به عاشقان زندگی رویایی غرب

کوه بچه
اینکه کسی از یک جامعه فقیر که اکثریت مردم آن گرسنه واو نیمه سیر است، در آرزوی رسیدن به زندگی افسانوی غرب، دار وندار وهست وبود زندگی اش را برباد داده و عصاره دالری آن را به جیب یک قاچاقبر ناشناس ریخته هی میدان وطی میدان دل به دریا زده روانه امواج توفانزای ابحار ویا همنشین غندل وچلپاسه ومار در میان جنگلات واشجار میشود، انتخاب خودش میباشد، ورنه حتا در داخل اینکشور فقیر نیز خودش بار ها شنیده که:
دوش از کاخ بلند با شکوه
نعره های دختران می پرست
قلقل پی در پی مینای می
با صدای ساغر مردان مست
در فضای بیکران پیچیده
**
اما همزمان به چشم خود دیده که:
**
دورتر درگوشه ویرانه ای
طفلکی از گشنگی جان داده
و
بیوه یی بر نعش او خون میگریست
این مهاجر دریا دل باید این را میفهمید که آن زندگی افسانوی به خود آن مردم است ،نه برای کسی که به عنوان مهاجر به آن سرزمین می رود.
واین شعر و آهنگ آن برادر مهاجر خود را که یک گریبان از وی در زندگی مهاجری پیش تر پاره کرده می شنید که:
***
این خانه چه زیباست ولی خانه من نیست
***
در پایان کلام با تقدیم شعر مشهور( گربه وزال) شیخ اجل سعد ی شیرازی چند عکس حزن انگیز را که در رسانه ها از زندگی مهاجرین افغانستان انتشار یافته، خدمت آن عزیزان پیشکش میکنم:
یکی گربه در خانه ی زال بود
که برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سرای امیر
غلامان حاکم زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان، می دوید
همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن
من و موش و ویرانه ی پیر زن
نیرزد عسل، جان من، زخم نیش
قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست
که راضی به قسم خداوند نیست
pana1

pana3

pana4

pana5

pana10

pana9

pana8

pana7

pana6

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s