درغیاب نگاری های تاریخ

 

نوشته داودسیاووش

گاهی به کرات این سوال در ذهن نیش میزند که اگر در قرن بیست و بیست و یک افراد و شخصیت هایی چون ظاهر شاه، داود، کارمل، تره کی، امین، نجیب، ربانی، مجددی، سیاف، حکمتیار، احمدشاه مسعود، جنرال دوستم، مزاری، ملاعمر و کرزی در افغانستان نمیبودند و در منطقه کسانی چون رضا شاه، اندیراگاندی، شیخ مجیب الرحمن ، ذوالفقار علی بوتو، جنرال ضیا الحق،پرویز مشرف ، نواز شریف ، بینظیربوتو  و در شرق میانه شخصیت هایی چون جمال عبدالناصر، حافظ الاسد، یاسر عرفات، ملک حسین، گلدا مایر، عبدالکریم قاسم ، صدام حسین  …، و در سطح جهان وضعیت دوقطبی بلوک شوروی در مقابل ایالات متحده و متحدین غربی آن در جنگ سرد قرار نمیداشت، آیا بازهم کار حوادث و انکشافات اوضاع افغانستان به همینجا منتهی می شد که اکنون رسیده؟ و همزمان سوال دیگری در ذهن تداعی می شود که با توجه به این سوالات تاریخ واقعاً چیست؟ کارنامه اشخاص ؟ یا ضرورت تکامل اجتماعی؟

از مقایسه درک افراطی مفهوم مادی تاریخ با برداشت تفریطی اسطوره ای از تاریخ به این نتیجه می رسیم که هرگاه ظاهر شاه، داود، تره کی، کارمل، امین، نجیب، ربانی، ملاعمر، کرزی ، مجددی، احمدشاه مسعود  تنها خاطرات شخصی شان را در زمان حیات همدیگر می نوشتند و اکنون مورد تحلیل و تجزیه کارشناسانه جامعه شناسان قرار می گرفت شاید به مدد مقایسه این ادعاها و مدعاهای طرفین درگیر که در واقع به مفهوم جنگ نامه نویسی با مخالفان شان درک می شد اکنون پژوهشگران به یک نتیجه معقول تحلیلی  درغیاب شان از وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور می رسیدند.

و باز سوال دیگری که به ذهن نیش میزند آنست که نوشته چه کسی در باره حوادث و رویدادهای تاریخ  خواندنی است؟

در تاریخ کسانی چون جواهر لعل نهرو از نامه هایی که به دخترش اندیراگاندی در زندان های دهرادون و لکنهو می نوشت آثار فناناپذیرو بلکه بینظیری چون نگاهی به تاریخ جهان و نامه های پدری به دخترش به یادگار ماند  واز یادداشت های میرغلام محمد غبار  در شرایط غُل و زنجیر و زندان قرون وسطایی محمد هاشم خان و دوره شاهی اثری چون افغانستان در مسیر تاریخ به رشته تحریر آمد که حتا برای چند نسل بعد نیز سرلوحه و سرمشق درس های تاریخ قرار میگیرد وبه تنهایی با یک قرن تألیفات تاریخ در افغانستان پهلو میزند.

غرش توفان الکساندر دوما و ماجراهای مجاکمه لویی شانزده در فرانسه، راه دشوار آزادی از نلسون ماندلا و… را می توان به مثابه مشعل های راه گشای زندگی و مبارزه کسانی درک کرد که در راه آرمان های شان  در شرایط متفاوت و بعضاًبه قیمت تحمل زندان های مخوف چراغ آزادی را در خط زمان زنده نگهداشته اند.

اما با توجه به نکات فوق  این سوال مطرح است که آیا نوشتن خاطرات و یادداشت ها ،  پس از ناکامی یک سیاست، آنهم بخاطر تبرئه خود که در این اواخر میان بازنشستگان سیاست معمول گشته چقدر خواندنی میباشد وچقدر به دل چنگ میزند ؟. مطالعه کتاب خاطرات وزیر خارجه دوران نجیب  در حالیکه از خود نجیب یادداشت ونوشته در زمینه وجود ندارد بدون مطالعه خاطرات خود نجیب در شرایطی که  در روز های  آخر حکومت با هم در مخالفت قرار داشتند ،اصلاً قابل بحث نیست و یا  مطالعه خاطرات وزیر خارجه کرزی در شرایطی که سیاست آن دوره ناکام شده  وکرزی به خاطر ابراز مخالفت با امزیکا  موصوف را  در هر مجلس وگردهمایی شاهد قولش می آورد کدام چیز دلچسپی برای خواندن نخواهد داشت. به همین ترتیب مطالعه کتاب خاطرات  عبدالحی مطمئن بدون خواندن یادداشت های ملاعمر  که متاسفانه وجود ندارد یک چیز زاید خواهد بود ویا نقد بر کتاب گرانسنگ وارزشمندی چون افغانستان در مسیر تاریخ در حالیکه در زمان حیات شادروان غبار هیچکس جراًت اینکار را  در حضورش نداشت  و آنهم پس از نیم قرن به بهانه  ننوشتن نام پاچای کنری ویا نام نبردن از اعضای نقابداران هیچ لطفی ندارد وفقط تلاشی برای مطرح کردن نام خود در پهلوی نام غبار بزرگ درک میشود…

باید یادآور شد که در میان کتابها و خاطراتی که در سالهای اخیر به رشته تحریر آمده یادداشت های زلمی خلیلزاد در کتاب فرستاده واقعاً دارای وزن و سنگینی خاص میباشد، آنهم بدلیلی که در این یادداشت ها خواننده متوجه می شود که چگونه یک  محصل جوان افغان آنچنان بر سیاست یک ابرقدرت زمان چون ایالات متحده سایه می افگند که حتا رییس جمهور بوش از او درس تاریخ میگیرد و در واقع این محصل افغانی می تواند با مهارت شگفت انگیزی که دارد حتا دستگاه سیاست و ماشین حکومت ایالات متحده را با تأثیر گذاری بر روان رییس جمهور ایالات متحده در یک برهه از زمان در افغانستان و منطقه رهبری کند.

عامل دیگری که کتاب فرستاده را خواندنی می سازد واقعبینی و اعترافات جانانه خلیلزاد در پیشگاه تاریخ می باشد که خیلی قابل ستایش است. نگارنده با آنکه پس از مطالعه در نگارش پیرامون کتاب فرستاده از زاویه انتقادی برخورد کرده ام ، اما باید متذکر شد که تا کنون نوشته کمتر سیاستمداری را خوانده ام که تیغه تیز را در بازگویی حوادث به طرف خود آنچنان نشان گرفته باشد، ورنه نوشتن ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق در حالیکه تره کی، کارمل، امین و نجیب خود چیزی در این باره ننوشته اند از قلم کسی که با هر چار شخص موصوف به شکلی از اشکال در مخالفت آشکار یا مخفی بوده ، یا نوشتن عوامل سقوط حکومت نجیب در حالیکه نجیب و دوستم و احمدشاه مسعود خود چیزی در این باره ننوشته اند ، و یا تشریح عوامل جنگ و ویرانی  پایتخت پس از سقوط حکومت نجیب در حالیکه حکمتیار، مسعود، مزاری، سیاف و سایر نیروهای درگیر چیزی در این رابطه از خود به یادگار نگذاشته اند در بهترین حالت فقط نظر یک پژوهشگر و یا نقطه نظر های یک محقق در جهت توجیه حوادث مطابق پرنسیب های ذهنی خودش  تصور میشود.

سیاستمداری که از مکتب فرانکفورت آمده در کنار یک رهبر مدرسه دیوبند می نشیند و از قانون و آزادی بیان و دموکراسی صحبت می کند و باز در شرایطی که از طرف پارلمان سلب اعتماد می شود ، در اختلاف  واضح  با قانون اساسی بر کرسی  وزارت تکیه می زند و یا در طول دوره کارش بیشترین اوقات مأموریتش در کابین طیاره در مسافرت به ایالات متحده و کشورهای غربی سپری می شود و در پایان امریکا را اشغالگر می خواند و یا شخصی که توسط امریکا به قدرت می رسد، چهارده سال به حمایت امریکا بر  افغانستان حکم میراند و در پایان سیمای ضد امریکایی به خود می گیرد، از نظر کسانی که از چهل سال به اینسو ناظر حرکت موتور شکسته خورده سیاست در افغانستان بوده اند آرتیست بازی بیش نیست، و این به جان زدن ها، ماست مالی حقایق و آرتیست بازی های روی ستیژ پس از بازنشستگی برای ناظرانی که از تمرین دموکراسی ظاهر شاه تا حکومت نظامی داود، تا تحمیل فرمانهای هشت گانه و الگو های شوروی در افغانستان و تا جنگهای داخل پس از سقوط نجیب و تا امارت کیبل سالاری ساخت پاکستان در کابل و تا دموکراسی امریکایی ساخت کرزی در افغانستان را  به چشم دیده اند و چهره های ناکام آنرا تجربه کرده اند هیچ ارزش خواندن ندارد و در واقع  مرچ به پاکستان بردن به خاطر تجارت سیاسی میباشد.

مردم افغانستان  در حالیکه فرصت های بزرگی را در زمان حیات شاه، داودخان، تره کی، کارمل، نجیب، احمدشاه مسعود، ربانی، مزاری و… در مطالعه ادعاها و مدعاهای شان از قلم خودشان از  دست داده اند ، ولی هنوز وقت دارند که توالی و ترادف و عوامل و نقطه نظر های جنرال دوستم، حامد  کرزی، مجددی ، حکمتیار  و …را که هنوز زنده اند  از قلم خودشان بخوانند و بعد بدون پیشداوری از مقایسه آنها نتیجه گیری لازم نمایند. در غیر آن شنیدن گپ های نجیب از قلم  وزیر خارجه که مخالف اش بود، گپ های ملا عمر از زبان  سخنگویش و گپ های کرزی از زبان  وزیر خارجه و شاهد قول اش به هیچ وجه نمیتواند نظریات مورد قبول آنان را که زنده نیستند  منعکس سازد ،چون  واقعاًکسانی از این میان اکنون زنده نیستند که بر صحت آن صدقنا وبر  غلطی آن خط چلیپا بکشد ویا اگر کسی برای توجیه ناکامی های پارتنر خود به استشاره موصوف در زمان حیاتش برای ایستادن مجدد در میدان سیاست  چیزی مینویسد کاریست تبلیغاتی و در حد کمپاین  برای دور بعدی.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s