف این ایقاض و هشداری که از اسلام آباد واشنگتن را بیدار کرد در کابل زمامداران به رسم پهلوان زنده خوش است آن راکتباران را نادیده گرفته حتا در روزی که پایگاه هوایی کابل در استقبال متیس راکتباران شد رییس جمهور غنی از دادن جواب مثبت واضح به تقاضای ترامپ مبنی بر بستن دفتر قطر در حالی طفره رفت که صدای انفجارات را در حضور متیس و سکرتر جنرال ناتو در کنفرانس خبری می شنید و بلافاصله در حالیکه ولسوالی های ولایت ننگرهار توسط قوای پاکستان راکتباران می شد رییس جمهور غنی با پذیرش سفر قمر باجوه لوی درستیزیا رییس ارتش پاکستان به کابل در پایان آن ملاقات دعوت سفر به پاکستان را قبول کرده گفت: فضای اعتماد در میان کابل و اسلام آباد به وجود آمده است. در حالیکه همزمان با این اظهارات شورای امنیت پاکستان به زعم خودشان کشمیر و افغانستان را برای اسلام آباد با اهمیت قلمداد نمودند  و جالب تر از همه اینکه دفتر رییس جمهور در واکنش به بسته شدن دفتر طالبان در قطر تلویحاً در رد این تقاضا گفت:  تمرکز بالای کسانی است که در میدان می جنگند و دفاتری که در خارج استند غیر مؤثر می باشند و متعاقب آن حکمتیار مخالفتش را با بسته شدن دفتر قطر ابراز کرد.

پاکستان با توجه به چنین وضعیت پایش را از گلیم اش دراز تر نموده حتا وزیر خارجه آنکشور از کمک به جهاد و مخالفت با شوروی در زمان حمله شوروی به افغانستان اظهار ندامت کرده همکاری پاکستان را با امریکا در آنزمان یک اشتباه خواند.

جالب ترین بخش  نرمش موضعگیری رییس جمهور غنی در این وضعیت ، خموشی رییس جمهور به تقاضای لوی درستیز پاکستان مبنی بر اعزام نیروهای نظامی افغان به خاطر تعلیم و تربیه به آنکشور می باشد که اکنون حتا افراد بیسواد و عامی و عادی در خیابان های پایتخت از همدیگر می پرسند که چرا رییس جمهور غنی به جواب این تقاضای باجوه نگفت: لطفاً بجای کمک به آموزش افسران نظامی افغانستان به کشور ما انفجاری و انتحاری نفرستید. و باز رییس جمهور در حالیکه راکتباران پاکستان بر ننگرهار جریان داشت چرا دعوت باجوه را برای سفر به پاکستان قبول کرد؟

در حالیکه ستراتیژی جدید ترامپ پاکستان را از داخل به لرزه آورده و حتا دیپلومات های ورزیده یی چون  حسین حقانی بر سیاست موجود پاکستان انتقاد می نمایند و منابع رسمی آنکشور ارتباط 37 عضو پارلمان آنکشور  با دهشت افگنان  را افشا می کند و آصف غفور سخنگوی اردوی پاکستان به داشتن ارتباط آی اس آی با دهشت افگنان اعتراف می کند و همزمان دانفور رییس ستاد ارتش امریکا از ارتباط آی اس آی با دهشت افگنان پرده بی می دارد و از موجودیت اسنادی در جلسه کنگرس  امریکا سخن گفته میشود که از ارتباط روسیه وایران با طالبان پرده برمیدارد واز جانبی  وزیر خارجه پاکستان می گوید که امریکا جنگ افغانستان را باخته و  حکومت کابل فاسد است و افسران افغان را متهم به فروش جنگ افزار به طالبان می کند، در همین حال از پشت جبهه حکومت وحدت ملی حامد کرزی صدا می کند که: «افغانستان او پاکستان دوه غبرگ ورونه دی» و خواهان تحکیم روابط نیک با پاکستان شده و اینطرف رییس جمهور غنی میخواهد به پاکستان سفر کند در حالیکه رییس حزب خیبر پشتونخوا حمایت از طالبان را افتخارش می داند و باز کرزی در حالی پاکستان و افغانستان را برادران می خواند که  از طرف دیگر خواهان رهبری هند بر منطقه می شود، در حالیکه وزیر خارجه پاکستان نرندرا مودی صدراعظم هند را تروریست میخواند.

این سخنان ضد و نقیض  رهبران روی صحنه و پشت صحنه دولت افغانستان نشان میدهد که واقعاً رییس جمهور غنی بنابر فشار های وضعیت کنونی از نظر خودش دشوارترین کار جهان را انجام می دهد و تا آن حد تحت فشار قرار دارد که سخنانش را در مبرم ترین مسأله سرنوشت ساز کشور یعنی کار با متحدان و رقبا ضد و نقیض ادا میکند وحامد کرزی رهبر پشت پرده میخواهد منافع ملی افغانستان را فدای اختلافات شخصی اش با امریکا نماید.

آنچه ناگفته می ماند اینکه چرا زمامداران روی صحنه چون دکتر غنی و پشت صحنه چون کرزی از احداث راه آهن کاشغر-گوادر اظهار نگرانی نمیکنند در حالیکه با تحقق آن برنامه افغانستان به قول معروف  عملأ به پس خانه پاکستان مبدل شده از نظر جیواکونومیک به قلعه متروکی مبدل می شود که پروژه های کاسا، توتاپ، تاپی… را باید به طاق نسیان بگذارد.

منافع ملی چه حکم میکند؟

  • باید دولتمردان روی صحنه و پشت صحنه افغانستان از اظهارات ضد و نقیض در رابطه به خطوط  سرنوشت ساز منطقوی پرهیز کنند  و مطابق منافع ملی در مسایل موضعگیری نمایند.
  • دستگاه دیپلوماسی دولت افغانستان فعال گردد، در مقابل حملات لفظی خواجه حافظ نقش دفاعی وزارت خارجه افغانستان اصلا محسوس نیست واصلا فهمیده نمیشود که افغانستان وزارت خانه به نام وزارت خارجه داشته باشد.
  • دولتمردان روی صحنه وپشت صحنه در قبال  پروژه راه آهن گوادر-کاشغر مخالفت شدید خود را ابراز داشته با ایالات متحده در این  رابطه همصدا شوند.
  • با متیس وزیردفاع و تیلرسون وزیرخارجه ایالات متحده که عنقریب پیام های قوی ترامپ را به رهبران اسلام آباد گوشزد می کنند  دولتمردان روی صحنه وپشت صحنه  افغانستان همصدا شده سیاست های کشور را در راستای نزدیکی به هند و ایالات متحده طوری تنظیم کنند که پاکستان از مداخله در امور داخلی افغانستان صرفنظر نموده و  کشورهای همسایه افغانستان را به صفت یک کشور دارای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی به رسمیت بشناسند.
  • هرگاه کشوری چون بلوچستان تشکیل شود از یکطرف افغانستان به بحر راه پیدا میکند و مسیر انتقال اموال آسیای میانه به بحر از طریق افغانستان صورت میگیرد واز جانبی افغانستان در رأس مثلث کشورهای ایران-پاکستان طوری قرار میگیرد که پاکستان به انزوا رفته، هیچگاه  افکار عمق ستراتیژیک و هژمونی بر افغانستان  وبه قدرت رساندن یک دولت ضعیف ودست نشانده  در کابل  در مخیله اش خطور نمیکند.
  • از تبلیغات گروههای وابسته به حامد کرزی، لابی های پاکستان و ستون پنجمی ها بر ضد ستراتیژی ترامپ در رابطه به آوردن فشار بر پاکستان در رسانه های شخصی و دولتی افغانستان و نشرات بی بی سی و صدای امریکا جلوگیری شود.
  • این سوال از وزیر خارجه پاکستان پرسیده شد، در حالیکه پاکستان ادعا مینماید بر طالبان نفوذ ندارد کنفرانس عمان را چگونه به اشتراک طالبان در آینده دایر خواهد کرد.

 

آنچه سوال بر انگیزست اینکه اگر در کندهار به قوای هوایی افغانستان طیارات بلک هاک از طرف ایالات متحده کمک می شود و جنرال نیکلسون در حمایت از قوای مسلح افغانستان صحبت می کند، چگونه در کوه صافی طیاراتی که از بگرام به کابل در حرکت اند کانتینر مواد لوژستیکی را سقوط میدهند یا  از آنها سقوط میکند؟

از جانب دیگر در حالیکه طالبان و داعش در کندهار در آستانه وحدت با هم قرار دارند چگونه مناطق قوش تیپه و درزاب بدست داعش می افتد ، در تخار طالبان به شهرک سازی می پردازند و قوماندان پولیس بدخشان از سرکوب خارجی ها در وردوج اظهار عجز و ناتوانی می کند؟

آنچه خیلی شگفت انگیزست اینکه ، در حالیکه هنگام تسلیمی طیارات بلک هاک در پایگاه هوایی کندهار رییس جمهور غنی و جنرال نیکلسون از شکست طالبان  در جنگ سخن میگویند و در مقابل سخنگوی طالبان از  مقابله با تخنیک پیشرفته نظامی امریکا در افغانستان ابرازنظر میکند، رییس جمهور پیشین حامد کرزی در چنین وضعیت نازک میگوید: زمان شکست طالبان گذشته است!

به آنانی که از هنر ورسانه میترسند

سپتامبر 30, 2017

از صفحه فیسبوک      citkart

آیا نقشه سیاسی منطقه تغییر خواهد کرد؟

سپتامبر 27, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

با اعلان استقلال کردستان که در نتیجه آن بخشهای از عراق، ترکیه ، سوریه و ایران دچار یک تحول جیوپولیتیک و جیو استراتیژیک خواهد شد باید مترصد بود و دید که با اتحاد های جدید و مثلث های نوینی که با استراتیژی  جدید ترامپ از نزدیکی ایالات متحده، هندوستان و افغانستان در برابر صف آرایی و مانور های مخفی تطبیقات نظامی پاکستان ،چین و روسیه در مقابل آن صورت میگیرد ،انکشافات اوضاع در منطقه به کدام روال سیر خواهد کرد؟ پاکستان که در صدد امتداد راه ابریشم از کاشغر به گوادر می باشد و بااین حال تمام دهشت افگنان را به شمال افغانستان انتقال داده  تا نشان دهد که تمدید خطوط تاپی ،کاسا و توتاب بنابر اخلال امنیت توسط گماشتگانش در افغانستان غیر عملی میباشد. اینک در آستانه شکل گیری اتحاد ایالات متحده ،هندوستان و افغانستان در صدد ایجاد اتحاد میان طالبان ، القاعده و داعش( ساخته دست آی . اس . آی) میباشد تا به این وسیله جنگ نیابتی بزرگی را در برابر ایالات متحده و ناتو در افغانستان به راه بیاندازد.

در تازه ترین مانور، پاکستان توانست حمله بر پایگاه هوایی بین المللی کابل را در شرایطی سازمان دهی کند که وزیر دفاع ایالات متحده جیمز متیس  و دبیرکل ناتو در کابل بوده صدای آن انفجارات را می شنیدند. پاکستان در یک مانور سمبولیک در شرایطی پایگاه هوایی کابل را به روی پروازها با اجرای این حملات مسدود نمود که داکتر عبدالله بنابرمسدودیت پایگاه  هوایی کابل نتوانست در روز اول در راس دوصد تاجرافغانی به هندوستان رفته روابط اقتصادی افغانستان را با آن کشور جان تازه ببخشد.

یکی از سوالاتی که در کانفرانس خبری، شاید به کام رییس جمهور غنی خیلی تلخ تمام شده باشد پرسشی بود که یک خبرنگارغربی  در زیر چنار های ارگ در حالیکه صدای انفجار حملات طالبان  از پایگاه هوایی کابل به گوش میرسید (وهمزمان با آن رییس جمهورغنی   از فعالیت های وزیر دفاع افغانستان در تحکیم صلح وامنیت یاد آوری مینمود)   شکوه نمود ه گفت: درحالیکه همزمان با آمدن  وزیر دفاع و دبیر کل ناتو بر پایگاه هوایی کابل حمله صورت می گیرد آیا امنیت در افغانستان وجود دارد؟

 

آنچه موضوع را خیلی مغلق می سازد خاموش ماندن رییس جمهور غنی به تقاضای دونالد ترامپ مبنی بر بستن دفتر طالبان در قطر و طفره رفتن رییس جمهور از پاسخ به  سوال خبرنگاران  در این زمینه میباشد.  گفته میشود (به قول رسانه ها ) برخی اعضای شورای صلح ورییس امنیت ملی  با بستن دفتر طالبان در قطر مخالف اند . این وضعیت نشان میدهد ،دستگاه دولت افغانستان بخاطر وجود لابی ها و ستون پنجمی های پاکستان هنوز متجانس نبوده و دست  دولت افغانستان زیر سنگ اداره  آی اس آی می باشد. اینکه وزیر خارجه پاکستان برعلاوه مخالفت با استراتیژی جدید ترامپ  حتا همکاری پاکستان را با ایالات متحده در شرایط حمله شوروی بر افغانستان یک اشتباه خوانده و نظامیان پاکستان از موجودیت لانه های دهشت افگنان در خاک آن کشور انکار می نمایند نشان میدهد که پاکستان تصمیم خود را مبنی بر جدایی از ایالات متحده گرفته است.  اما هشدار حسین حقانی مبنی بر ایقاض دولت پاکستان در جدایی از ایالات متحده نشان میدهد که هنوز ایالات متحده قادر به مهار پاکستان خواهد بود. اینکه جیمز متیس راهبرد جدید امریکا را در افغانستان در کنفرانس خبری کابل بخاطر شکستن بن بست کنونی در جنگ داخلی افغانستان می خواند و در همصدایی با دبیر کل ناتو تاکید می کند که استراتیژی جدید محدودیت زمانی ندارد نمایانگر آنست که امریکا دولت افغانستان را در مبارزه با طالبان تنها نخواهد گذاشت .اما  آنچه جالب می نماید این است که این اظهار پشتیبانی از دولت افغانستان در وضعیتی ابراز  شد که صدای انفجارات ناشی از حملات طالبان مورد حمایت پاکستان از پایگاه هوایی بین المللی کابل در زیر چنار های ارگ به گوش میرسید. درچنین شرایط پیچیده هرگاه  نهضت بلوچ ها در پاکستان تقویه شود از یکطرف با  ناکامی پروژه راه ابریشم کاشغر – گوادر  از سقوط پاکستان به دامان چین جلوگیری میشود واز جانبی نقشه سیاسی  حتا منطقه با ظهور بلوچستان تغیر خواهد کرد.درغیر آن افغانستان در شرایط کنونی در وجود لابی ها وستون پنجمی های درون دولت افغانستان در اشغال خاموش پاکستان قرار دارد که ایالات متحده وناتو مانند هفده سال گذشته با چنین وضعیت سال ها در باتلاق یک جنگ نیابتی با پاکستان  در افغانستان گرفتار خواهد ماند.

حدیث عشقی شصت ساله

سپتامبر 10, 2017

۱۰ سپتامبر ۲۰۱۷ – ۱۹ شهریور /سنبله۱۳۹۶

نشرخبروفات نانسی هچ دوبری افغانستان شناس معروف امریکایی محافل وحلقات اکادمیک وفرهنگی افغانستان را تکانداد.نانسی دوبری از آن پژوهشگران نامدار تاریخ افغانستان میباشد که بیش از نیم قرن عمر عزیزش را در راه حفظ ،احیا ومعرفی آثار تاریخی وپژوهش در زمینه تاریخ باستانی افغانستان صرف نموده باتاسیس مرکز معلومات افغانستان شناسی در دانشگاه کابل خدمت بزرگی به تاریخ وفرهنگ کهن سال   افغانستان انجام داد.جا دارد که در این روز وداع شان با زندگی (در90 سالگی ) درشهرکابل، مطلبی را تحت عنوان (حدیث عشقی شصت ساله) از سایت جدید آنلاین به توجه خوانندگان وعلاقه مندان میرسانیم.

یادشان گرامی باد

ارمغان ملی

 

جدیدآنلاین: نانسی دوپره٬ مورخ و پژوهشگر آمریکایی که عاشق افغانستان است پس از دهه‌ها تلاش و پشتکار رویای دیرینه خود را به واقعیت رسانید و مرکز افغانستان‌شناسی او در دانشگاه کابل سرانجام رسما گشایش یافت. نانسی هچ دوپره که نیمه دهه هشتم زندگی را پشت‌سر گذاشته می‌تواند خشنود باشد که میراثی بس بزرگ به یادگار گذاشته است. شاید بتوان گفت این بانو با همکاری شوهر فقیدش لویی دوپره جامع‌ترین کتاب‌ها را در باره افغانسنان نوشته‌اند. خانم نانسی دوپره با ایجاد مرکز افغانستان‌شناسی در دانشگاه کابل مجموعه‌ای کم نظیر از کتاب٬ سند٬ تصویر و نشریات را در باره افغانستان را گرد آورده که به شیوه علمی و روشمند گردآوری و فهرست‌نگاری شده است. کسانی که خواستار تحقیق در باره افغانستان اند با مراجعه به این مرکز و یا سایت اینترنتی آن  به ارزش این کار پی می‌برند. مرکز افغانستان‌شناسی که پس از نوروز امسال رسما افتتاح شد در بنایی زیبا جای گرفته که ترکیبی است از معماری نو و سنتی و مجهز به امکانات اطلاع‌رسانی دنیای امروز. بیشتر اسناد و منابع موجود در این مرکز به زبان‌های فارسی و پشتو و انگلیسی است. با این سه زبان نیز می‌توان از وب سایت این مرکز بهره گرفت. سه سال پیش ایمان شایسته و معصومه ابراهیمی پس از گفتگو با خانم دوپره گزارشی تصویری از زندگی این بانوی آمریکایی ساختند که وی در آن از تلاش خستگی‌ناپذیرش برای ایجاد مرکز افغانستان‌شناسی در دانشگاه کابل می‌گوید. به مناسبت گشایش این مرکز ما این گزارش را بازنشر می‌کنیم.

 

ایمان شایسته

 

در خانه به یک کتاب قدیمی برخوردم که نمی‌دانم از کجا آمده بود. در مورد نقاط باستانی افغانستان بود و همراه با عکس و نقشۀ نقاط تاریخی؛ واشیائی را که از حفاری‌های آن مناطق به دست آمده بود، نشان می‌داد.

 

گاهی به آن کتاب، که به زبان انگلیسی بود، و عکس‌هایش نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم، اینها حالا کجا هستند؟ سال‌ها قبل بعضی از آنها را در موزۀ دارالامان دیده بودم و می‌دانستم که اکنون بسیاری از آنها از بین رفته و یا غارت شده‌اند ویا سر از مجموعه‌های شخصی در آورده‌اند. گاهی به خودم دلداری می‌دادم که شاید بتوان روزی اشیاء غارت‌شده را به افغانستان برگرداند.

 

هیچ وقت از خودم نپرسیده بودم آن اشیا را چه کسی از دل خاک بیرون کشیده‌است و آن کتاب ارزشمند با آن‌همه اطلاعات دقیق حاصل زحمات کیست؟

 

وقتی چهره‌اش را برای اولین بار از طریق یک برنامۀ مستند دیدم، تازه نویسنده‌اش را شناختم.

 

باورم نمی‌شد که افزون بر شصت سال از عمرش را برای افغانستان زندگی کرده و شاید بیشترین اطلاعات را راجع به تاریخ و فرهنگ افغان‌ها، از دوران باستان تا حال حاضر، داشته باشد و ما و فرهنگمان را بیشتر از خود ما بشناسد.

 

آری، این بانوی نستوه و عاشق، کسی نیست جز نانسی هچ دوپره Nancy Hatch Dupree، تاریخ‌نگار اهل آمریکا. بانوی ۸۲ ساله‌ای که همراه با همسر فقیدش لویی هچ دوپره، باستان‌شناس معروف آمریکایی، بسیاری از آن اشیائی را که ما در موزه‌ها و کتاب‌ها می‌دیدیم، با سال‌ها حفاری از دل خاک بیرون کشیده‌اند و در موزه‌ها، مقالات و کتاب‌ها در معرض دید جهانیان گذاشته‌اند.

 

تا قبل از کتاب‌های نانسی و لویی دوپره دربارۀ افغانستان که همه به زبان انگلیسی نوشته شده‌اند، خیلی‌ها در دنیا و خصوصاً در آمریکا و اروپا حتا نام افغانستان را نشنیده بودند. آنها افغانستان و تاریخ و تمدن و طبیعت بی‌مثالش را از بایگانی وزارتخانه‌ها و و نهادهای دولتی غرب به میان مردم عادی و شیفتگان جهانگردی آوردند و میان مردم دو کشور پلی زدند به بلندای تاریخ. آنها افغانستان را از انحصار دولت‌ها خارج ساختند و به همه نشانش دادند.

 

آری، نانسی و لویی این کار را کردند و خود نیز در تاریخ جاودانه شدند. خوشی‌ها وتلخی‌های این مردم را سال‌های سال شریک شدند، در این سرزمین عاشق شدند، ازدواج کردند. با آنها از یورش روس‌ها صدمه دیدند و در جنگ‌های داخلی رنج کشیدند. و زمانی که افغان‌ها با هم می‌جنگیدند، او و همسرش نگران اشیای باستانی و موزه‌ها بوده‌اند و کوچه به کوچه اسناد و کتاب‌هایی را که جنگ‌سالارها می‌فروختند، خریداری و حفظ می‌کردند.

 

نانسی با وجود کهولت، همچنان پرتلاش به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. پس از رفتن طالبان بدون همسر فقیدش باز گشته‌است، تا گام مهم دیگری را در دهۀ هشتم زندگی‌اش بردارد و آن هم تأسیس مرکز افغانستان‌شناسی در دانشگاه کابل است. پله‌های وزارت‌خانه‌های مختلف را پیموده‌است و پشت درهای دفتر وزرا و مدیران بسیاری ایستاده‌است، تا بتواند این مرکز را ایجاد کند، تا هر محقق و دانشجویی در هر نقطه از دنیا به اطلاعات و اسنادی که او وهمسرش در طی بیش از شصت سال زندگی در افغانستان جمع‌آوری کرده‌اند، دسترسی داشته باشند.

 

بین قفسه‌ها می گردد و با اشتیاق توضیح می‌دهد که تمام این اسناد و کتاب‌ها را از خیابان‌ها و کوچه بازارها ، از فروشنده‌هایی که می‌خواستند در میان آنها نخودشور بفروشند، خریداری کرده‌است و همه‌اش را در میان این قفسه‌ها به یادگار گذاشته‌است. کتاب‌هایی را که در طول سال‌ها جمع‌آوری کرده، به افغانستان آورده‌است تا فرزندان این مرز و بوم، اگر پس از سال‌ها از غربت بازگشتند، جایی را داشته باشند که نگاهی به گذشته‌شان بیندازند. تنها شکایتش از کمبود فضا برای نگهداری اسناد و کتاب‌هاست.

 

نانسی صمیمانه به مردم، تاریخ و فرهنگ افغانستان عشق ورزیده‌است و در این آشفته‌بازار، دوستی‌اش غنیمتی است برای افغانستان.

 

سفرهای مداوم بین خانه‌اش در اسلام آباد و مؤسسه‌ای که در دانشگاه کابل دارد، خسته‌اش نمی‌کند. اما چیزی که در افغانستان خیلی آزارش داده‌است، بوروکراسی اداری است که حتا با وجود معرفی‌نامه‌های بسیاری که از آدم‌های مهم افغانستان داشته‌است، تنها با دستور مستقیم رئیس‌جمهور به سرانجام رسیده‌است.

 

بعد از ما ملاقات دیگری دارد و ما را در برابر منطقه‌ای که قرار است مرکز افغانستان‌شناسی شود، تنها می‌گذارد و می‌رود. چه کسی می‌داند این زن ریزنقش و تنها چه چیزهای ناگفته‌ای از این سرزمین در سینه دارد؟..

 

قرار بود گزارش در همین‌جا پایان یابد، اما خبر انشتار کتابی جدید از نانسی دوپره  وادارمان کرد که اندکی درنگ کنیم. و اکنون این کتاب زیبا و پرمحتوا به دستم رسیده‌است.

 

کتاب «افغانستان در کمتر از صرف یک فنجان قهوه» Afghanistan Over a Cup of Tea در۴۶ فصل همراه با تصویرهایی تکان‌دهنده، زیبا و کم نظیر، نه تنها نمایانگر مشاهدات دقیق نویسنده از زندگی و جامعۀ افغان‌هاست، بلکه پیوندهای عمیق احساسی او را با مردم، فرهنگ و تاریخ افغانستان و همچنین شخصیت‌های اساسی در شکل‌گیری وقایع تاریخی این کشور را به تصویر می‌کشد.

 

نانسی به لحاظ توانایی‌های فوق‌العاده‌اش در به تصویر کشیدن تاریخ شفاهی یک ملت به طرزی کاربردی، دقیق، مختصر و در عین حال جامع، نویسنده‌ای بی‌همتاست. خواندن هر یک فصل این کتاب، بیش از مدت‌زمان صرف یک فنجان چای وقت‌تان را در بر نمی‌گیرد.

 

این فصول در ارتباط با وقایع تاریخی سال‌های پر از تنش بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۷ می‌باشد، که هر کدام با ساختاری جذاب به مسائلی چون وقایع تاریخی اشغال کابل توسط طالبان در سال ۱۹۹۶، تلاش‌ها برای نهادینه کردن دموکراسی در کشور با برگزاری انتخابات سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، وضعیت زنان و درخواست‌های فراوان برای آموزش و بهداشت می‌پردازد.

 

تجربه‌های نانسی دوپره با تحولات این کشورگره خورده. آهنگ این تغییرات به زیبایی در کلام خود او تجلی می‌یابد: «کابل هر روز اندکی تغییر می‌کند».

 

* انتخاب از آرشیو جدیدآنلاین.

ستراتیژی ترامپ پاکستان را لرزاند

اوت 26, 2017

 

نوشته: داود سیاووش

وقتی ترامپ پس از سکوتی طولانی بر تمام برنامه های عقبگرایانۀ اوباما در افغانستان خط بطلان کشیده و زیگنال های خطری را به طالبان، داعش، دولت پاکستان و دولت افغانستان در چوکات یک ستراتیژی منطقوی ابلاغ کرد، ستون فقرات دولت پاکستان به درد آمده آن کشور را لرزاند  و پاکستانی که روزگاری  در سایه اتحاد با امریکا هژمونی منطقوی می خواست و خواهان عمق ستراتیژیک در افغانستان بود از جا تکان خورد.

این هشدار ها و اخطار های ترامپ که در چوکات یک ستراتیژی منطقوی ابراز شد قرار ذیل اند:

1- هشدار به دولت پاکستان:

– پاکستان به نوبت خود برای عناصر آشوبگر و تروریست پناه داده است، این تهدید بزرگ است.

– در پاکستان پناهگاه ها و لانه های تروریستان وجود دارد و از آنجا پلان برای هدف قرار دادن شهروندان امریکا طرح ریزی میشود.

– در مقابل پاکستان خاموش نخواهیم ماند، با وجود میلیارد ها دالر کمک امریکا پاکستان هنوز مکان امنی برای تروریستان است و آنها عساکر امریکایی را هدف قرار می دهند.

– منبع انتشار خشونت در برخی از کشور های منطقه پاکستان است.

تیلرسون در ادامۀ سخنان ترامپ می گوید:

اگر پاکستان به خواست های ایالات متحده پاسخ ندهد واشنگتن برخورد جدی خواهد کرد.

– اگر اسلام آباد گروه طالبان و دیگر گروههای افراطی را سرکوب نکند امریکا ممکنست روی مجازات پاکستان غور کند، یا ممکنست پاکستان موقف متحد بیرون از چوکات ناتوی خود را برای ایالات متحده از دست دهد.

2- هشدار های ترامپ به حکومت وحدت ملی:

– کمک های امریکا به افغانستان نا محدود نخواهد بود و ما هیچ وقت به این کشور چک سفید نخواهیم داد.

– ما با این کشور (افغانستان) کمک می کنیم و میخواهیم کمک ما به طور شفاف در عرصه های مورد نظر به مصرف برسد.

– امریکا به دولت سازی در افغانستان ادامه نخواهد داد، این کار مربوط خود افغان هاست.

– روزهایی گذشته که امریکا برای مردمسالاری و تأمین دموکراسی در کشور دیگری کار می کرد.

سرپرست سفارت امریکا در کابل در راستای تحقق ستراتیژی ترامپ می گوید:

– بر اساس ستراتیژی جدید امریکا واشنگتن کابل را رها نخواهد کرد، اما برای رسیدن به هدف حکومت افغانستان نیز بایدتعهدات و مسوولیت های خود را بجا آورد در غیر از آن رسیدن به نتیجه دلخواه ممکن نخواهد بود. برای رسیدن به پیشرفت واقعی حکومت افغانستان هم باید تعهدات خود را در ساحه برگزاری انتخابات پارلمانی در سال آینده و انتخابات ریاست جمهوری 2019 عملی کند.

نیکی هیلی سفیر امریکا در سازمان ملل:

– راهبرد اداره ترامپ در مورد افغانستان نسبت به تمام راهبردهای پیشین این کشور «متفاوت» است.

ترامپ می گوید:

– در این مبارزه سنگین ترین مسوولیت… انجام خواهد شد قسمی که نخست وزیر افغانستان وعده کرده است. (و اما واضح نساخت که هدفش از نخست وزیر کیست؟ غنی یا عبدالله)، هر دو کشور در پیشرفت اقتصادی سهم میگیریم تا هزینه این جنگ را متحمل شویم.

سفیر امریکا در کابل:

صلح در افغانستان نیازمند یک اجماع دیپلوماتیک منطقوی است،  راهبرد تازه ترامپ برای آسیای جنوبی متمرکز است و چالش ها در افغانستان، پاکستان و امنیت این منطقه نیازمند رویکرد منطقوی است.

3- هشدار ترامپ به طالبان و داعش:

– از مبارزه نیروهای افغان با تروریستان قدردانی میکنم و کمک های امریکا با افغانستان و تقویه نیروهای این کشور ادامه می یابد.

– خروج زود هنگام نیروهای امریکایی از عراق اشتباه بود و سبب شد داعش رشد کند و جهان را مورد تهدید قرار دهند. امریکا این اشتباه را در افغانستان تکرار نخواهد کرد.

– نباید به تعداد نیروهای و جدول زمانی برای خروج از افغانستان تمرکز شود، زیرا شورشیان از این پلان منفعت می برند.

– افغانستان به دشمنی رو به روست که امریکا نیز با آن دست و پنجه نرم میکند.

– شورشیان باید بدانند که هیچگاه از نظر امریکا دور نخواهند ماند و هدف قرار خواهند گرفت.

– 20 گروه تروریستی در لیست امریکا در افغانستان و پاکستان حضور دارند.

– هدف امریکا در افغانستان و پاکستان مشخص است که نباید دوباره به لانه های تروریزم مبدل شوند.

جنرال نیکلسون:

– ستراتیژی امریکا به این معناست که طالبان باید خشونت را کنار بگذارند و راه آشتی پیش گیرند در میدان جنگ پیروز نمیشوند.

نیکی هیلی سفیر امریکا در سازمان ملل:

– دشمنان پس از این نخواهند دانست که امریکا تا چه زمانی در افغانستان حضور خواهند داشت و چه شمار سرباز در افغانستان مستقر خواهند شد.

عکس العمل های بین المللی در قبال ستراتیژی ترامپ

1- هندوستان:

هند از ستراتیژی جدید ایالات متحده در قبال افغانستان حمایت کرده وزارت خارجه هند گفت: ما از تصمیم رییس جمهور ترامپ برای افزایش تلاش ها علیه چالش هایی که افغانستان با آن روبه رو است و مقابله با پناهگاه های امن و دیگر حمایت های مرزی از تروریستان ، استقبال میکنیم، هند خود را شریک این نگرانی ها و اهداف میداند. در این ستراتیژی ترامپ از تلاش هند برای افغانستان قدردانی کرده و کمک های گذشته دهلی نو با کابل را مورد ستایش قرار داد و تأکید کرد که کشورش به همکاری با هند ادامه خواهند داد.

2- چین:

چین در مخالفت با استراتیژی  ترامپ از پاکستان پشتیبانی نموده آن کشور را در خط مقدم مبارزه با دهشت افگنی وانمود کرد.

3- روسیه:

وزیر خارجه روسیه گفت استراتیژی جدید امریکا  فاقد دورنما میباشد.

عکس العمل پاکستان به ستراتیژی ترامپ:

– خواجه آصف در واکنش به انتقادات ایالات متحده از اسلام آباد گفت: نباید پاکستان بخاطر ناکامی مأموریت نظامی امریکا در افغانستان سپر بلا شناخته شود.

– ملاهای پاکستانی طی نشستی هر گونه هشدار از جانب ترامپ را اعلان جنگ با پاکستان خواندند و از ابراز آمادگی برای پاسخ به آن سخن گفتند.

– مولوی سمیع الحق رهبر 40 گروه افراطی مذهبی اعتراف کرد که آنان بر ضد امریکا در افغانستان میجنگند و خاطر نشان کرد که ممکن نیست پاکستان بر ضد گروه حقانی اقدام کند.

– شاهد قاهان عباسی نخست وزیر پاکستان گفت: اتهام های ترامپ بی پاسخ نمیماند.

– وزیر خارجه پاکستان خواهان عکس العمل سایر کشور ها بر ضد ستراتیژی ترامپ شد.

– قمر بجوا رییس ستاد ارتش پاکستان گفت: پاکستان از امریکا کمک مادی و مالی نمیخواهد.

عکس العمل ها در افغانستان:

دولت افغانستان با پشتیبانی از ستراتیژی ترامپ در راستای برآوردن اهداف مندرجات این ستراتیژی در اولین قدم با امضای میثاق دو جانبه 200 مورد معیاری که در تفاهم نامه راهبرد سیاسی سال 2012 میان امریکا و افغانستان تفاهم شده بود گام برداشت جنبش ملی اسلامی به رهبری جنرال دوستم  وروند سبز به رهبری امرالله صالح  از استراتیژی ترامپ ابراز پشتیبانی نمودند ،اما دشواری اداره ترامپ با حکومت وحدت ملی به صفت پارتنر آنست  که این حکومت از درون از هم پاشیده  ،معاون اول رییس جمهور، معاون دوم ریاست اجرائیه، وزیر خارجه و ارکان عالی قدرت به دلایلی با هم نیستند و ائتلاف نجات، جنبش رستاخیز، جنبش روشنایی، جنبش تبسم، شورای مشرقی، نشست کندهار، حزب جمعیت، حزب جنبش ملی اسلامی، حزب وحدت مردم افغانستان و بسیاری نهادهای خورد و بزرگ دیگر در برابر این حکومت سوالاتی را مطرح نموده و ارگ را به انحصار قدرت متهم میکنند، پارلمان فعالیت فراقانونی دارد، چندین وزارت خانه توسط سرپرست ها اداره می شوند، شناسنامه برقی توزیع نشد.

در حالیکه دکتر عبدالله رییس اجرائیه طرفدار تدویر لویه جرگه و نظام پارلمانی و تغییر در قانون اساسی میباشد سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری میگوید که ایجاد نظام پارلمانی کامل در افغانستان ممکن نیست و همزمان معاون سخنگوی ریاست اجرائیه به آن واکنش منفی نشان داده می گوید: پس از برگزاری انتخابات و لویه جرگه و تعدیل قانون اساسی ایجاد پست نخست وزیری عملی خواهد شد. در حالیکه سرور دانش مدعی است که در باره نظام پارلمانی کامل برای افغانستان هیچ تفاهم و اجماعی صورت نگرفته است.

در داخل نظام و از جوار تعمیر سفارت امریکا حامد کرزی و از درون قصر تحت حمایت امریکا امین کریم نماینده حزب اسلامی در همصدایی با طالبان و پاکستان مخالفت شان را با ستراتیژی ترامپ ابراز میدارند.

از نظر  نظامی جغرافیایی  جنگ به مناطق ترکستان زمین و قطغن زمین در شمال افغانستان انتقال داده شده راه های مواصلاتی کندز-بغلان،  تخار-کندز و پایه های انتقال برق از شمال به پایتخت تحت تهدید قرار دارد. در کندز، چمتال بلخ و ولایات جوزجان، سرپل، فاریاب، کندز ، بغلان و بدخشان جنگ جریان دارد، در پایتخت و ولایات حمله بر مراکز و عبادتگاه های اهل تشیع صورت میگیرد، رجز خوانی لفظی میان حکمتیار و شورای نظار و جمعیت جریان دارد که فقط مانند انبار باروت و ذخیره پطرول با یک جرقه کوچک انفجار خواهد کرد و حتا در مناطق تخار، بلخ، پروان و سایر ولایات صف آرایی ها مقابل همدیگر جریان دارد، حکومت مرکزی در پایتخت به عوض دفاع از ولایات و سرحدات کشور مسوولیت و وجیبه خود را در یافتن  راهی برای تامین امنیت منطقه دیپلومات نشین پایتخت خلاصه نموده و امنیت دفاتر ریاست جمهوری و ریاست اجرائیه با حصار بلوک های سمنتی گرفته شده در حالیکه  نواحی پایتخت  و ولایات  وولسوالی ها هر روز در معرض خطر حملات  قرار میگیرند و فجایع وحشتناکی در میرزاولنگ و سایر محلات به وقوع میپیوندد و به صدای طلب کمک ولایات پاسخ مثبت داده نمیشود

دروازه های سرحدات کشور به روی صادرات خربوزه و تربوز بسته میباشد و میوه افغانستان در سرای ها گندیده، خلیج خطوط اختلاف قومی و مذهبی هر روز بزرگتر میشود و صداهای اعتراض  های مدنی مردم  نا شنیده گرفته میشود . تفاهمنامه حکومت وحدت ملی به منصه اجرا گذاشته نشد و متحدین قبلی از کنار دکتر عبدالله و اشرف غنی جدا شده اند.

و با این حال در وضعیتی که پاکستان با تمام پوتانسیل در مقابل استراتیژی ترامپ برای مقابله بر می خیزد و در خط موازی با آن در افغانستان طالبان، امین کریم نماینده حزب اسلامی و حامد کرزی در مخالفت با این ستراتیژی قرار میگیرند در کابل تیم منسجمی که در آن ارکان ثلاثه قانونمند در دفاع از این ستراتیژی برخیزد وجود ندارد و حلقه ارگ با ارکان خودش در افتاده و مصروف رقابت های زدن و کشیدن و بد نام ساختن همدیگر از تخته شطرنج سیاست روزمره میباشد.

سوالاتی که در حال حاضر برای مردم افغانستان پیرامون تحقق این ستراتیژی مطرح است قرار ذیل اند:

  • وقتی مولوی سمیع الحق رهبری شورای دفاع از پاکستان برخلاف انکار دولت پاکستان آشکار و واضح اعتراف میکند که در زیر چتر این سازمان چهل گروه افراطی بر ضد امریکا در افغانستان در جنگ اند. اقدام اداره ترامپ در برابر این مبارزه طلبی آشکار چه خواهد بود و فتوای غیر ممکن بودن عملیات نابودی گروه حقانی توسط دولت پاکستان از طرف این گروه به چه معناست؟
  • وقتی امین کریم به نمایندگی از حزب اسلامی در حالی به مخالفت با ستراتیژی ترامپ بر می خیزد که مصارف انتقال و تمویل رهبر این حزب از (جیب کین) امریکا در کابل پرداخته می شود و حامد کرزی از قصر جوار سفارت امریکا در کابل (در حالیکه در گذشته بار ها خواهان نابودی پناهگاه ها ومراکز تمویل ،تسلیح وتجهیز و آموزش دهشت افگنان در آنسوی مرز شده بود ) بانگ مخالفت شدید با این ستراتیژی را بلند میکند جواب این معما را کی خواهد داد؟
  • وقتی تیلرسن به صراحت از وجود عناصر مدرن در میان طالبان سخن میگوید که علاقمند اند به پیش بروند و باز اظهار میدارد که واشنگتن هیچ پیش شرطی برای طالبان به منظور پیوستن آنان به روند صلح ندارد ، مفهوم روشن نمودن این چراغ سبز در جاده حرکت طالبان چیست؟ و معنی آن افاده آشکار ضعف امریکا به طالبان که «شاید ما در این جنگ برنده نباشیم اما شما هم پیروز نخواهید بود»، آیا به معنای امیدوار ساختن طالبان به آینده و به مفهوم تقویه مورال آنان نیست؟

تناقضات آشکار در روند استراتیژیی که مدیریت آن بدست یک میلیاردر بزرگ جهان میباشد و از هر سنت در معامله با طرف مقابل خواهان حساب و کتاب  ومنفعت است خیلی عجیب به نظر میرسد. وقتی از هزینه 800 میلیارد دالری امریکا در جنگ افغانستان و از مصارف 45 میلیارد دالری سالانه این جنگ سخن بمیان می آید وضعیت مزاجی ترامپ از روی آن حکایت مشهور قابل درک است که گفته اند:

باری خبرنگاری میخواست با یک میلیاردر در باره اینکه چطور این همه سرمایه را بدست آورده مصاحبه نماید.

میلیاردر قبل از مصاحبه از خبرنگار پرسید: جواب مرا می نویسی یا در تایپ ضبط میکنی؟

خبرنگار  گفت: ضبط میکنم.

میلیاردر گفت: پس اجازه بدهید چراغ را خاموش کنم تا برق بیجا مصرف نشود.

وقتی میلیاردر چراغ را خاموش نموده برای  دادن  پاسخ به سوالات خبرنگار مقابل اش نشست،

خبرنگار گفت: پاسخم را گرفتم. ضرورت به طرح سوال ودریافت پاسخ  نیست.

با این حال ضرورت به توضیح نیست که دونالد ترامپ با اینهمه حرکت های زیگزاگ و پارادوکسال در تحقق استراتیژی بزرگ منطقوی برای  افغانستان وجنوب شرق آسیا دچار چه وضعیت ناراحتی خواهد بود.

حق شهروندی در رهن ارتباطات

اوت 10, 2017

 

نوشته : محمد داودسیاووش

اگر در دهه 40 خورشیدی در باره شخصیت افراد از روی حوزه و جلسه و جرو بحث های سیاسی شبانه لیلیه ها و دانشگاه ها و مستندات و نقل قول ها از کتاب ها و مکاتب سیاسی قضاوت می شد و بر مبنای آن چهره ها در صحنه های سیاسی و اجتماعی تبارز می یافت ودر پیشانی ها تاپه میخورد. درقرن 21 و پس از 40 سال جنگ و در گیری و کشمکش های مسلحانه و ویرانی و دربدری های مردم، اینک فرمول های جدیدی در افغانستان از برکت معامله گری لابی ها بروز نموده است.

در این فرمول به حق شهروندی که  در قانون اساسی افغانستان مسجل شده از زاویه دیگری نگاه می شود . در تعریف شهروندی( که متاسفانه مفهوم آن را حتی بعضی رهبران دوره کنونی نمی دانند)، حقوق مردم طوری تعریف شده که در آن تعلقات زبانی، منطقوی، اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و … با نام شهروند هیچیک از این ابعاد بر دیگری برجسته گی حاصل نمی کند. اینجا دیگر در چوکات شهروند ، اتباع ، تبعه ، تابع، و جامعه که افراد گروه گروه نا آگاهانه به دنبال تابو ها در حرکت باشند وجود ندارد ، بلکه مطابق این تعریف دریک نظام مرد مسالار، افراد جامعه به صفت شهروند شناخته می شوند نه اتباع ، تبعه و تابع . از این زاویه بازهم فراز جدیدی به دست می آید که در تعریف آن ، اگر در یک نظام مرد مسالار شهروندان از حکومت بترسند استبداد و اگر حکومت از شهروندان بترسد دموکراسی خوانده می شود.

17 سال پس از تکرار این ترانه مرد مسالارانه از تربیون های ملی و بین المللی، اینک سیمای از نظام سیاسی  در افغانستان به نمایش گذاشته شده که از هیچ زاویه و استقامت به آن تعریف شهروندی و مرد مسالارانه  مسجل در قانون اساسی شباهت ندارد. از تمام احکام قانون اساسی فقط موادی در منصه اجرا گذاشته می شود که به نفع زمامداران باشد. از تمام چوکات های مبتنی بر مرد مسالاری فقط همان هایی در شکل کاریکارتور برجسته ساخته می شوند که به نفع ارباب قدرت باشد . از تفکیک واضح قوای ثلاثه پارلمان منتخب ،شناسنامه شهروندی و حقوق مسجل مردم در قانون اساسی اکنون اصلا خبری نیست و برعکس  چوکات قبول شده مرد مسالارانه این نظام، قواعد و اصول و سلیقه های مستبدانه  مرعی الاجرا می باشد که بر مبنای آن شخصیت افراد از شهروند به اتباع  افول نموده  در جامعه  معنا پیدا میکند.

برخی از این قواعد سلیقوی و من درآوردی قرار ذیل اند:

1-شما کی را می شناسید؟

این تاپه به حدی جلی و مشعشع و تابان است که د ر پیشانی هرکس بخورد بختش بیدار و هفت خوان نعمت نظام برایش تیار است.اینجا سواد، درجه تحصیل، تعلقات قومی و زبانی و… اصلا مطرح نیست و فقط یک بوت پاک عالی ضرورت است که شخصی از صبح تا شام بوت یک تابو را با آن پاک نموده ، مدح و ثنایش را بخواند تا به این وسیله دریای از نعمات مادی و مقامات عالی دولتی بسوی او در جریان وفوران  افتد که در این حال شخصیت انسان تا درجه ( نفر کی است؟) نزول و افول می نماید.

2- شما از کجا هستید؟

تحت این تاپه ارزان و آسان و تابان کسی که آن را در پیشانی دارند همه ضعف ها ، نقایص، کمبودات ، خیانت ها و جنایت های شان پنهان می شود. از شیطان فرشته و در جهت مخالف از فرشته شیطان ترسیم می شود، آنهم در چوکات خاص و ویژه حلقات وابستگی نه همه شهروندان.

3- شما به کدام زبان حرف می زنید؟

تحت این فرمول کسانی که حتی قواعدو اصول گرامری زبان خود را به درستی نمی دانند، برای زبان های دیگران خط و نشان و قواعد و اصول گرامری و ریشه های فیلولوژی تعیین نموده، شهروندان کشور را به سطح افراد به اصطلاح میزبان و مهمان در جامعه تنزیل بخشیده، کسی مدعی سخن گفتن آدم با حوا، موسی با خدا و یوسف با زلیخا به زبان خودش می شود و کسی زبانش را فراتر از ریشه زبان های هند – اروپایی قلمداد نموده به این وسیله صدای هیتلر و موسولینی و راهیان فاشیزم و صهیونیزم و آپارتاید و راسیزم را از حنجره ها می شنوید که باز هم ، این خط کشی ها برای عده محدودی بوده اکثریت مردم  آن زبانها در هیچ محاسبه از نعمات آن برخوردار نشده، برعکس در پکه نمودن آتش این تعصبات تنها همان شهروندان خاموش به نام زبان طعمه حریق جنگ ها می شوند.

4- شما دیروز کی بودید؟

این یک فرمول آسان دیگری می باشد برای تفریق اجتماع ، مطابق این خط کشی درجه تحصیل، سطح سواد، کارشناسی و داشتن درجات بکلوریا، لیسانس ، ماستر، داکتر و داشتن ( پی- اچ -دی) اصلا مطرح نیست. با این تاپه پیشانی بهترین کدر یک عرصه کنار گذاشته می شود و حق استفاده از حقوق شهروندی را ندارد. تحت همین شعار بهترین نظامیان در شرایطی که کشوردچار یک غایله وشورش است از سوق و اداره جبهات جنگ کنار کشیده میشوند، بهترین کارشناسان اموراقتصاد در شرایطی که ستون فقرات کشور شکسته و افغانستان به مارکیت اموال استهلاکی کشور های همسایه مبدل شده از صحنه کنار کشیده می شوند و با این حال کسانی کرسی های دولتی را به مثابه ارث بلامنازع جد پدری شان به چنگ می گیرند که اصلا تخصص در رشته ومسلک  ندارند اما درعین حال  از امور آشپز خانه تا فلسفه ،از اقتصاد تا سیاست، از الهیات و شرعیات تا حقوق مدنی، در کلیه عرصه ها خود ها را جامع الکمالات دانسته از وزارت تا ولایت، تا سفارت، تا صدارت ،تا قوماندانیت و… را فقط  به صفت میراث شخصی خود دانسته تعهد و تخصص را در انحصار خویش می دانند که با این حال اهل تخصص و مسلک فقط به شرط شهروند درجه دوم بودن می توانند به آنان خدمت کنند.

حق شهروندی باز هم تا درجه تابعیت و تابع  وتبعه طوری نزول می کند که این تبعه باید قبول کند که اگر متعلم مکتب است با وجود لیاقت کافی حق اولنمره شدن در صنف را ندارد، اگر فارغ درجه بکلوریا است حق شمولیت در فاکولته های طب و انجنیری و اقتصاد و حقوق و… را ندارد، اگر واجد شرایط تحصیلات عالی درخارج کشور است حق استفاده از بورس و کورس و فیلوشیپ و اسکالرشیپ و سیر علمی و… را به خارج از کشور ندارد، اگر کارمند دولت است حق ارتقا به درجه مدیر عمومی،رییس ، معین ، وزیر ، سفیر ، والی، قوماندان و شمولیت در وزارت خارجه را ندارد. این شهروند در چوکات یک تبعه مطیع وفرمانبردار فقط حق دارد در شرایط بخور نمیر،در اپرات پایین دولت جان بکند، از یک دست دریشی چندین سال استفاده کند ، یک جوره لباس در سال خودش و خانواده اش داشته از مهمانی تا عروسی و تا امور روزمره خودش و خانواده اش  آن را به تن داشته  و در شعبه و دفتر زیر بار مکاتب وارده و صادره و اوراق حساب و کتاب ادارات پنهان باشد.

5- شما در کدام تنظیم  بودید؟

با این تاپه یک بحران داخلی در کشور آغاز می شود . تنظیم های درجه اول، تنظیم های درجه دوم، تنظیم های تندرو،تنظیم های میانه رو، تنظیم های وابسته به پاکستان، تنظیم های وابسته به ایران، تنظیم های وابسته به کشور های عربی، تنظیم های نزدیک به القاعده، تنظیم های سراینده شعار خلافت و امارت، تنظیم های حاضر به کار در زیر سقف مرد مسالاری طوری به جان هم می افتند که افسانه آن شیر در جنگل در دستگاه دولت تحقق می یابد که در پایان برایش خواندند :

بهر شامت گاو حاضر گوسفندت در پسین

صبح اینک ماکیان والله خیر الرازقین

 

6- کدام کشور از شما پشتیبانی میکند؟

این یک تاپه جدا از وابسته گی تنظیمی می باشد که به دموکرات بودن ، تند رو بودن و میانه رو بودن فرد ارتباط ندارد. مطابق این فرمول و این تاپه در دستگاه دولت افغانستان هیچ کدر ولو از هر تنظیم و حزب و گروه چپ و راست تا وقتی به مقامی نمی رسد که ایما و افاده و اشاره مستقیم یا غیر مستقیم یکی از کشور های ذیدخل در افغانستان را با خود نداشته باشد. دراین سلسله از کشور های همسایه و منطقه تا قدرت های بزرگ همه شامل اند. هرکشور به اندازه پوتانسیل نظامی، سیاسی و اقتصادی خود در گماشتن کدر ها به مقامات سهیم اند و جالب آنست که با این همه وابسته گی، این کدر ها به اندازه قدرت حمایت کننده خارجی شان از ملی بودن خود جار می زنند و افتخار می کنند.

حالا باتوجه به این بحران فراگیر چگونه می توان موقف ، موقعیت و جایگاه تعریف شده شهروند در قانون اساسی را در کشور مشخص نمود و از مرد مسالاری و قانون و حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی شهروندان  سخن گفت.

اینجا مفهوم حزب، مرد مسالاری، جامعه مدنی  و اصطلاحاتی از این قبیل مسخ شده و در این بازار دل آزار مقام انسان از سطح شهروند و خلیفه خدا در زمین تا سطح افزار معامله و خرید و فروش و تجارت گروهی پایین افتاده ، به دست گروهی از معامله گران اسیر می باشد که در دکان های معامله و خرید و فروش از بام تا شام به این معامله ننگین مصروف اند و با این حال کسی از نام قوم، کسی از نام تنظیم، کسی از نام حزب، کسی از نام شرق، کسی از نام غرب، کسی از نام زبان، کسی از نام چپ ، کسی از نام راست، کسی از نام تندرو، کسی از نام میانه رو، کسی از نام دموکراسی، کسی از نام بنیاد گرایی برای مطلب خود در صحنه سیاست از میان این مردم فقیر، آواره، بیچاره، در به در و خاک به سر، سرباز گیری می کنند و یدک می کشند.

روح سعدی بزرگ شاد باد که حتی قبل از تولد  این اصطلاحات بازار تجارت سیاسی از رسیدن به مقام و چوکی این چنینی هشدار می داد که :

طلب منصب عالی نکند صاحب عقل

عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند

وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را

آن به در می رود از باغ به دلتنگی و داغ

وین به بازوی فرح می شکند زندان را

 

و یاد حافظ شیرازی گرامی و روحش شاد باد که به این واعظان بی عمل حتی قبل از تولد بنیاد گذاران مکتب های شان می گفت:

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

 

 

 

پناهجویان افغانی که در اروپا چوپانی میکنند

اوت 3, 2017

چوپانی؛ سرگرمی و کار پناهجویان افغان در سویدن

حنیف محمدی می گوید که تا وقتی که طالبان پدر و مادر او را نکشته بودند، در مزرعه خانوادگی شان بز و گوسفند پرورش می دادند. به گفته او، پس از قتل پدرش، مجبور شد تا افغانستان را ترک کند.

Lithauen Ziegen Contest Schönheitswettbewerb (picture-alliance/dpa/V.Kalnina)

عکس: آرشیف

حالا این پسر ۱۷ ساله به عنوان پناهجو در استوکهلم سوئدن زندگی می کند و به کار مورد علاقه را انجام می دهد: پرورش بز.

محمدی شلوار کاوبای و کفش های ورزشی به تن دارد و موهای خود را از پشت بسته است. او مانند هر نوجوان دیگر تلفون هوشمند خود را می بیند و یک گله بز را در جزیره «لیدینگو»، نزدیک استکهلم پایتخت سویدن همراهی می کند.

حنیف می گوید: «در افغانستان ما بسیار بز و گوسفند داشتیم؛ بنابراین وقتی من به لیدینگو آمدم… خواستم تا به دیگران کمک کنم و کمی هم سویدنی یاد بگیرم».

او حدود یک و نیم سال است که در سویدن زندگی می کند و با اضطراب منتظر نتیجه درخواست پناهندگی خود است.

محمدی که از ولایت هلمند افغانستان است، می گوید که شورشیان طالبان پدرش را به خاطر این که به آنها ملحق نشده بود، کشتند. کاکای حنیف او را کمک کرد تا از افغانستان بگریزد و سرانجام به سویدن برسد. او قصه می کند: «در افغانستان، زندگی من بسیار دشوار بود چون پدر و مادر خود را از دست دادم».

محمدی در حالی که جلو اشکش را می گیرد، می گوید: «من سال گذشته تلفونی دریافت کردم که گفتند طالبان کاکایم را هم کشتند».

حالا محمدی بین یک گله بز، زیر آسمان آبی در جزیره «لیدینگو»، بسیار دور از خشونت و جنگ در کشورش است؛ حالا او در خانه ای است که بسیار از خانه اصلی او فاصله دارد.

هر وقت حنیف از مکتب رخصت می شود، پیش این حیوانات می آید. او یک شاخه درخت را به دست می گیرد تا بزها برگش را بجوند؛ یکی از بزها روی دو پای خود می ایستد و این کار سبب خنده حنیف می شود.

Afghanistan Starke Schneefälle (Getty Images/AFP/N. Shirzada)

عکس: آرشیف

هنریک پونتن، رئیس انجمنی با نام «گت تو گدر» است که به طور طنزآلودی از کلمه «گت» به معنای بز در زبانی سویدنی گرفته شده است.

این انجمن به کمک داوطلبان و پناهجویان کوشش می کند تا توجه مردم را به گونه های بز سویدنی جلب کند که از شیر آنها برای تهیه پنیر در جزیره «لیدینگو» استفاده می شود.

آقای پونتن به خبرگزاری فرانسه گفته است: «پسرهای جوان به جامعه وارد می شوند و ارتباطات جدید در سویدن برای خود می سازند». او توضیح می دهد: «آنها در چوپانی بسیار لایق هستند چون قبلا این کار را کرده اند». پونتن در ادامه می افزاید: «مهم تر این که آنها همکاری می کنند تا سویدن را همچنان زیبا نگهدارند».

افغان ها تاکنون بالاترین شمار پناهجویان زیرسن بی سرپرست را در سویدن دارند. «آژانس مهاجرت سویدن» می گوید که بررسی درخواست های پناهندگی غالبا بیش از یک سال طول می کشد، اما شمار زیادی از این افغان های زیرسن در سال گذشته قبولی دریافت کردند. به گفته این نهاد دولتی، حدود ۱۶۰۰ درخواست پناهجویان زیر سن تا پایان ماه نوامبر سال ۲۰۱۶ پذیرفته شد و حدود ۵۰۰ دوسیه ناکام ماند.

در یک ارزیابی امنیتی که اوایل ماه روان میلادی منتشر شد، این آژانس برخی از مناطق افغانستان از جمله پنجشیر، بامیان و دایکندی را به عنوان مناطق «کمتر خطرناک» درج کرده است هرچند که «خشونت در این کشور به طور کل در حال افزایش است».

«آژانس مهاجرت» سویدن گفته است که هر کس که از افغانستان باشد «به طور اتومات در سویدن قبولی به دست نمی آورد هرچند که امنیت به تدریج در حال بدتر شدن است».

محمد علی محمدی، یک نوجوان ۱۵ ساله از ولایت میدان-وردک، جایی که شورشیان طالبان حضور دارند، به سویدن فرار کرده است.

او به خبرگزاری فرانسه گفت: «آنجا جنگ زیاد است. به این دلیل من فرار کردم». او در ادامه می گوید: «شما کشته می شوید اگر آنجا بروید».

او ۱۸ ماه است که در سویدن به سر می برد و منتظر نتیجه درخواست پناهندگی خود است تا زندگی جدید خود را شروع کند، تا آن وقت چوپانی فرصتی است که می تواند از آن استفاده کند. او در حالی که با یکی از حیوانات بازی می کند، می گوید: «من یاد دارم که چطور از بزها مراقبت کنم چون قبلا دور و بر آنها بوده ام».

سویدن که در سال ۲۰۱۵ بیشترین شمار پناهجویان را با توجه به نفوسش در اروپا داشت، مقصد جذابی برای پناهجویان جوان است چون تحصیل و خدمات صحی در این کشور رایگان است.

حنیف محمدی که هیچ وقت در افغانستان به مکتب نرفته بود، می گوید که او می خواهد تحصیلش را در سویدن ادامه دهد. محمد علی هم که در سویدن به مکتب می رود، می گوید که آرزو دارد پیلوت شود.

خبرگزاری فرانسه / ع.ح.

dw

 

زخم خونچکان زمامداری درافغانستان

ژوئیه 16, 2017

به بهانه سالروز کودتای 26 سرطان

نوشته: داودسیاووش

در شرایط پیچیده و مغلقی که رییس جمهور غنی و حلقه اطرافیانش در ارگ، در یک حرکت غیر قابل درک، با غرور و تبختر سناریوی به زور جنگی را با معاون اول ریاست جمهوری، وزیر خارجه، معاون ریاست اجرائیه، حزب جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی، جنبش تبسم، جمعیت اسلامی، جنبش رستاخیز و حزب وحدت بدون هیچگونه انعطاف آغاز نموده، از یکطرف خلیج اختلافات قوم شریف پشتون را بنابر وابستگی به آن قوم با اقوام ازبیک، تاجک و هزاره هر روز بزرگتر می سازد و از طرفی فاصله و اختلاف میان اقوام درانی و پوپلزایی را با قوم غلجایی که خود وابسته با آن است دامن میزند و از میان پرونده های انفجار و انتحار دهمزنگ، چارراهی زنبق، انفجار و انتحار هنگام بخاک سپاری سالم ایزدیار، سقوط کندز، کشته شدن چند صد نفر در داخل قول اردوی شاهین، استفاده جعلی هیئت از نام شورای امنیت، حادثه چارصد بستر، مکاتب خیالی، سربازان خیالی، کلینیک های خیالی، کابلبانک، شهرک هوشمند، تقلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری، اعتراف مقام پاکستانی به استعمال سه میلیون رأی جعلی در انتخابات دوره کرزی، انفجار در منزل والی کندهار و… به طور گزینشی شکایت ایشچی را در صدر اولویت های کاری مملکت قرار داده و به این ترتیب کشور را به طرف یک بحران فراگیر سوق می دهد.

برای مردم افغانستان قابل درک نیست که به چه دلیل رسیدگی به پرونده ایشچی به جای رسیدگی به شکایت خانواده های شهدا، مجروحین و معلولین، فیر نیروهای امنیتی بر تظاهرات چارراهی زنبق و کشته شدن چندصد نفر در چارراهی دهمزنگ در اولویت قرار میگیرد؟ و باز هم برای مردم قابل درک نیست که تجاوز افسر نظامی پاکستان در پایگاه هوایی اسلام آباد بر یک خانم افغان از نظر رییس جمهور غنی دفاع از ننگ و ناموس درک می شود یا پرداختن به شکایت ایشچی؟

در چنین وضعیت پیچیده و دشوار، حکومتی که از اجرای وظایف اش طی سه سال از صفر قرض دار بوده هنوز الفبای تعهدات روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی را به منصه اجرا نگذاشته، علاوه بر تحمل فشار افکار مردم و جهان در رابطه به ناکامی و پسمانی از تعهدات روز اول، اینک خود را در منجلابی از بحران های گوناگون خود ساخته و خود خواسته مبتلا ساخته و کشتی حکومتداری را در معرض سقوط و سرنگونی قرار داده است.

در چهل و چهارمین سال کودتای بیست و شش سرطان نگاهی می نماییم به پیشینه دیرینه و تاریخی توطئه ها و دسیسه هایی که در افغانستان با شعار مرگ یا ارگ از کور کردن شاه زمان تا یافت شدن جسد بی جان شاه محمود در حمام و کور کردن وزیر فتح خان تا امروز به اشکال مختلف ادامه دارد. درامه خونبار سناریوی رسیدن به دربار و زدن و از قدرت راندن حریفان از ارگ را از دوره امیر عبدالرحمان خان تا سالهای اخیر در این مختصر از نظر می گذرانیم تا درس عبرتی باشد برای آینده گان که بدانند:

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

لطفاً برای ادامۀ خوانش این مطلب به لینک زیر کلیک نمایید:

زخم خونچکان زمامداری در افغانستان

پاسخ ملا نصرالدین به پروژه تاپی

ژوئیه 6, 2017

 

 

آورده اند، اندر روزگاری که هرکجا از چور نعره اشپلاق بودندی و ارباب صداقت ولیاقت وکفایت در هر گوشه وکنار از بی توجه یی حکومت بیکار وبیمار  افتاده چارپلاق بودندی وتحلیلگران شهرت طلب از بام تا شام در ملامت این وسلامت آن در رسانه های تصویری وصوتی و چاپی  مست گلوپاره کردن ومشتاق  در آرزوی دریافت چارقران وچارتاق بودندی.

بوی گند افسانه های بدآهنگ این حکومت در بازارقصه خوانی کتابهای ملا نصرالدین ودر پستوی خلوت فکاهیات اهل یقین چنین در اشمٌزاز بودی:

قضارا شخصی که در راهی به سوی کاروانسرایی روان بودندی از ملا نصرالدین درراه پرسیدندی که : یا ملا تا فلان شهر در چند ساعت خواهم رسیدمی؟

ملا نگاهی ژرف به طرف مرد انداختندی  وگفتندی: راه برو!

آن شخص بار دگر سوالش را تکرار کردندی اما ملا اینبار با عصبانیت پاسخ دادندی که: راه برو!

شخص پرسنده با مایوسیت از عدم دریافت پاسخ سوالش سرش را پایین انداختندی وبه راه روان شدندی. اما هنوز چندگامی به پیش نیانداخته  بودندی که ملا خطاب به وی گفتندی: یک ساعت!

شخص با تعجب از ملا پرسیدندی : چرا اول جواب ندادندی؟

ملا در پاسخ گفتندی: از اینکه راه رفتنت را ندیده بودمی

القصه برمبنای همین فکاهه  صاحبنظران و پژوهشگران  ومحققان و سیاستمداران میتوانندی  سرعت انجام  وحسن ختام پروژه های توتاپ وتاپی وکاسا وراه ابریشم( وپلان امنیتی  که در پایتخت خلاصه شدندی) و… را در شرایط بی اتفاقی  واوقات تلخی سردسترخوان حلقه رهبری وهسته مرکزی نظام  پیشبینی نمایندی

به این تمکین که ساقی باده در پیمانه میریزد

رسد تا دور ما دیوار این (پیمانه) میریزد