حکایتی از توطئه جانگداز شهادت و جان باختن، و ارتحال و ملکوتی شدن روح یما سیاووش ژورنالیست ، ادیب ، شاعر و نویسنده

روزی که روح یما سیاووش  ژورنالیست ، ادیب ْ شاعر و نویسنده با یک طیران عارفانه -عاشقانه وشورو شوق  و وجد وحال جاودانه  ازناسوت  خاک به سوی ملکوت  افلاک   وجبروت  طارم سپهرپرواز نمود، زمین وزمان به نحوی رنگ خونین داشت  وشفق قبایی گلگون و لاله گون  پوشیده  و چرخ گردون چادر سیاه عزا به بر کرده میگریست.

قصه کوتاه وخبر جانکاه بود. یما سیاووش در یک توطئه مرموز در اداره یی که وجب وجب حرکت وسایطش با تکنولوژی پیشرفته (جی.پی.اس)  کنترول می شد و قدم به قدم رفت وآمد کارمندانش  به بانک با کمره های امنیتی رصد می شد وفضای قصر سلطان واطراف واکناف بلوک های سمنتی آن از بالون سفارت امریکا در کابل تحت رصد بود در شکل داستان فیلم  های جنایی الفرد هیچکاک با کارگذاری چند کیلوگرام مواد انفجاری در داخل موتر بانک روحش را به ارتحال ملکوتی میکشانند و کار بررسی را در دفتر دیوان سالارانی که سالهاست با کمیسیون های   مرموزسرو کار دارند به تاق نسیان گذاشته ، به چند آدم مرموز دور از نظر سپرده    به فایل دوسیه های ملتوی تا روز حشر گذاشته  در تقبیح این حادثه جانکاه به روال معمول، این حادثه را به جنایت کاران بیرون مرزو دشمنان سوگند خورده مردم افغانستان، باندهای جنایت کار و گروه های مرموز دست اندرکار ارتباط داده،  ضمن تقبیح این جنایت سردمداران نظام به خانواده  شهید ادای تسلیت میکنند و وعده به کیفر رسیدن عاملان این قضیه را در اسرع وقت با یک اعلامیه از شاه تا گدا و از (کی) تا (می) در رسانه ها جار میزنند و به اطلاع همگان از  والی تا جوالی  و از کار گر تا رهبر درسراسر دنیا بوق زده وبا توصیه های پدرانه و موعظه های رهنمودی جلسات شش صبح قضیه را به دنیا خزعبلات و لاطایلات کشانده ، به   این ترتیب به افسانه پایان زندگی یما سیاووش نقطه پایان میگذارند که ادامه این غمنامه در این مرثیه به توجه خوانندگان رسانیده میشود:

 یما ای سرو آزادم ، کجا رفتی چرا رفتی ؟

غمین و بس المناکم ، کجا رفتی چرا رفتی؟

پدر را مویه گر کردی ، چه شب ها تا سحر کردی

فراقت کرد غمناکم ، کجا رفتی چرا رفتی؟

منم در هجر تو گریان، چه شب ها تا سحر نالان

به خود پیچیده چون تاکم ، کجا رفتی چرا رفتی؟

سخندان و سخنرانم، صدایت نغمه جانم

ادیب این دبستانم ، کجا رفتی چرا رفتی ؟

خطاط و با هنر بودی ، ادیب پر گهر بودی

رسام مستعد جانم ، کجا رفتی چرا رفتی؟

صدایت رعد آسا بود، به تلویزیون چه زیبا بود

ز تلویزیون ، جانانم ، کجا رفتی چرا رفتی ؟

نطاق شعله خو بودی، نشسته بر سکو بودی

صدایت هیبت جانم ، کجا رفتی چرا رفتی؟

ز تحصیلات هندوستان ، گرفتی دیپلوم و عنوان

نکردی کار در دیوان کجا رفتی چرا رفتی؟

ترا در در دام آوردند، به کنج بام ها بردند

بکشتند ت بسی آسان ، کجا رفتی چرا رفتی؟

برادرهات نالان اند و خواهرهات گریان اند

چرا رفتی؟ چرا رفتی ؟، کجا رفتی؟ کجا رفتی؟

دلم را تلخ کردی تو، به دور از بلخ کردی تو

بگو با شعر مولانا ، کجا رفتی چرا رفتی؟

بگیرم انتقامت را، بمانم این ضمانت را

چو خونت میشود پامال، کجا رفتی چرا رفتی ؟

ترا کشتند نامردان ، ترا بردند شب دزدان

الا ای گرد دورانم، کجا رفتی چرا رفتی؟

شب ما تیره و تار است ، دل ما زار و افگار است

عزیزم نور چشمانم، کجا رفتی چرا رفتی؟

برایت دام بنهادند ، ز قول خام بنهادند

ز بانک مرکزی جانم، کجا رفتی چرا رفتی؟

شهید پاک گشتی تو ، میان خاک خفتی تو

بگو ای نور چشمانم کجا رفتی چرا رفتی؟

قسم بر سنگ گور تو، به روح پر ز نور تو

که مرگت کرده حیرانم ، کجا رفتی چرا رفتی ؟

داودسیاووش

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s