کابل، شهر قصه ها و خاطره ها

شماره 86/یکشنبه 6 سنبله 1390/28 اگست 2011

تتبع و نگارش: محمد داود سیاووش

شهر قدیم کابل که اکنون در خاکدان فراموشی نشسته با حسرت و افسوس به هیاهوی شهر نو و صافی لندمارک نظاره میکند، روزگاری با کاکه ها، خراباتیان، پهلوانان و بنا های شکوهمندی چون گنبد کوتوالی، چهار چته، دروازه لاهوری و محلات هنر پرور و مرد خیزی چون کوچه خرابات و تخته پل، مراد خانی، باغ علیمردان و چنداول از نقاط مرکزی و قلب کشور به شمار می رفت که به معیار ها همان زمان از شهر های بی مثل و مانند افغانستان بود، زمانی از شهر کابل قدیم ضربان قلب کشور به گوش میرسید و بوی روابط و ضوابط سیاسی مملکت از آوازه های سر چوک آن استشمام میشد. شور زندگی در شهر قدیم کابل از بام تا شام با فریاد پتک آهنگران از کوچه آهنگری، صدای حزین عاشقان پاکباز از خانقاه بابای خودی، ناله های نیمه شب زاهدان پاکدل از مسجد غازیان و آهنگ های شور انگیز استاد استادان و سرآمد آواز خوانان قاسم و غلام حسین از کوچه خرابات در قلب بی ستون آسمان ها بلند میبود. در اطراف و اکناف شهر قدیم کابل بیش از یکصد باغ وجود داشت که در سایه برگان پنجه چنار ها(ی پر قدرتی که هر یک قلب و درون سینه اش به یاد خاطرات جوانی سوخته بود) هزاران باشنده این شهر لمیده و ایام استراحت شان را از شاه تا گدا و از والی تا جوالی سپری میکردند. آن روزگار شهر کابل به محلاتی چون بالا حصار، ارگ، پل مستان، اندرابی، شاه دو شمشیره، دروازه لاهوری، دهمزنگ، بالا کوه چنداول،  بالا کوه عاشقان و عارفان و درخت شنگ گفته میشد

مشهور ترین گذر ها و محل های کابل قدیم .

گذر فرملی ها

گذر عبدالله دیوان بیگی‌

گذر سردار جهان خان

گذر صابون سازی

گلاب کوچه

کشمش فروشی

گذر سراجی

گذر گدری

گذر موچی پرک

گذر چقرک

گذر تنور سازی

گذر پرانچه ها

هندو گذر

درخت شنگ

چهارده معصوم

گذر حضرت ها

گذر سیک بچه ها

گذر آهنگری

گذر کلالی

گذر دروازه لاهوری

تخته پل

شوربازار

گذر سر حوض

گذر خرابات

گذر درخت شنگ

گذر سادو ها

گذر چهارده معصوم

گذر شمع ریزان

گذر صندوق سازی

گذر بارانه

گذر خیابان

گذر ریکاخانه

گذر علی رضا خان

گذر باغ علی مردان

گذر سنگ تراشها

گذر عاشقان و عارفان

گذر سه دوکان

بالا جوی

چند اول

باغبان کوچه

ده افغانان

جوی شیر

گذر علیا رتبه

گذر انداربی

جاده آسمایی

گذر بابای خودی

جاده میوند

سپاه گمنام

توپچی باغ

سینما پامیر

خوابگاه

سینما زینب

مراد خوانی

گذرگاه

شهدای صالحین

باغ قاضی

گردنه شهدا

پاین چوک

چهار چته بازار

پل یک‌پیسگی

پخته فروشی

کاه فروشی

گذر بابای خودی

گذر چایمدار

گذر ملامحمود

گذر سنگ‌کش ها

باغ نواب

گذر کلا دوزان

گذر قاسم خان

سینما فرخی

گذر شانه سازی

گذر رنگ ریزها

گذر مرده شوی ها

خواجه صفا

کاسه برج

چهار باغ ( فعلا تیمورشاهی)

گذر اچکزای ها

گذر کدگری

قصاب کوچه

گذر پوستین دوز ها

گذر سوته پای ها

گذر مصلی ها

گذر جوگی ها

چند خانه از جت ها و جولا ها

کوچه وزیر

شتر خانه

سرای‌گادی ها و اسپ ها

گذر بوریا فروشی

گذر انار فروشی واقع آهنگری

کوچه حسن چپ ( گلم فروشی ها )

گذر حمام نو

سینما میوند

گذر مسجد ازبک ها

زندبانان ( استدیوم امروزی )

گذر خواجه خوردک

گذر قورطای چند اول

گذر پخته فروشی

پل باغ عمومی

سرای احمد شاه گادی وان

کوچه بیلر

بازار مندوی بود

که به شکل حلقوی ساحه بین کوه آسمایی و شیر دروازه را احتوا مینمود. حومه شهر به محلاتی مانند ده افغانان در غرب و میدان هوایی سابقه در شمال (ساحه کلوپ عسکری، رادیو تلویزیون و وزیر اکبر خان کنونی) اطلاق میشد.
امور روزمره مردم و منازعات ذات البینی آنان را کلانتر های محلات حل و فصل مینمودند، امنیت شهر را پلتن و کوتوالی تأمین میکرد و نرخ و نوای غلات در مندوی زیر نظر حاکم مندوی تعین میگردید. کابل روزگاری شوری و شور بازاری داشت و چهار چته و دروازه لاهوریی که نامش را هنوز مردم به یاد دارند. در قصه های اسطوره یی هزار و یک شب از دختر کابلی یاد شده و در مثنوی معنوی مولانا از کم پیره کابلی حرفی در میان است. بدون پرداخت به ریشه های تاریخی کابل در دوره های کوشانی، یونانی و موریا و با یک نگاه شتابان به کابل قرون اخیر در می یابیم که شاید کسی پیدا نشود که اصطلاح مشهور آوازه سر چوک را نشنیده باشد. همین چوک هنگامه ساز که حالا به خاک افتاده، سرنوشت مسوولان مملکت و فورمول حرکت سیاسی و اجتماعی کشور را آوازه های آن تعین میکرد. چهار چته چهار چوک داشت، که چوک اول در جوار مسجد پل خشتی و قریب چوک سپاهی گمنام فعلی واقع شده بود. میگویند که در داخل چوک عمارت نسبتاً بزرگ و مدوری بنا یافته بود که در بین آن گروپی از پهره داران پلتن و کوتوالی موضع داشتند آنان تحت قومانده کپتان یعقوب سیاه جهت حفاظت دکان های بازار شب و روز پاس میدادند و امنیت منطقه را تأمین میکردند. از همین چوک بطرف شمال شرق و جنوب شرق آن دو رسته دکان امتداد یافته بود که در آن صرافان مشهور کابل چون بایی موتهی، بایی راضی، بایی لعلو و دیگران مصروف معاملات صرافی بودند. آنان طلای مسکوک، زیورات طلایی، نقره یی و انواع سنگ ها و نگین های با ارزش و بانکنوت های کاغذی را خرید و فروش مینمودند. زیورات طلا نظر به نوعیت شان قیمت های متفاوت داشتند، طلای آتشی، طلای سیاه، طلای بور و طلای سرخ هر کدام قیمت جدا گانه داشته فی مثقال دوازه الی شانزده روپیه کابلی خرید و فروش میشدند. فی کلدار هندی دو نیم روپیه کابلی معامله میشد. روپیه مشهدی یعنی سکه مروج ایرانی معادل روپیه کابلی تبادله میشد و یک طلای مسکوک امیر حبیب اللهخانی به وزن مثقال برابر با پانزده روپیه کابلی خرید و فروش میشد.
وقتی از چوک اول به چته اول داخل میشدید در این بازار سر پوشیده که با اتکای سقف به آن نام چته اول را داده بودند رسته بازار بزازی ها موقعیت داشت از بزازان مشهور آن وقت میتوان از محمد عثمان، حاجی حسن، چاچه حیات و دیگران نام برد. در ختم چته اول یعنی در چوک دوم سرای بزرگی بنا یافته بود که بنام سرای ناظر خیراللهیاد میشد. این سرای طور سه طبقه اعمار گردیده و خیاطان مشهور کابل چون خلیفه محمد حسن، خلیفه گل جان و خلیفه عبدالوهاب در آن دکان داشتند. در منزل تحتانی این سرای دکان های شانه سازی قرار داشت که شانه سازان ماهر کابل از چوب توت، شیشم و آبنوس شانه های زیبا و مرغوب میساختند.
چوک دوم بنام چوک شانه فروشی نیز یاد میشد، سایر دکان های این چوک اکثراً کرباس فروشی بودند، بطرف چپ این چوک کارخانه نصوار سازی کاکه غنی نصواری (کاکه معروف کابل آن زمان) قرار داشت. چوک دوم با چته دوم بطرف شرق امتداد می یافت، قسمت زیاد دکان های این چته بزازی بودند و بزازانی پون اسلم، سکندر و سرور مشهور به سرور عینک در آن دکان داشتند. افزون بر آن در این چته چند دکان ابریشم واقع شده بود.
با ختم چته دوم چوک سوم آغاز می یافت وسعت این چوک نظر به چوک های دیگر فراخ تر بود، به جانب راست این چوک دکان های پوستین دوزی و بطرف چپ آن دکان های آیینه سازی بودند. در یک گوشه این چوک دکان بزرگ رنگ ریزی قرار داشت که خلیفه مسافر و خلیفه مرتضی در آن مصروف رنگ آمیزی ابریشم بودند. چوک سوم به چته سوم امتداد می یافت و دکان های واسکت فروشی و واسکت دوزی خلیفه فیض محمد و خلیفه عزیز و دکان های کلاه دوزی آنرا زینت بخشیده بود.
در ختم چته سوم چوک چهارم قرار داشت که در سمت چپ آن سرای داده شیر واقع شده بود. در این سرای پیره مردی بنام سید حکیم تا سال های هفتاد خورشیدی با قد خمیده و رنگ پریده سرای داری میکرد. در چته چهارم دکان های چینی فروشی، زرگری، اسلحه فروشی و غیره به چشم میخورد.
این چته ها که اکنون به خاک یکسان شده و در نتیجه جنگ ها از آن اثری به چشم نمی خورد مبین مناسبات دیرین پای کابل قدیم بودند. نواز علی سرود که روز گاری پدرش در بازار ارگ دکان کلاه دوزی داشت خاطرات همان سال های کودکی خود را به یاد آورده باری در باره عظمت چته های آن بازار ها چنین گفت:
«دریغا که آن بازار ها و آن چته های سر پوشیده از بین رفتند، چته هایی که انسان را به تعجب وا میداشت. گچکاری های پر گل و برگ، اتاق های با کلکین های دارای شیشه های الوان و سقفی که شیشه های رنگین و جیوه شده آن را زینت بخشیده بود. شامگاهان که چراغ های گیس در وسط هر چته روشن میشد زیبایی خاصی به این محل میبخشید. در همین چارراهی پشتونستان کنونی گنبد کوتوالی یا نغاره خانه موقعیت داشت که در تاریخ کشور ما یکی از آثار نهایت ارزشمند به شمار میرفت. آن گنبد چهار دروازه محراب نما داشت در بالای همین پل خشتی موجوده دکان های چوبی ساخته شده بود که سقف قیچی پوش داشتند، در این دکانها اجناس لوکس هندی به فروش میرسید. دکان افغان جان پسر اعظم جان در چته دوم بود در مقابل دکان این جوان مردی بنام کاکه طیغون می نشست که طرز لباس پوشیدن مخصوص به خود را داشت. سه پیراهن، یک گوپیچه و سه واسکت را یکی بالای دیگر همزمان کاکه طیغون به بر کرده کمرش را با دستمال گل سیب می بست و شال ابریشمی چار قات بالای شانه اش می انداخت.»
عزیز احمد بوت دوز خاطراتش را از چار چته چنین حکایت میکند:
«سابقا وقتی که عروسی ها میشد مغلتا (آوازخوانان دوره گرد) با آلات موسیقی و ساز و سرود در بازار چار چته آواز خوانی میکردند.»
سید حکیم سرایدار سرای داده شیر از نرخ و نوا و برکت و فراوانی چار چته حکایت مینمود که:
«یک کاسه قیماق را به دو افغانی و یک قرص نان را به چار شش پولی میخریدیم.»
حاجی فخر الدین دکاندار که آبا و اجدادش در این چته دکانداری نموده و خودش تا سال های هفتاد خورشیدی در چته دوم واسکت فروشی داشت در باره عظمت این چته ها میگفت:
«ده ساله بودم در چته سوم پدرم دکان داشت، شب جشن بود تمام چته ها چراغان شده بود. امانالله خان ضمن دیدار از منطقه جشن به دکان ما آمد، پدرم عکس امیر شهید را در دکان نصب کرده بود. اماناللهخان یک قطعه عکس خود را به پدرم داده گفت این را هم نصب کنید، شاه تقریباً نیم ساعت در دکان ما ایستاده از نرخ و نوا و طرز کار و زندگی پدرم جویا شد.»
افسوس و دریغ آن چته هایی که روزگاری نظرگاه شاهان و امیران بود اکنون به تلی از خاک مبدل گشته. شهروندان کابل اکنون از موسساتی که برای احیای ارزشهای فرهنگی کار میکنند تقاضا دارند تا مناطق تاریخی کابل قدیم را مطابق نقشه ها و عکس ها به همان شکل اولی بازسازی نمایند و از مسوولان و دولتمردان مردم توقع دارند که به مافیای زمین اجازه ندهند بالای این میراث های تاریخی که ارزش طلای ناب را دارند بلند منزل های مضحک بسازند.Ÿ

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s